۱۴ بهمن ۱۳۸۸
وقتی که فکر کنی در همه امور متخصصی ، همیشه سعی می کنی بدون هیچ پشتوانه ای نظر بدی و نظراتت را اعمال کنی ، یک ماه پیش بود که دوستی خواست برای آژانس گردشگری که دارد نشانه ای طراحی کنم ، اما یک جای حرفش جالب بود . معاونت گردشگری میراث فرهنگی همین کرمان خودمان از او درخواست ده نام کرده و ده نشانه ، برای ده نام حرفی نیست اما ده نشانه بر اساس چه اصول ، قواعد و تخصصی انتخاب میشوند . خلاصه بعد از دو سه هفته بد قولی سه نشانه برای تائید ارائه کردم . همین دیروز بود که دوستم تماس گرفت و گفت یکی از نشانه ها تائید شده اما به شرط اینکه این قسمتش برداشته شود ، نوشته اش اینجوری شود ، این قسمت اضافه شودو… راحتتان کنم یعنی یک نشانه دیگر طراحی و اجرا گردد… با خودم گفتم پس سالها سابقه کار ، تجربه و تحصیلات چی ؟ مدیری یا معاونی که به راحتی یک آب خوردن در حوزه ای که مسلما هیچ تخصصی ندارد نظر می دهد و نظراتش را اعمال میکند ، دیگر جایی رابرای کار کردن می گذارد …
نوشته شده در دلمشغولیها | ۱ دیدگاه »
۲۹ آذر ۱۳۸۸
کرمان عجیب شهر بی قانونی ست ، و این بی قانونی حتی دامن مجری قانون را هم گرفته . زمانی که شرکت های آگهی وتبلیغات این شهر به دلیل شرایط بد اقتصادی ، نبود سفارش و.. با مشکلات عدیده ای روبرو هستند و یکی پس از دیگری تعطیل می شوند ، صندوق قرض الحسنه قوامین باپشت کردن به قوانین تبلیغات شهری، در کلانتری ها ، پاسگاه ها و مراکز انتظامی بیل بوردها و تابلوهای تبلیغاتی عریضی را رو به خیابان نصب کرده و خدمات خود را تبلیغ می کند وبا اغماض شهرداری و سکوت اداره ارشاد نیز بر این کار خودمهر تائید می زند. در حالی که کلیه فعالیتهای تبلیغات شهری می بایست به کانونهای آگهی و تبلیغاتی که از اداره ارشاد مجوز گرفته اند واگذار گردد و این کانونها در فعالیت خود عوارضی را به شهرداری می پردازند طبیعتا در این استفاده از فضای مراکز انتظامی برای نصب بیل بوردها نه عوارضی به شهرداری ونه هزینه روشنایی به اداره برق پرداخته می شود ونه مجوزی از اداره ارشاد اخذ می شود.مجری قانون که شعار امنیت و آرامش برای شهروند را می دهد در واقع امنیت شغلی و آرامش خاطر بسیاری ازافرادی را به خطر میاندازد که با فعالیت در حوزه تبلیغات شهری گذران زندگی می کنند. این جاست که حمایت از بخش خصوصی شعار پنداشته می شود، وقتی که مجری قانون ، بی قانونی می کند …
نوشته شده در در شهر | ۳ دیدگاه »
۷ آذر ۱۳۸۸

نصب مجسمه مرد مسگر در خیابان گنجعلیخان کرمان در میان فعالیتهای شهرداری کار برجسته ای است ،اگر چه در آناتومی و اندازه های اجرا شده کاراشکالات فراوانی می توان دید اما نسبت به سایر مجسمه های نصب شده وضعیت بهتری دارد . چه خوب بود به خاطر اندازه های بزرگ این مجسمه در مقایسه با نسبتهای انسانی ، کار در سطح بسیار بالاتری از سطح زمین قرار میگرفت تا هم بهتر دیده شود و هم بیننده ارتباط بهتری با آن برقرار کند . اما مشکل اصلی در این مجسمه نه خود آن بلکه فضای اطراف آن است . نمی دانم گذاشتن چهار گلدان طلایی بزرگ در اطراف مجسمه ایده کیست ؟ و برای چیست ؟ گلدانهایی که تمام دید مجسمه را برای عابرین گرفته و فقط سر مجسمه مشخص است و از نظر رنگی نیز هیچ سنخیتی با مجسمه و اطراف آن ندارند. در هر صورت در مجموعه شهرداری علاقه به رنگ طلایی چیز عجیبی نیست باید خوشحال بود که مجسمه رنگ طلایی ندارد وباید خوشحال بود که مجسمه ای نصب شده ، می شد بزرگی ایده دهد و به جای این مجسمه نخل های پلاستیکی نصب می کردند …
نوشته شده در در شهر | ۷ دیدگاه »
۲۱ آبان ۱۳۸۸

ذوق زده میشوی وقتی پس از سالها در شهری که تعداد هنرمندانش در ادعا بسیار زیاد هستند و در کار حرفه ای به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسند به دیدن آثاری بروی که تجسم کامل زیبایی هستند . عفت تکلو به معنای کامل هنرمنداست ، کرمانی نیست اما باتلاشی چند ساله ، بدون ادعا و در نهایت احساس ، زیبایی های گذشته این شهر را نمایان میکند . زیبایی هایی که ما ساده و بدون تفکر از کنار آنها می گذریم و تخریب شان راشاهدیم اما او با تلاش و پشتکاری ۵ ساله آنها را به تصویر کشیده. نگاره های تکلو معجونی است از رنگ با ترکیب هایی خلاقانه که نشان میدهد او به کارش وارد است و راضی نمی شود هر جور کاری را به دیوار بیاویزد و به خورد بیننده بدهد . بدون شک عفت تکلو در ارائه چنین آثار زیبایی تکیه گاهی دارد به نام علیرضا فخری زاده ، همسرش و عکاسی حرفه ای که فارغ از جریان های هنری روز کارش را می کند و به کارش ایمان دارد . وحالا ترکیب تلاش تکلو و فخری زاده نمایشگاهی شده از کاشی های معماری سنتی کرمان. نمایشگاهی که شما را دعوت می کند به دیدن زیبایی …
نوشته شده در دوستان | ۳ دیدگاه »
۱۲ آبان ۱۳۸۸

شهرداری کرمان در دعوت شهروندان به دیدن زشتی ها گوی سبقت را از همه ربوده ، تقصیری هم ندارد دوست دارد زیبایی را برای شهروشهروند به ارمغان بیاورد اما نمی تواند . و این ناتوانی اش از ندانستن است . اگر گذرت به چهارراه فرهنگیان و پل آن افتاد و اگر نگاهی به نقش برجسته هایی که زیر دیواره های پل نصب شده بیاندازی ، می فهمی که دعوت به دیدن زشتی ها یعنی چی …. نقش برجسته های سفالی بی قواره و زشت . که نه طرح زیبایی دارند و نه اجرای درستی . و همه این زشتی ها خبر از مدیرانی می دهد که نمی دانند فرق بین زیبا و زشتی را و فاصله بین کار خوب و بد را . این جماعت به دلیل همان ندانستن شان تصمیم هایی می گیرند که نتیجه اش آنچه میشود که بر سر این شهر آمده . جای شکرش باقیست که شهر تابلوی تفکرات این بزرگواران است و شهروندان دیر یا زود به نداشته های این دوستان پی می برند، پس دعوت کنید مردم را به دیدن زشتی ها ….
نوشته شده در در شهر | ۱ دیدگاه »
۸ مهر ۱۳۸۸
فرخ کرمانی ( جواد رشید فرخی ) در۸ مهرماه ۸۸ در سن ۹۲ سالگی درگذشت . شاعری که پرداختن به سیاست و تجارت را در خاطرات خود داشت و به شهرش کرمان عشق می ورزید . از فرخ کرمانی دو مجموعه کتاب به نامهای مینای محبت و آوای وحدت به چاپ رسیده که اینجانب افتخار طراحی جلد این دو مجموعه کتاب را داشته ام . مجید ملک در وبلاگ خود (http://injakerman.persianblog.ir/)شرح کاملی از زندگی وفعالیتهای وی داده که خواندنش خالی از لطف نمی باشد .روحش شاد و یادش گرامی باد.
نوشته شده در دوستان | ۳ دیدگاه »
۱ مهر ۱۳۸۸
به اطلاع کلیه همشهریان میرساند درپی درخواست رانندگان ماشینهای سنگین ، صاحبان باربریها و مدیران تعاونی های مسافربری ازاین پس تردد هرگونه خودرو به جز کامیون ، تریلی ، اتوبوس و نفتکش در مسیر بلوار جمهوری اسلامی ممنوع میباشد و با متخلفین به شدت برخورد خواهد شد همچنین جهت رفاه حال بیشتر این عزیزان خیابانهای فرعی و اطراف نیز به امر تعویض روغن و شستشو اختصاص داده شده است . ضمنا براساس تصمیم شورای عالی ترافیک هرگونه تصادف منجر به فوت ماشینهای سنگین با افراد پیاده رو، مقصر فرد پیاده میباشد و می بایست خسارات احتمالی وارد شده به خودرو از طرف خانواده فرد فوت شده به صاحب ماشین پرداخت گردد .امیداست در آینده نزدیک مسیرهای دیگری همچون خیابان شریعتی ، استقلال و… به عبور و مرور این عزیزان اختصاص یابد . با تشکر… پانوشت : وضعیت فعلی بلوار جمهوری به عنوان یکی از اصلی ترین خیابانهای این شهر و اغماض پلیس راهنمایی ورانندگی موجب می شود که دیر یا زود باید این متن را جدی بگیریم. ( لطفا این متن را جدی نگیرید )
نوشته شده در در شهر | ۲ دیدگاه »
۱۱ شهریور ۱۳۸۸
دریغ که فوت همایون صنعتی زاده ، اعجوبه و بزرگمرد فرهنگ ،هنر و تجارت کرمان و ایران زمین در سراسر ایران و سایر کشورهای دنیا بازتاب داشت جز زادگاهش کرمان ، نه متولیان فرهنگ و هنر چون ارشاد ، میراث وآموزش و پرورش و…و نه متولیان تجارت چون بازرگانی و صنایع و…از او یادی نکردند و دریغ که حتی رفتنش در شهر اطلاع رسانی نشد .نه تسلیتی و نه بزرگداشتی . برگزاری جشنواره غذاهای محلی را در بوق کرنا می کنیم و آمدن قویترین مردان ایران به کرمان را بر در و دیوار شهر جار میزنیم ونمی فهمیم و نخواهیم فهمید که صنعتی زاده و بسیاری از دیگر بزرگان این دیارکه بوده اند ؟ و چه کرده اند ؟
پانوشت : همایون صنعتیزاده، نویسنده، مترجم و ناشر ایرانی پس از یک دوره بیماری در ۵ شهریور ماه درکرمان درگذشت.صنعتی زاده هنگام مرگ ۸۴ سال داشت. ایده و پشتیبانی از انتشار دائرةالمعارف مصاحب، راهاندازی چاپخانه افست، چاپ کتابهای درسی و مدیریت سازمان کتاب های جیبی از دیگر کارهای مهم او در زمینه کتاب و نشر بوده است. مدیریت انتشارات فرانکلین در تهران که بسیاری از آثار برجسته ادبیات جهان توسط مترجمان آن (کسانی چون نجف دریابندری و کریم امامی) به فارسی ترجمه شد از مهمترین کارهای او بوده است.او به جز فعالیت در حوزه فرهنگ و ادبیات در تجارت نیز سرآمد بود و پایهگذار تعدادی از بنگاههای تجاری و مراکز صنعتی و کشاورزی معتبر بود که هنوز اسم و رسم بعضی از آنها به گوش ما میخورد؛ شهرک خزر شهر در مازندران، کاغذسازی پارس، کشت مروارید در کیش، رطب زهره، گلاب زهرا و تعدادی دیگر نام تجاری و بازرگانی همه به نوعی با فکر و سرمایه همایون صنعتی پایه گذاشته شدهاند. نام همایون صنعتی همچنین به عنوان یکی از پیشگامان مبارزه با بیسوادی در ایران ثبت شده است. همایون صنعتی سالهای آخر عمر را بیشتر در کرمان گذراند و بیشتر درگیر بازسازی پرورشگاه صنعتی بود.همایون صنعتی در سال ۱۳۰۴ در تهران به دنیا آمده و پدرش، عبدالحسین صنعتی، از اولین نویسندگان رمان ایرانی بود. چکیدۀ تاریخ کیش زرتشت، جغرافیای اداری هخامنشی، تأثیر علم بر اندیشه، تاریخ هند، ایران در شرق باستان و تاریخ سومر بخشی از کتابهایی است که او ترجمه کرده است.
نوشته شده در در شهر | ۶ دیدگاه »
۶ شهریور ۱۳۸۸

هیچ میدانی چه زود از میان ما رفتی ، خداحافظی ات برای یک سفر چند روزه بود . اما …. یادم می آید بارها به من گفته بودی میخواهی یک گرافیست بزرگ و حرفه ای شوی و با ذوق و شوق از کارهایت حرف می زدی ، از تجربه هایت ، ازاینکه خیلی جاها که کار کرده ای حقت رانداده بودند ، اما باز شروع کرده بودی … یادت هست می گفتی تازه فهمیدی گرافیک ناب یعنی چی . و می گفتی میخواهم گرافیست شوم نه فتو شاپ کار. حالا رفته ای و ماتنها ونمیدانیم با نبودنت چگونه کنار بیاییم . دلخوشیمان به دیدن عکسهایت است و خاطراتی که چه زود گذشت … چه زود… حالا دیگر می دانیم سفر توتمام شده وبه مقصد رسیدی.حالا ما مسافریم، مسافری که در این گذر روزگار دیر یا زود به تو می پیوندیم…
پانوشت : احسان تاج الدینی گرافیست جوان کرمانی (۱۳۸۸ – ۱۳۶۲ ) دراثر سانحه تصادف درآخرین روزمرداد ماه ۸۸ در جاده کرمان- شیراز از میان ما رفت .احسان، گرافیک را بصورت تجربی آغاز کرده بود اما علاقه و کارهایش نشان از آینده ای موفق داشت ، تقدیر چنین بود که احسان رفتن را به ماندن ترجیح دهد ، روحش شاد و یادش گرامی
نوشته شده در دوستان | ۲ دیدگاه »
۱ شهریور ۱۳۸۸
نوشته شده در در شهر | ۱ دیدگاه »