…خبرنگار …خبر بیار

بزرگی روزگاری به ما یاد می داد که عناصر شش گانه خبر : کی ، که ، کجا ، چه ، چرا ، چگونه است ، و می گفت درستی ، روشنی و جامعیت مفاهیم اساسی خبر نویسی هستند …. از آن روزهای یاد گرفتن سالها گذشته و من نه خبر نگار شدم ونه خبر نویس …اما قرار شده برای روز خبر نگار بنویسم …گرچه این روزها جدا کردن خبر نگار از خبر بیار ، خبر بساز ، خبر ببر و خبر بردار کار سختی شده و نمی فهمی آنچه دیده ای یا خوانده ای دسته گل که بوده … محصول ارتباطات نوین و دنیای مجازی این شده که همه خبر بیار شده اند و خبر بساز عده ای هم خبر بدزد و خبر بردار … خبر خواندن نه تازگی اش می ماند و نه شیرینی اش …حال همه اینها را بذاری در شهری که رسانه نوشتاری بهنگام ( روزنامه ) ندارد . رسانه تصویری و شنیداریش ( رسانه ملی ) هم آنقدر غیر حرفه ای و کسل کننده عمل میکند که جذابیتی ندارد… قصد نقد ندارم اما وقتی رسانه خوب نداشته باشی …خبر نگارت کوچ میکند یا به جایی دیگر یا به دنیایی دیگر …حالا بسیاری از خبر نگاران ما کوچ کرده اند به دنیای فیس بوک ، وایبر ، واتس آپ و… وشغل مبارکشان یادشان رفته و خبر بیار شده اند و خبر بساز … خبر گزاری های مجازیمان هم که شغل شریف خبر برداری را ادامه میدهند ونهایت خلاقیت شان تغییر تیتر یک خبر است … پس متوجه میشوی که چند نشریه ای که هنوز نیمه حرفه ای و حرفه ای عمل می کنند چه مشکلاتی دارند و چند خبرنگار واقعی که در این گود می مانند عجب کار سختی دارند . باید کشف و خلق خبر نمایند و از یک رویداد خبر بسازندو سخت تر آنکه در میدانی کار کنند که فرقی بین خبر نگار و خبر بساز، خبر بیار ، خبر بردار و خبر ببر نیست … مخاطب هم که بماند به مدد همین دنیای مجازی به خوبی نقش خبر رسان را بازی میکند و نقش خبر نگار را کم رنگ …بماند، این روزها جدا کردن خبر نگار از خبر بیار ، خبر بساز ، خبر ببر و خبر بردار کار سختی شده…باید به همه شان تبریک گفت و خسته نباشید… روزتان مبارک

۱۵ مرداد ماه ۹۳ / کرمان / مجتبی یزدان پناه

این یادداشت بمناسبت روز خبرنگار و در شماره ۴۴۷ هفته نامه استقامت به چاپ رسیده..

…کار سختی نیست

قضیه بسیار ساده است …! یه کم فکر کردن میخواد … یکی دو شب تو خیابون رفتن … یه کم دلسوزی … و یه کم حس مسئولیت … منظور خیابان شریعتی کرمان است ( محور آزادی – مشتاق ) که در دهه ۶۰ یکطرفه شده و شبها از ساعت ۲۲ دو طرفه میشود . آنروزها کرمان از ساعت ۸ شب خلوت میشد و رفت و آمد به ندرت صورت میگرفت … حالا کرمان شلوغ شده … ۱۰ شب اول بیرون رفتن مردم یا به خانه رفتن آنهاست …اما قانون همان قانون است …کار سختی نیست …کافیست تنها یک شب پیاده یا سواره در این مسیر باشی تا معنی خطر را بفهمی … تا بی نظمی را حس کنی و اگر سالم به مقصد رسیدی باید خدا را شکر کنی …در تعجبم ، شهرداری کرمان ، سازمان حمل و نقل و ترافیک ، شورای ترافیک ، شورای شهر  ، راهنمایی و رانندگی تنها پنج سازمان مرتبط با قوانین و برنامه ریزی ترافیکی شهر هستند . اما تا حالا به فکر یکی از این بزرگواران نرسیده کرمان حالا با بیست سال پیش فرق کرده و باید قوانینش را هم به روز کرد… کار سختی نیست …

 

….دیدار با وزیر

پنج شنبه اول خردادماه ۹۳ به نشستی دعوت شدم که اهالی فرهنگ وهنر کرمان با وزیر ارشاد داشتند . جلسه ای که شاید بهترین فایده اش برای من دیدن دوستانی بود بعد از سالها . آنچه در این نشست گذشت نظر تعدادی از اهالی فرهنگ و هنر بود از شرایط این منطقه  برای جناب اقای وزیر و درنهایت صحبتهای ایشان . درباره  آنچه گذشت نه قصد دادن گزارش دارم ونه تحلیل آنها … ۱) نمی دانم چه بر سر حوزه هنرهای تجسمی در این شهر امده که نه نماینده ای برای سخن گفتن داشت و نه حرفی از آن به میان آمد . مدیریت چندین ساله انجمن هنرهای تجسمی می توانست حداقل گزارشی از آنچه بر سر این حوزه در این شهر آمده گزارشی ارائه دهد. بماند که سیاست ها و برنامه های مدیران انجمن خود باعث خاموش شدن چراغ هنرهای تجسمی در این شهر شده و انگار این روزهای هنرهای تجسمی باید ادامه یابد ۲ ) همه گفتند اما هیچ حرفی از موزه هنرهای معاصر صنعتی به میان نیامد .محلی که می تواند درامدهای بسیار برای این شهر به ارمغان اورد و یک مجموعه نمونه فرهنگی در کشور شود .. اما دریغ که در این سالها نه مدیریت داشته ونه درایت … فرشید فلاح باید یکی از دغدغه هایش این مجموعه باشد و مدیریت آن ۳ ) و باز هیچ بزرگواری از مجموعه درحال ساخت فرهنگی کرمان ( واقع در جاده تهران ) حرفی به میان نیاورد که نمونه ای از هدر دادن پول بیت المال است که میخواهد بعد از سالها سالن ۳۰۰ نفره و ۷۰۰ نفره برای این شهر به ارمغان آورد … ۴ ) بعضی ها چه ساده سخن می گویند و خوب و اثر گذار همچون دکتر آقا عباسی بزرگوار و دوستانی که باید ساعتها فکر کنی که چه گفته اند همچون نماینده کانون هنر قراری عزیز ۵ ) گذاشتن بخش موسیقی بی سیلقگی مدیر برنامه بود با آن محل اجرایشان و تعداد افرادی که پشت پرده بودند و سرک میکشیدند .. اما آفرین به اقای اسدی معاون استاندار که به احترام گروه موسیقی صندلیش را ترک کرد … این مدیران فهمیده این روزها غنیمتند … ۵) استاندار کرمان نشان داده اهل عملست نه مقدمه چینی کرد و نه زیاده گویی راحت و صمیمانه حرفش را زدو گفت که چه میخواهد و چه زیبا از هنرمندان بی ادعایی یاد کرد که خرمشهر را آزاد کردند ( یادشان گرامی ) ..خدا کند مردمان بی حال این شهر خسته اش نکنند و اهالی سیاست این شهر دلزده اش … نمیدانم ..اما امیدوارم

آفرین آقای رئیس …

۲۰۱۴۰۳۰۱_۰۸۰۳۵۶سازمان میراث فرهنگی کرمان بالاخره از بلاتکلیفی در آمد و علی مهاجری ، شهردار اسبق و رییس شورای سوم شهر کرمان، به عنوان مدیر کل میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان کرمان معرفی شد. رسانه ها انتخاب وی رابه عنوان اولین انتصاب سلطانی فر ریاست سازمان میراث فرهنگی کشور پس از یک روز حضور در میراث کشور نام بردند و صفحه اکثر نشریات استان از تبریک به ایشان به عنوان یک مدیر اجرایی و با سابقه پر شد … بسیاری از فعالان حوزه میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع دستی نیز انتخاب مهاجری را به فال نیک گرفتند و به روزهای بهتری امیدوار شدند. اما آنچه در روزهای اخیر در ساختمان مرکزی میراث کرمان رخ داده قابل تامل بوده و می طلبد که علی مهاجری در اجرای برنامه های خود کمی کارشناسانه تر و با بهره گیری از نظر مشاورین متخصص عمل نماید . ساختمان سازمان میراث فرهنگی کرمان واقع در سه راه هوانیروز از معدود ساختمانهای اداری است که از لحاظ معماری و فرم با وظایف ,  این اداره همخوانی دارد . محلی همخوان با معماری سنتی کرمان که در زمان خودش ( حدود ۴۰ سال پیش )تالار و فضای عمومی گردشگری محسوب می شده و حالا محل این سازمان است . اما در روزهای اخیر براساس برنامه تغییر فضا و تحول اداری، طاق های ورودی بسته شده و استخر خالی فضای وسط با خاک پر میگردد . اشتباهی فنی از سوی سازمانی که خود وظیفه حفظ میراث فرهنگی راداشته و ازبین بردن هویت از سوی مرجعی که خود وظیفه هویت سازی رادارد. بر اساس شنیده ها این تصمیم نه از سوی رئیس سازمان ( به دلیل مسافرت )بلکه از طرف معاونتی صورت میگیرد و پیگیری میشود که هیچگونه تخصص و وظیفه ای نداشته وحتی شورای فنی سازمان نیز این تخریب جدی و غیر اصولی را تائید نموده است که امیدمی رود اینگونه باشد و مهاجری در بازگشتش جلوی این بی تدبیری ها را بگیرد…. نکته جالب اینجاست که امروزه میراث کرمان با مشکلات عدیده ای دست و پنجه نرم میکند از جمله نداشتن اعتبارات کافی در اجرای پروژه های خود و حتی مشکل در پرداخت حقوق کارمندان … در این شرایط صرف چنین هزینه های هنگفتی در پر نمودن یک استخر خالی از خاک چه توجیه کارشناسانه ای دارد؟ و ایا هیچ راه حل دیگری در استفاده بهتر از این فضا نبوده ؟تغییر هویت بصری ساختمانی که از معدود مکانهای زیبای این شهر به حساب میآید چه توجیه فنی و اصولی دارد؟ … بقول دوستی که میگفت سالها پیش در یکی از جلسات استان مدیری با اعتماد به نفس فراوان پیشنهاد کاشت یونجه به جای چمن راداده تا هم بهره وری صورت بگیرد و هم چمن که مظهر سرمایه داری هست از دید مردم حذف شود ..کار داشته به جاهای بارک می کشیده و تقریبا همه بزرگان موافق میشدند که جناب محمودی استاندار فقید کرمان با قاطعیت جلوی این فاجعه و تصمیم نابخردانه را گرفته … در هر صورت جناب مهاجری خوب میداند در سازمانی مشغول شده که نتیجه اقداماتش در دید مردم است وامیددارم با آن سابقه اجرایی فرق کار خوب کردن را با خوب کار کردن بداند…

 

 

…. فقط برای قضاوت شما

011

هفتمین گردهمایی راهنمایان گردشگری کشور قرار است طی روزهای آینده ( ۳۰ بهمن تا ۲ اسفند ۹۲ ) در کرمان با حضور بیش از ۷۰۰ راهنمای گردشگری و مسئولین مربوطه از داخل و خارج از کشور برگزار شود …مبارک است . اما آنچه در این پست می آید نه درباره گردهمایی بلکه در مورد مهمترین آیتم تبلیغاتی این برنامه یعنی پوستر آنست که احتمالا به صورت بیل بورد ، پوستر و صدها قلم تبلیغی دیگر در معرض دید میهمانان و مردم قرار می گیرد… قصد قضاوت ندارم و آن را به شما خواننده گرامی واگذار می کنم …اما دو کاری را که می بینیدیکی پوستر گردهمایی است ( سمت راست ) که تائید شده و در فضای مجازی و غیر مجازی در حال انتشار است و دیگری طرحی است ( سمت چپ )که خانم الهه آذرنوش ارائه داده و در یکی دو مورد هم از اینجانب نظر خواهی کرد… اگر چه این کار هم نمی تواند ملاک یک اثر قوی گرافیکی باشد اما از حداقل هایی برخوردار است … حال برایم این سئوال پیش آمده که ملاک تصمیم گیرندگان در پوستر انتخاب شده چه بوده و کدامیک از اصول فنی یا هنری این اثر برایشان جذابیت داشته ..؟بدون شک انتخاب درست یک اثر تبلیغی می تواند سطح سواد بصری و سلیقه برگزار کنندگان یک برنامه را به رخ بکشد .. بماند که این برنامه مربوط به گردشگریست و اساس رونق گردشگری تبلیغات اثر بخش و جذاب است ….

مصاحبه با مجتبی احمدی در هفته نامه کرمانشهر.شماره ۴۰۳٫ ۱۰ دیماه ۹۲

مجتبی یزدان پناه یکی از داورن بخش پوستر و تصویر سازی سوگواره فرهنگی مذهبی رباب بود.به همین بهانه با او به گفتگو نشستم .اما حرفهایمان از موضوع سوگواره فراتر رفت و به انتقادهای او از آن چه در منظر شهری کرمان دیده می شود رسید.مطالبی که به گفته ی خودش بارها در وبلاگش مطرح کرده است. البته انتقادهای او اگرچه تند وتیز است ،اما رنگ وروی آگاهی و دلسوزی دارد.

یزدان پناه کارشناس ارشد پژوهش هنر ، دانشجوی دکتری همین رشته و عضو هیات علمی دانشکده ی هنر دانشگاه شهید باهنر کرمان است . این مدرس هنر و گرافیک عضویت انجمن طراحان گرافیک ایران ، انجمن تبلیغات و بازاریابی ایران و ریاست انجمن صنفی شرکتهای تبلیغاتی استان کرمان را هم در کارنامه ی فعالیت های هنری خود دارد و یکی از موسسان نگارخانه بوتیا کرمان و صاحب امتیاز کانون آگهی و تبلیغات بوتیا نیز بوده است . ادامه خواندن Continue reading

فرهنگ من چند کیلوست …؟

رضا شمسی عزیز و بد قول سئوالی را از من و چند بزرگوار مطرح کرد در مورد فرهنگ و جوابهایمان را در شماره ۴۱۷ هفته نامه استقامت چاپ نمود . سئوال این بزرگوار و پاسخم را عینا در اینجا می آورم :

دوست فرهیخته ی عزیز! لطفا به پرسشهای زیر به منظور چاپ و انتشار در صفحه ی فرهنگ و هنر استقامت (هفتواد) به اختصار – ترجیحا بین ۴۰۰ تا ۵۰۰کلمه- پاسخ گفته و حداکثر تا چهارشنبه شب برایم ارسال فرمایید.

 پیشاپیش از همکاری حضرتعالی، سپاسگذارم.

ا- از منظر شما، رشد و توسعه ی فرهنگی (در استان کرمان) تا چه میزان مربوط به سازو کارهای اجتماعی، عملکرد شهروندان و اهالی فرهنگ و هنر است و تا چه حد در گرو عملکرد مدیریت فرهنگی استان است؟ لازم به توضیح است که منظور از مدیریت فرهنگی، مدیریت ادارات و سازمان هایی است که به نوعی با ،پدیده ها، افراد و موضوعات فرهنگی و هنری در ارتباط اند.

  ۲- اولین پیشنهاد شما به /  یا اولین خواسته شما از مدیریت فرهنگی استان در شرایط جدید چیست؟

دبیر سرویس فرهنگ و هنر هفته نامه ی استقامت – رضاشمسی

 …و اما جواب من

فرهنگ  واژه چند پهلویست . سالها معنی اش را گم کرده ام . یعنی به اجبار گم کرده ام . گاه از گروه فرهیخته و فرهنگی بوده ایم و گاه از حماعت بی فرهنگ . همیشه همینطور است …. و خواهد بود. اگر در دایره شان باشی اهل فرهنگی و اگربیرون بی فرهنگ . این دایره را هم آدمها می کشند نه سیستم ها و سیستم ها اجرایش می کنند . یادم می آید سالها پیش که دریک برنامه فرهنگی مسئولیتی داشتم از من به عنوان یک  فرد فرهنگ دوست استان تشکر شد و درست یک هفته بعد که برای احقاق حقم به همان بزرگواران مراجعه کردم بی فرهنگ شدم . ومن آخر نفهمیدم با فرهنگ بودم …بی فرهنگ … کم فرهنگ یا پر فرهنگ …حالا باید در این وضعیت جواب بدهی که رشد و توسعه فرهنگی ….. در هر صورت من فرهنگ را کلمه ای پنج حرفی می دانم که هر انسانی به راحتی خرجش می کند. و دیگران هم به راحتی بایگانی اش . مشکلم با توسعه نیز تقریبا در همین مایه هاست و اگر میخواستی کاملا مشکل دارم کنی می گفتید : توسعه پایدار فرهنگی …

و اما پیشنهاد مرا خواستید در شرایط جدید . اینجاست که باز نفهمی ام گل می کند . شرایط جدید…!  نمیدانم شرایط جدید از منظر شما چیست و چرا واژه جدید را به کار بردید … قدیم چه بود ؟ جدید چیست ؟ .. بماند ..

اما پیشنهادم … من خوشحال می شوم مدیریت فرهنگی یا بی فرهنگی مارک مرا مشخص کند که با فرهنگم یا بی فرهنگ و اصلا فرهنگ من چند کیلوست؟؟ یا دایره خودشان را که با فرهنگ های آنها کیستند و بی فرهنگ هایشان ..و بعد بگذارد من به اختیار خودم از با فرهنگ هایشان باشم یا از بی فرهنگ هایشان …. در ضمن با فرهنگ های خودشان را توی سر بی فرهنگ های غیرخودشان نزنند… همین…

مجتبی یزدان پناه – آذر ماه ۹۲

…. این که میگین یعنی چی ؟

IMG_3951

این روزها اگر در سطح شهر کرمان گشتی بزنی با تابلوهایی از سوی سازمان زیبا سازی شهرداری کرمان با عنوانهایی  همچون آلودگی بصری ، زیبایی بصری ، زواید بصری روبرو میشوی و مطمئنم این جماعت به اصطلاح زیبا ساز نه معنای این کلمات را می فهمد و نه کاربردش . قضیه گیر دادن به تابلوهای سر در مغازه ها و اصناف است و یک شکل کردن و سامان دادن به آنها و تا اینجا قضیه کار بسیار خوبی هست . اما اگر همین تابلوی مغازه به تشخیص دوستان جزو آلودگی بصری محسوب شود و قرار بر پائین آوردن آن با پرداخت مبلغی میتواند باز به تشخیص همان دوستان یک زیبایی بصری گردد و سرجایش بماند .

نکته جالب تر خود شهرداری وسازمان زیبا سازی آن است که در طول این سالها به آلودگی بصری این شهر افزوده و هر جا که توانسته پولی گرفته و تابلوی تبلیغاتی نصب کرده از پل های بی استفاده ای که در جای جای این شهر نصب شده تا تابلویی روی آنها نصب گردد تا تابلوهایی که در جوی خیابانهای شفا ، هزار و یکشب ، امام جمعه و… در ازای قطع درختان نصب کرده . احتمالا از نظر این فرهیختگان این موارد جزء آلودگی بصری محسوب نمیشود.نگاهی کنید به میدان طهماسب آباد کرمان که در فضای کوچک خود بیش از ۲۰۰متر مربع بیل بورد تبلیغاتی در خود جای داده. یا پل هوایی سه راه الغدیر و یا پل هوایی میدان آزادی…

از سویی تابلوهای بانک ها ، موسسات مالی و اعتباری و قرض الحسنه ، شهرداری ها و بسیاری از ارگانهای دولتی و برندهای معروف احتمالا آلودگی بصری به بار نمی آورند که همچنان پابرجا هستند و درعوض تابلوی تعدادی کاسب باید شبانه توسط شهرداری از سردر مغازه ها پائین کشیده شوند . و دراصل با دونوع تابلو روبرو هستیم تابلوهای آلوده کننده و تابلوهای غیر آلوده کننده و تشخیص اش به عهده جماعت زیبا ساز است….!

سعی کردم تعاریف کلمات آلودگی بصری ، زواید بصری و… از زبان مدیران سازمان زیبا سازی نیز بشنوم اما تلاشم به جایی نرسید . بخش نظرات این نوشته میتواند جایی باشد برای ارائه نظرات این دوستان و توضیح عملکردشان…

 

…. برای ۴۰۰

1146494_542787132455221_1111843077_nهفته نامه استقامت کرمان به شماره ۴۰۰ رسید . تصویر فوق از شماره۳۹۹ استقامت است و عکسی از سردبیرش .محمد لطیف کار بر روی تخت بیمارستان و نوشته زیر متنی است که برای چهارصدمین شماره استقامت نوشتم: دوستی میگفت روزنامه نگار بودن اعتیاد آورست ، اما خانمانسوز نیست ، جانسوز است . از رگهای دست و پایت که قلمبه میشود تا آرتروز ، کمردرد، استرس و قلب وقند ( دیابت )و … و اینکه چرا روزنامه نگار میشوی چون کار دیگری بلد نیستی ، نه قصابی نه بقال ، نه وکیلی نه وزیر اما باید چشمت به همه آنها باشد که در تعریف متمدانه اش : مطبوعات چشم و گوش جامعه اند .

(استقامت یعنی مقاومت در برابر خستگی ناشی از فعالیت های سخت و برگشت به حالت اولیه سریع پس از خستگی) این شاید کوتاهترین و کاملترین تعریف استقامت باشد. و اطمینان دارم کسی که نام استقامت را بر این نشریه گذاشته خوب میدانسته که چه باید بکند و چه در پیش دارد . می دانسته که  باید مقاومت کند و حالا حاصل این مقاومت شده شماره ۴۰۰ یعنی ۷ سال استقامت در استقامت .

استقامت باید در برابر روزی نامه ها ، مزایده و مناقصه نامه ها و آگهی نامه هایی که نام هفته نامه و روزنامه محلی به خود داده اند مقاومت کند و خوب بنویسد و درست عمل کند ومتنش به آگهی هایش بچربد ووو…. استقامت باید در برابر جامعه ای که روزنامه خوان نیست مقاومت کند با استمرار چاپ شود و بداند که  اگر هفته ای یا هفته هایی رویت نشود هیچکس سراغش را نمی گیرد . استقامت باید در برابر همان اندک خواننده حرفه ای نیز استقامت کند تا دلنیشن باشد و جذاب .استقامت باید در برابر مسئولینی مقاومت کند که جناحی عمل میکنند و نه فرهنگی و بداند که در هر دوره ای او از آگهی های دولتی کمترین نصیب را دارد و این رسم تا همیشه هست چون….

و اما رضاخان شمسی فرمود از کاستی هایش بگو : محتوای استقامت هر چه باشد برای من دلچسب است و این شاید بخاطر آدمهایش باشد و مقایسه ای که با سایر نشریات محلی روی پیشخوان میکنم . اما یک هفته نامه ۴۰۰ شماره ای حالا دیگر باید برای خودش مشترک داشته باشدوباید بدانی از کجا میتوانی به راحتی تهیه اش کنی  که استقامت از اینها بی نصیب است و باید فکری به حالش نمود .بماند که ذوق میزنم وقتی برای خرید استقامت به دکه روزنامه فروشی یک روز پس از پخشش میروم و طرف میگوید تمام شده و باز ذوق میزنم که تنها زور باد است که بقیه روزی نامه های محلی را از روی دکه بلند میکند.

نمیدانم حکمتش چه بود که استقامت به چهارصد نرسید سردبیر نازنینش را در بیمارستان خواباند و گزارشش در شماره ۳۹۹ چاپ شد . امانگاه کنید به عکس همان عزیز نشسته درتخت بیمارستان که چشمهایش حرف میزند و از استقامتش میگوید و اینکه باز مینویسد و روزنامه درمی‌آورد از هیچی. صفحه سیاه می‌کند از سیاهی. و چاره‌ای ندارد و خوب میداند ذائقه احساس ما همشهریان سالهاست مرده و چه سخت تحریک میشود .

ساعت ۳ نیمه شب است . من استقامتم را در برابر بی خوابی از دست داده ام . مهم نیست که استقامت این هفته بیرون بیاید یانیاید . مهم نیست متن من در مورد شماره ۴۰۰ چاپ شود یا نه . مهم اینست که من بخوابم …. دیگر نمیتوانم در برابر بی خوابی استقامت کنم…..  ( جمعه ۲۵ مرداد ماه ۱۳۹۲ / ۳ بامداد)

به خاطر چند برگه رای بیشتر

میخواستم این متن را در زمان انتخابات منتشر کنم . اما شاید متهم به تخریب میشدم …. با نگاهی به کاندیداهای شورای شهر کرمان ، سوابق و برنامه های آنها و تبلیغاتشان بدون شک این سئوال درذهن هر شهروندی شکل میگیرد که مگر این شورای شهر برای اعضایش چه دارد ؟و یا اگر خوش بینانه فکر کنی پی مببری  چقدر در جامعه ما آدمهای مخلص که آماده خدمت به مردم و شهرشان هستند زیادند. دراین متن با جمع آوری برشور ها و تبلیغات کاندیداها نگاهی کردم به شعارها و برنامه های آنها و پیشاپیش از همه بزرگوارن به خاطر حضورشان در این میدان رقابت نه چندان درست تشکر کرده و این متن را صرفا نگاهی شخصی میدانم اگرچه ممکن است  از نظر بسیاری از خوانندگان درست هم نباشد.

این دوستان تا حالا کجا بوده اند

مشکل ترافیک ، کمبود فضای سبز ، نگهداری و احیاء بافت قدیم ، معضل حمل ونقل عمومی ، طرح های بازیافت زباله ، زشت بودن نماهای شهری ، عدم عدالت در خدمات شهری ، معضل حاشیه نشینی ،  ساخت سازهای غیر اصولی و…. همه از مواردی است که کاندیداهای محترم ار انها به عنوان معضلات شهر کرمان و مدیریت فعلی شهر نام میبرند اما سئوال اساسی اینجاست : این بزرگواران تا حالا کجا بوده اند . فرهیختگانی که ادعا دارند این مشکلات اکنون به معضلات بزرگ شهر کرمان تبدیل شده اند چرا یک شبه به عنوان ناجی پا به میدان گذاشته  و داد بر آورده اند : آی مردم به هوش و به گوش باشید که کرمان از دست رفت .

نشریات محلی شهر در ایام انتخابات پر بود از رپرتاژهای این کاندیداهای محترم که از کمبود امکانات فرهنگی ، ورزشی ، اجتماعی و شهری حرف میزنند و گله میکنند و خواهان پاسخگویی هستند اما همین دوستان در این چند ساله کجا بوده اند …. کدام یک از آنها در این چند ساله نظرات خود را به گوش مردم رسانده اند.اینجاست که این سئوال قوت میگیرد که مگر این شورا برای اعضایش چه دارد؟

تخصص در همه حوزه ها

اگرنگاهی به برنامه های کاندیداهای محترم بیندازید به راحتی متوجه این نکته میشوید که انگار این بزرگواران در همه حوزه ها تخصص دارند و میخواهند اظهار نظر کنند . همه در برنامه های پیشنهادی نکات تقریبا مشابه ای را لیست کرده و برایش برنامه دارند . جالب است که هیچ یک از بزرگواران به محدود بودن تخصص و اطلاعات خود هیچ اشاره ای نکرده و حتی نگفته اند که سعی خواهیم کرد از گروه مشاوران زبده بهره ببریم . نمیدانم  فردی که در طب اسلامی تخصص دارد چگونه میتواند ادعای حل مشکل ترافیک داشته باشد و یا خانمی که زمین شناسی خوانده در مورد حل مشکلات فرهنگی میتواند تئوری ارائه دهد .  بدون شک یکی از مشکلات اصلی شهر ما نیز از این مسئله نشات می گیرد . دایره تنگ مدیرانی که توهم تخصص در همه حوزه ها به آنها دست داده .

 آدم های چند کاره

حکایت ، حکایت یک دست و چند هندوانه است . و شاید شروع مشکل از همینجاست . بسیاری از بزرگواران لیستی از سوابق و مسئولیتهای خود را بیان کرده اند که تعجب میکنی . چندمدیریت همزمان ، حضور در چندین شورا و کمیسیون به میزان لازم ، عضویت و موسس در گروه ، کارگروه ، هیات و… تا دلت بخواهد ، تدریس در چندین مرکز آموزش عالی برای خالی نیودن عریضه ، مشاور چندین مدیر و مدیر کل استان ، و در اخر هم دبیر ، رئیس یا نایب رئیس یکی دو هیات ورزشی … کار ساده ایست . تمام این عناوین و مسئولیتها را به ساعات مفید کاری در هفته تقسیم کنید و ببنید این افراد چقدر در طول هفته را به تفکر ، بالاتر بردن تخصص ، پژوهش های کاری و…حتی به خودشان اختصاص میدهند . شاید یک از دلایل چابک نبودن سیستم اداری در کشور ما همین آدم های چند کاره و هیچ کاره باشند . به راستی این افتخار است ؟

عجب اقدامات بزرگی

فقط به بیان چند هدف و افتخار بزرگ این دوستان اشاره میکنم و تو خود حدیث مفصل بخوان …. کاندیدای محترمی که افتخار حضور در دوره قبل شورا نیز داشته در افتخاراتش از ( نامگذاری پل روگذر فرهنگیان و پل دانش )نام میبرد و یا در جایی دیگراز ( تاکیدبر استفاده پرسنل شهرداری از امکانات ورزشی ) سخن میگوید. وکاندید بزرگوار دیگری در حوزه توجه به بانوان میگوید (بانوان نیمی از جمعیت شهر هستند احداث پارک که مورد استقبال قرار گرفته کار در خور توجهی بود، احداث چنین مجموعه ای در پردیسان قائم و مناطق دیگر می تواند نیاز بانوان منطقه جنوب و شرق کرمان را فراهم کند) و این تمام سهم بانوان شهر است از توجه و برنامه…. و یا یک ائتلاف در یک کلی گویی غیر اصولی از ( ایجاد جاذبه برای جذب سرمایه گذار داخلی و خارجی ) نام می برد، که هر خواننده ای به شعاری بودن این ایده پی میبرد و یا ( ملموس کردن فعالیتهای شورای شهر برای شهروندان )که توسط کاندیدای دیگری مطرح شده و باید ساعتها فکر کی که معنی این جمله چیست ؟

دلسوزی برای مردم شهر فقط برای ۱۰ روز

در این ۱۰ روز به هر چیزی لبخند میزنند . به همه حق میدهند . بیشتر میشنوند تا حرف بزنند . از شنیدن حرف های مردم به فکر عمیق فرو میروند، به همه تلفن ها جواب میدهند،  دردشان خدمت است وهیچ . و پس از این ۱۰ روز اگر اسمشان بیرون آمد یک شبه جوگیر میشوند . وقت ندارم ، خبرنگارها آدم های سمجی میشوند که اعصاب خرد میکنند . برای دیدنم از جلسات ملاقات عمومی شورا وقت بگیرید . من معمولا به شماره های ناشناس جواب نمی دهم و… .

همگی استاد دانشگاه ، همگی متخصص

 به لطف تاسیس دانشگاه آنهم در انواع مختلف ملی ، پیام نور ، آزاد ، علمی و کاربردی ، ضمن خدمت ، انتفاعی ، غیر انتفاعی ، فراگیر و…. در هر شهر و بخش و روستا … بیش از ۸۰ درصد بزرگواران از نظر خود استاد دانشگاه هستند . حال بماند کجا و چگونه استادی ! این هم یکی دیگر از ویژگی های انتخبات شوراست . انگار اگر مدرس دانشگاه نباشی نمیتوانی در رقابت ها حضور پیدا کنی . اما فاجعه آنجاست که بزرگواری لیسانس حقوق دارد خود را حقو قدان ، دیگری مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد دارد خود را اقتصاد دان و با مدرک ارشد جامعه شناسی خود را جامعه شناس و…. معرفی می کند . و فقط به این نمونه جالب توجه کنید: آقای …. کارشناس ارشد عمران و صاحب نظر در حوزه های عمران شهری ، ترافیک ، شهرسازی ، معماری ، سازه و…  از استادان برجسته و صاحب نظر استان کرمان … و یا رای ما…..  فوق لیسانس شیمی و متخصص خدمات شهری

به خاطر چند برگه رای بیشتر

… و به خاطر چند برگه رای بیشتر حاضری : کارت هدیه چند هزار تومانی در بین مردم پخش کنی ، هرشب به بخشی از شهروندان شام دهی ، مسابقه ورزشی برگزار کنی و جایزه دهی ، از ایثارگری های پدر ، خانواده ات و سوابق آنها مایه بگذاری ، در محلات شهر حضور پیدا کنی و هزاران قول نشدنی به مردمان ساده و نجیب شهرت بدهی ،  از تابلو راهنمایی رانندگی گرفته تا جدول خیابان ، پل عابر پیاده ، تنه درخت تبلیغ بچسبانی و میلیونها تومان خسارت به شهرت وارد کنی و…و خلاصه از تمامی ظرفیت های یک رقابت سالم استفاده کنی و همه این ها … به خاطر چند برگه رای بیشتر است….