۲۸ مرداد ۱۳۸۹
شهرداری کرمان برای حل معضل ترافیک ، شاهکار دیگری آفرید . تخریب میدان باغ ملی و تبدیل آن به چهارراه . حالا تصور کن این جماعت تصمیم گیر که در یک سال اخیر شاهکارهای زیادی را از خود به ثبت رسانده در کلان شهری چون تهران بر مسند کار نشیند . بدون شک در اولین اقدام پیاده روهای بسیاری از خیابانها از جمله ولیعصر را بزرگ تشخیص می دهند و در یک عملیات افتخارآمیزهمه در ختان مسیر راه آهن – تجریش را قطع ،از عرض پیاده رو کم و به عرض خیابان می افزایند. این دوستان فهیم احتمالا میدان آزادی را هم بیش از حدبزرگ تشخیص می دهند و درعملیات مهم دیگری برای روان شدن هرچه بیشتر ترافیک میدان آزادی آن را برچیده و نام چهارراه آزادی را بر آن می گذارند. اما این جماعت خستگی ناپذیر از کار و خدمت به این بسنده نکرده و فضای سبز وسط بلوار کشاورز را بیش از حد بزرگ فرض کرده و باز در یک اقدام افتخار آمیز دیگر آنرا تخریب می کنند تا به عرض خیابان بیافزایند . پارک ملت نیز بیش از حد در آن بالا خودنمایی می کند پس در یک تصمیم گیری قاطع درختان اطراف پارک را قطع می کنند وبه عرض خیابان می افزایند . میدان فردوسی ، میدان بهارستان ، پارک لاله وصدها نقطه دیگر نیز در این روند خدمت به شهروندان شناسایی وترتیب شان داده می شود . تصور کردن این نوشته ها اگر چه سخت است اما برای این جماعت دور از ذهن نیست . تعریف شهر برای آنها خیابانهایی است که ماشین ها در آن حرکت می کنند نه شهروندانی که از حضور در شهر لذت ببرند.
نوشته شده در در شهر | ۲۵ دیدگاه »
۱۷ مرداد ۱۳۸۹

کیهان کلهر بر نامه اش را که آغاز می کند ، حالا می فهمی که ۳۹ روز دوندگی برای گرفتن مجوز برگزاری کنسرت او و گروهش واقعا ارزشش را دارد . او می نوازد و انگار که از اجزا بدنش صدا را بیرون می آورد ، انگار سازش نیز جزیی از بدن اوست و تو مبهوت کلهر را می بینی و لذت و احساسی که روزها در گیرش هستی . حسام تاج الدینی و مهدی تجلی دو دوست بزرگواری که بی شک حضور کلهر و گروهش به خاطر زحمات آنهاست اما در پس این برنامه زیبا حاشیه هایی را عنوان می کنند که به فکر فرو می روی و تاسف می خوری.ازتنهاسالن شهر که نه امکانات صدا برداری داردو نه امکانات نور پردازی و نه هیچ یک از معیارهای یک سالن استاندارد را ،اما برای هر سانس کنسرت ۶۰۰۰۰۰ تومان طلب میکند . از مدیری که هفته ها از اعطای مجوز برگزاری طفره می رود و تنها ۴ روز مانده به شروع برنامه مجوز آن هم از مرجعی بالاتر صادر می شود و حالا باید در این روزهای مانده اطلاع رسانی کنی و تبلیغ . از شهرداری که معادل ۳۰۰۰۰۰۰ تومان بلیط رایگان را به عنوان عوارض طلب می کند. از آدمهایی که به مدد سازمان هایشان بلیط های اهدایی به دستشان رسیده و در بیرون سالن برگزاری بلیط را به قیمتی ارزانتر می فروشند . از هنرمندان موسیقی این شهر که باید بلیط مجانی به دستشان برسانی تا خودشان و شاگردانشان برنامه را بایکوت نکنند. از حضاری که به هر صورت میخواهند از برنامه فیلم بگیرند حتی به قیمت دلخور شدن کیهان کلهر و دیگر اعضای گروه . از پلیس خصوصی که وظیفه برقراری نظم را دارد اما از خاموش کردن تلفن همراه خود طفره میرود. از خانم محترمی که تشکری ساده را با جلسه سخنرانی اشتباه می گیرد. اما در کنار همه این حاشیه ها باید از حضور بیماران سرطانی در هر شب برنامه ها گفت ، از حضور کیهان کلهر و گروهش در آشیانه علی ونواختنش برای کودکان این آشیانه ، از انجمن حمایت از بیماران سرطانی که خود را معرفی کرد و طلب یاری .از اداره ارشاد که نهایت همکاری را کرد و شاید تنها سازمانی بود که کارشکنی نکرد .از مردمی که سراپا گوش بودندو…. در هر صورت کیهان کلهر با گروهش به کرمان آمدو رفت و شاید تا سالها دیگر نیاید اما خاطره ای را بر جاگذاشت که همیشه در ذهن ها می ماند و این خاطره به یاری تلاش حسام تاج الدینی و مهدی تجلی بود ، به هر حال یادمان باشد اینجا کرمان است … دل عالم
نوشته شده در در شهر | ۳ دیدگاه »
۲۹ تیر ۱۳۸۹

تعجب نکنید …! این عکس ، نه تصویر یک سایت موشکی است و نه یک پایگاه هسته ای و اتمی ، در دامنه کوههای صاحب الزمان کرمان ، مسجد و مجموعه ای در حال ساخت است با گنبد و مناره هایی که می بینید ، مسجدی که هیچ نشانی از معماری زیبای مساجد ایرانی ندارد و نه درآن هماهنگی اجزا را میبینی و نه زیبایی عناصر را، منارهایی که بیشتر تداعی یک سایت موشکی را می کنند و گنبدی که نه حجم زیبایی دارد و نه با مناره ها هماهنگی ، بماند که آن گنبد دیگر یک فاجعه معماریست ، هیچ فکر کرده ایم این مجموعه روزگاری بتواند نامش در کنارمکانهایی چون مسجد جامع کرمان ، مسجد ملک ، مشتاقیه، مجموعه شاه نعمت الله ولی و… قرار بگیرد . بی شک بخشی از این مجموعه از محل کمک های مردمی ساخته میشود ،کمی درنگ کنیم و اینگونه پول مردم را به باد ندهیم…
نوشته شده در در شهر | ۴ دیدگاه »
۲۵ خرداد ۱۳۸۹
جاوید مومنی ، وبلاگ نویس در گزارشی که برایم ایمیل کرده وضعیت اسفبار شهر کرمان را به خاطر بالا آمدن سطح آبهای زیرزمینی یاد آور شده ، معضلی که دارد هویت این شهر را از بین می برد ، بدون شک حل نکردن این مشکل آن را به فاجعه ای تبدیل کرده و تا جان چند نفر از شهروندان گرفته نشود به حل آن نمی اندیشیم . این گزارش را عینا آورده ام ، خواندن آن خالی از لطف نمی باشد.
نوشته شده در نوشته های دیگران | ۴ دیدگاه »
۱۱ خرداد ۱۳۸۹
نوشته شده در در شهر | ۳ دیدگاه »
۶ اردیبهشت ۱۳۸۹
اردیبهشت ماه سال ۸۸ درست همین روزها بود که نگارخانه بوتیا ، پس از ۸ سال فعالیت مستمر ، آخرین نمایشگاهش را برگزار کرد و درهایش را به روی بازدید کنندگان بست و حالا پس از یکسال خاموشی نگارخانه فریاد توسط آدمی عاشق که بدون شک دغدغه اش تنها فرهنگ و هنر می باشد افتتاح میشود. بوتیا و مجموعه همکارانش در حضور چند ساله خود سعی کرد که پیوند دهنده واقعی هنرمند و مخاطب باشد اما نمی دانست که کرمان نه هنرمند حرفه ای دارد و نه بازدید کننده حرفه ای و نه مسئول دلسوز فرهنگی . بر این باورم که اگر نگارخانه بوتیا در شهر دیگری افتتاح می شد به فعالیت خود ادامه می داد و با کارنامه درخشانی که داشت حالا یکی از مطرح ترین نگارخانه های کشور بود اما حیف که کرمان را برگزیدیم …. حضورهنرمندانی چون آیدین آغداشلو ، بهمن جلالی ، پرویز اسکندرپور خرمی ، حسن سربخشیان ، احمد نادعلیان ، مسعود سپهر و صدها چهره مطرح هنری کشور و برگزاری نمایشگاهها یی در همه حوزه های هنرکارنامه ایست از بوتیا که با سختی های فراوان برای کرمان و کرمانی کسب شد اما توسط کرمان و کرمانی حفظ نشد…. بوتیا در حضور چند ساله خود هم دغدغه جور کردن نمایشگاه داشت هم دغدغه پیدا کردن بازدید کننده و هم دغدغه مسائل مالی وهمراه همه این دغدغه ها انتقادها بود و نه حمایتها و یاریها. بودند بسیار هنرمندانی که خود را از فرهیختگان این شهر می دانند اما هنوز هزینه های برگزاری نمایشگاه خود را پرداخت نکرده اند ،و هنوز در دفتر بوتیا نام دوستانی هست که سالها مجلات و فصلنامه هایی را که بوتیا نماینده فروش آنها بود می گرفتند و حتی مبلغ یک شماره آن را پرداخت نکرده اند . بودند سازمانها و اداراتی که هزینه برگزاری نمایشگاههایی را به عهده گرفتند اما پس ازبرگزاری نمایشگاه وقتی که خبرش چاپ شد از دادن کمترین هزینه طفره رفتند ، مدیری که به خاطر اسم نبردن از او و تشکر از زحماتش دادش به هوا رفت و همه قولهایش را زیر پا گذاشت . …. به راستی ماندگاری یک نگارخانه در چیست ؟ …و حامی یک نگارخانه کسی جز هنرمندان آن شهر است ؟ …. بوتیا در حالی که با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم میکرد ، مسئولین فرهنگی این شهر قول برگزاری نمایشگاههای بدون هزینه را در گالریهای خود ( کوثر ، شاهرخی و… ) می دادند ومسئولیت خود را در حمایت از بخش خصوصی کامل می کردند . به راستی انجمن هنرهای تجسمی برای ماندگاری بوتیا چه کرد ؟ معاون هنری اداره ارشاد چرا از علت تعطیلی بوتیا نپرسید ؟ چرا هیچ یک از جامعه به اصطلاح هنری این شهر سراغی از بوتیا و آدمهایش نگرفت ؟ بوتیا بی مهری های فروان دید از آدمهایی که لقب زیبای هنرمند را گرقته اند اما به روز مره گی دچار شده اند از مسئولینی که نه از افتتاحش خبر شدند نه از سالها فعالیتش و نه از خاموشی اش …. روزی در سفر جناب صفار وزیر وقت ارشاد در نامه ای به ایشان نوشتیم آقای وزیر نگذارید تنها نگارخانه خصوصی این شهر تعطیل شود و مکانش به پیتزا فروشی تبدیل و تنها جواب دوستان در وزارتخانه شماره ای نامه ای بود برای پیگیری و نتیجه ای که نگرفتیم ….. بوتیا حضور چند ساله اش را مدیون افراد بسیاری است اما تلاشهای شبانه روزی همسرم ( فهیمه فرهمند ) بود که به بوتیا جان می بخشید و چراغش را روشن نگاه میداشت. اگر چه در کارش عجایب بسیار دید و سختی های فراوان کشید ، اشکهای بسیار ریخت و حرف های بسیار شنید اما حالا برای او و من کارنامه ایست پر افتخار و پر از خاطره ….. تاسیس یک نگارخانه خصوصی در شهری به نام کرمان دل شیر میخواهد ، بیگ زاده احتمالا این دل شیر را دارد که نام گالری اش را فریاد گذاشته ، دست به دست هم دهیم تا این فریاد بماند ، با ماندن فریاد است که بوتیا نیز می تواند دوباره بیاید … شاید وقتی دیگر
نوشته شده در در شهر | ۱۳ دیدگاه »
۲۰ فروردین ۱۳۸۹
در آخرین روزهای سال ۸۸ ، انتهای بلوار جمهوری اسلامی شهر کرمان و مقابل ساختمان جدید بانک تجارت ، ساختمان ، المان یا نمایی افتتاح شد به نام اتو بانک تجارت ، با نمایی بدون هویت با حجمی زائد وبه اص
طلاح مدرن که تنها وظیفه آن را اتاقک مکعبی زیر این نما به عهده دارد که رانندگان قادرند بدون پیاده شدن از ماشین از دو خود پرداز تعبییه شده در این اتاقک پول تهیه کنند . این نمای بی هویت که احتمالا طراح آن مشابه یا نمونه آن را اما با عملکردی دیگر در یکی از همین کشورهای حوزه خلیج دیده یا در مجله یا کتابچه ای رویت کرده می توانست یک المان شاخص شهری شود اما بدلیل عدم تطابق فرم با عملکرد ، حجم زائدی شده که هم اسراف مصالح را در پی دارد و هم اشغال بی مورد فضا را وحالا به صورت وصله ای ناجور در این گوشه شهر خود را به رخ می کشد . نمیدانم طراح این وصله ناجور کیست و نمیدانم که مسئولین بانک تجارت بر اساس چه معیار و اطلاعاتی قبول کرده اند این طرح اجرا شود اما این المان نمونه ای است از طراحی که دچار مدرنیته ای بدون علم گردیده و مدیری که تصمیم های بدون مشورت می گیرد . رابطه فرم و عملکرد در اتو بانک تجارت در اصل هیاهوی بسیار است برای هیچ …
نوشته شده در در شهر | ۱ دیدگاه »
۲۹ اسفند ۱۳۸۸
شاید این نوشته در آخرین روز سال خیلی خوشایند نباشد ، اما واقعیتی است که همه شهروندان با آن سرو کار دارند . در آخرین روزهای سال ۸۸ شهرداری کرمان دراقدامی عجیب و ظاهرا برای حل مشکل ترافیک به ساده ترین راه حل رو آورد و درختان زیبای پارک نشاط راقطع کرد تا به عرض خیابان اضافه کند ، ظاهرا اینگونه چند وقتی از شر ترافیک آن محدوده شهر راحت شد . عده ای از شهروندان اعتراض کردند و عده ای هم به راحتی از کنار این مسئله گذشتند . در واقع این کار شهرداری عیدی جالبی بود به شهروندان . به هر صورت شهرداری کار خود را کرد و حالا موضوع تمام شده تلقی میگردد . اما فکر میکنم این موضوع برای آن درختان بلند و زیبا تمام نشده و روزی یقه این جماعت بی فکر را خواهند گرفت . سال ۸۸ از این دست شاهکارها در حوزه خدمات شهری زیاد داشتیم ، تخریب بلوار باستانی پاریزی ، قطع درختان خیابان خورشید ، قطع درختان خیابان گنجعلیخان ،صدور مجوز دهها مجتمع تجاری بدون پارکینگ ، تخریب بافت قدیمی شهر کرمان ، نصب دهها بیل بورد تبلیغاتی در شهر و دهها نمونه دیگر کارنامه ای است از مدیران حوزه شهر در سال ۸۸ که شعار ساختن کرمان را درخور نام بلندش می دادند. شاید این کارنامه برای آنها افتخار باشد اما مسلما آیندگان قضاوت خواهند کرد که چگونه کرمان کویری را کویری تر کردیم و چگونه روح و سر سبزی را از شهر و در پی آن از شهروند گرفتیم .
سال نو همه مبارک ، روزهایتان همه شاد ، لحظه هایتان همه ناب
نوشته شده در در شهر | ۵ دیدگاه »
۱۴ بهمن ۱۳۸۸
وقتی که فکر کنی در همه امور متخصصی ، همیشه سعی می کنی بدون هیچ پشتوانه ای نظر بدی و نظراتت را اعمال کنی ، یک ماه پیش بود که دوستی خواست برای آژانس گردشگری که دارد نشانه ای طراحی کنم ، اما یک جای حرفش جالب بود . معاونت گردشگری میراث فرهنگی همین کرمان خودمان از او درخواست ده نام کرده و ده نشانه ، برای ده نام حرفی نیست اما ده نشانه بر اساس چه اصول ، قواعد و تخصصی انتخاب میشوند . خلاصه بعد از دو سه هفته بد قولی سه نشانه برای تائید ارائه کردم . همین دیروز بود که دوستم تماس گرفت و گفت یکی از نشانه ها تائید شده اما به شرط اینکه این قسمتش برداشته شود ، نوشته اش اینجوری شود ، این قسمت اضافه شودو… راحتتان کنم یعنی یک نشانه دیگر طراحی و اجرا گردد… با خودم گفتم پس سالها سابقه کار ، تجربه و تحصیلات چی ؟ مدیری یا معاونی که به راحتی یک آب خوردن در حوزه ای که مسلما هیچ تخصصی ندارد نظر می دهد و نظراتش را اعمال میکند ، دیگر جایی رابرای کار کردن می گذارد …
نوشته شده در دلمشغولیها | ۲ دیدگاه »
۲۹ آذر ۱۳۸۸
کرمان عجیب شهر بی قانونی ست ، و این بی قانونی حتی دامن مجری قانون را هم گرفته . زمانی که شرکت های آگهی وتبلیغات این شهر به دلیل شرایط بد اقتصادی ، نبود سفارش و.. با مشکلات عدیده ای روبرو هستند و یکی پس از دیگری تعطیل می شوند ، صندوق قرض الحسنه قوامین باپشت کردن به قوانین تبلیغات شهری، در کلانتری ها ، پاسگاه ها و مراکز انتظامی بیل بوردها و تابلوهای تبلیغاتی عریضی را رو به خیابان نصب کرده و خدمات خود را تبلیغ می کند وبا اغماض شهرداری و سکوت اداره ارشاد نیز بر این کار خودمهر تائید می زند. در حالی که کلیه فعالیتهای تبلیغات شهری می بایست به کانونهای آگهی و تبلیغاتی که از اداره ارشاد مجوز گرفته اند واگذار گردد و این کانونها در فعالیت خود عوارضی را به شهرداری می پردازند طبیعتا در این استفاده از فضای مراکز انتظامی برای نصب بیل بوردها نه عوارضی به شهرداری ونه هزینه روشنایی به اداره برق پرداخته می شود ونه مجوزی از اداره ارشاد اخذ می شود.مجری قانون که شعار امنیت و آرامش برای شهروند را می دهد در واقع امنیت شغلی و آرامش خاطر بسیاری ازافرادی را به خطر میاندازد که با فعالیت در حوزه تبلیغات شهری گذران زندگی می کنند. این جاست که حمایت از بخش خصوصی شعار پنداشته می شود، وقتی که مجری قانون ، بی قانونی می کند …
نوشته شده در در شهر | ۴ دیدگاه »