آفرین آقای رئیس …

۲۰۱۴۰۳۰۱_۰۸۰۳۵۶سازمان میراث فرهنگی کرمان بالاخره از بلاتکلیفی در آمد و علی مهاجری ، شهردار اسبق و رییس شورای سوم شهر کرمان، به عنوان مدیر کل میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان کرمان معرفی شد. رسانه ها انتخاب وی رابه عنوان اولین انتصاب سلطانی فر ریاست سازمان میراث فرهنگی کشور پس از یک روز حضور در میراث کشور نام بردند و صفحه اکثر نشریات استان از تبریک به ایشان به عنوان یک مدیر اجرایی و با سابقه پر شد … بسیاری از فعالان حوزه میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع دستی نیز انتخاب مهاجری را به فال نیک گرفتند و به روزهای بهتری امیدوار شدند. اما آنچه در روزهای اخیر در ساختمان مرکزی میراث کرمان رخ داده قابل تامل بوده و می طلبد که علی مهاجری در اجرای برنامه های خود کمی کارشناسانه تر و با بهره گیری از نظر مشاورین متخصص عمل نماید . ساختمان سازمان میراث فرهنگی کرمان واقع در سه راه هوانیروز از معدود ساختمانهای اداری است که از لحاظ معماری و فرم با وظایف ,  این اداره همخوانی دارد . محلی همخوان با معماری سنتی کرمان که در زمان خودش ( حدود ۴۰ سال پیش )تالار و فضای عمومی گردشگری محسوب می شده و حالا محل این سازمان است . اما در روزهای اخیر براساس برنامه تغییر فضا و تحول اداری، طاق های ورودی بسته شده و استخر خالی فضای وسط با خاک پر میگردد . اشتباهی فنی از سوی سازمانی که خود وظیفه حفظ میراث فرهنگی راداشته و ازبین بردن هویت از سوی مرجعی که خود وظیفه هویت سازی رادارد. بر اساس شنیده ها این تصمیم نه از سوی رئیس سازمان ( به دلیل مسافرت )بلکه از طرف معاونتی صورت میگیرد و پیگیری میشود که هیچگونه تخصص و وظیفه ای نداشته وحتی شورای فنی سازمان نیز این تخریب جدی و غیر اصولی را تائید نموده است که امیدمی رود اینگونه باشد و مهاجری در بازگشتش جلوی این بی تدبیری ها را بگیرد…. نکته جالب اینجاست که امروزه میراث کرمان با مشکلات عدیده ای دست و پنجه نرم میکند از جمله نداشتن اعتبارات کافی در اجرای پروژه های خود و حتی مشکل در پرداخت حقوق کارمندان … در این شرایط صرف چنین هزینه های هنگفتی در پر نمودن یک استخر خالی از خاک چه توجیه کارشناسانه ای دارد؟ و ایا هیچ راه حل دیگری در استفاده بهتر از این فضا نبوده ؟تغییر هویت بصری ساختمانی که از معدود مکانهای زیبای این شهر به حساب میآید چه توجیه فنی و اصولی دارد؟ … بقول دوستی که میگفت سالها پیش در یکی از جلسات استان مدیری با اعتماد به نفس فراوان پیشنهاد کاشت یونجه به جای چمن راداده تا هم بهره وری صورت بگیرد و هم چمن که مظهر سرمایه داری هست از دید مردم حذف شود ..کار داشته به جاهای بارک می کشیده و تقریبا همه بزرگان موافق میشدند که جناب محمودی استاندار فقید کرمان با قاطعیت جلوی این فاجعه و تصمیم نابخردانه را گرفته … در هر صورت جناب مهاجری خوب میداند در سازمانی مشغول شده که نتیجه اقداماتش در دید مردم است وامیددارم با آن سابقه اجرایی فرق کار خوب کردن را با خوب کار کردن بداند…

 

 

…. فقط برای قضاوت شما

011

هفتمین گردهمایی راهنمایان گردشگری کشور قرار است طی روزهای آینده ( ۳۰ بهمن تا ۲ اسفند ۹۲ ) در کرمان با حضور بیش از ۷۰۰ راهنمای گردشگری و مسئولین مربوطه از داخل و خارج از کشور برگزار شود …مبارک است . اما آنچه در این پست می آید نه درباره گردهمایی بلکه در مورد مهمترین آیتم تبلیغاتی این برنامه یعنی پوستر آنست که احتمالا به صورت بیل بورد ، پوستر و صدها قلم تبلیغی دیگر در معرض دید میهمانان و مردم قرار می گیرد… قصد قضاوت ندارم و آن را به شما خواننده گرامی واگذار می کنم …اما دو کاری را که می بینیدیکی پوستر گردهمایی است ( سمت راست ) که تائید شده و در فضای مجازی و غیر مجازی در حال انتشار است و دیگری طرحی است ( سمت چپ )که خانم الهه آذرنوش ارائه داده و در یکی دو مورد هم از اینجانب نظر خواهی کرد… اگر چه این کار هم نمی تواند ملاک یک اثر قوی گرافیکی باشد اما از حداقل هایی برخوردار است … حال برایم این سئوال پیش آمده که ملاک تصمیم گیرندگان در پوستر انتخاب شده چه بوده و کدامیک از اصول فنی یا هنری این اثر برایشان جذابیت داشته ..؟بدون شک انتخاب درست یک اثر تبلیغی می تواند سطح سواد بصری و سلیقه برگزار کنندگان یک برنامه را به رخ بکشد .. بماند که این برنامه مربوط به گردشگریست و اساس رونق گردشگری تبلیغات اثر بخش و جذاب است ….

مصاحبه با مجتبی احمدی در هفته نامه کرمانشهر.شماره ۴۰۳٫ ۱۰ دیماه ۹۲

مجتبی یزدان پناه یکی از داورن بخش پوستر و تصویر سازی سوگواره فرهنگی مذهبی رباب بود.به همین بهانه با او به گفتگو نشستم .اما حرفهایمان از موضوع سوگواره فراتر رفت و به انتقادهای او از آن چه در منظر شهری کرمان دیده می شود رسید.مطالبی که به گفته ی خودش بارها در وبلاگش مطرح کرده است. البته انتقادهای او اگرچه تند وتیز است ،اما رنگ وروی آگاهی و دلسوزی دارد.

یزدان پناه کارشناس ارشد پژوهش هنر ، دانشجوی دکتری همین رشته و عضو هیات علمی دانشکده ی هنر دانشگاه شهید باهنر کرمان است . این مدرس هنر و گرافیک عضویت انجمن طراحان گرافیک ایران ، انجمن تبلیغات و بازاریابی ایران و ریاست انجمن صنفی شرکتهای تبلیغاتی استان کرمان را هم در کارنامه ی فعالیت های هنری خود دارد و یکی از موسسان نگارخانه بوتیا کرمان و صاحب امتیاز کانون آگهی و تبلیغات بوتیا نیز بوده است . ادامه خواندن Continue reading

فرهنگ من چند کیلوست …؟

رضا شمسی عزیز و بد قول سئوالی را از من و چند بزرگوار مطرح کرد در مورد فرهنگ و جوابهایمان را در شماره ۴۱۷ هفته نامه استقامت چاپ نمود . سئوال این بزرگوار و پاسخم را عینا در اینجا می آورم :

دوست فرهیخته ی عزیز! لطفا به پرسشهای زیر به منظور چاپ و انتشار در صفحه ی فرهنگ و هنر استقامت (هفتواد) به اختصار – ترجیحا بین ۴۰۰ تا ۵۰۰کلمه- پاسخ گفته و حداکثر تا چهارشنبه شب برایم ارسال فرمایید.

 پیشاپیش از همکاری حضرتعالی، سپاسگذارم.

ا- از منظر شما، رشد و توسعه ی فرهنگی (در استان کرمان) تا چه میزان مربوط به سازو کارهای اجتماعی، عملکرد شهروندان و اهالی فرهنگ و هنر است و تا چه حد در گرو عملکرد مدیریت فرهنگی استان است؟ لازم به توضیح است که منظور از مدیریت فرهنگی، مدیریت ادارات و سازمان هایی است که به نوعی با ،پدیده ها، افراد و موضوعات فرهنگی و هنری در ارتباط اند.

  ۲- اولین پیشنهاد شما به /  یا اولین خواسته شما از مدیریت فرهنگی استان در شرایط جدید چیست؟

دبیر سرویس فرهنگ و هنر هفته نامه ی استقامت – رضاشمسی

 …و اما جواب من

فرهنگ  واژه چند پهلویست . سالها معنی اش را گم کرده ام . یعنی به اجبار گم کرده ام . گاه از گروه فرهیخته و فرهنگی بوده ایم و گاه از حماعت بی فرهنگ . همیشه همینطور است …. و خواهد بود. اگر در دایره شان باشی اهل فرهنگی و اگربیرون بی فرهنگ . این دایره را هم آدمها می کشند نه سیستم ها و سیستم ها اجرایش می کنند . یادم می آید سالها پیش که دریک برنامه فرهنگی مسئولیتی داشتم از من به عنوان یک  فرد فرهنگ دوست استان تشکر شد و درست یک هفته بعد که برای احقاق حقم به همان بزرگواران مراجعه کردم بی فرهنگ شدم . ومن آخر نفهمیدم با فرهنگ بودم …بی فرهنگ … کم فرهنگ یا پر فرهنگ …حالا باید در این وضعیت جواب بدهی که رشد و توسعه فرهنگی ….. در هر صورت من فرهنگ را کلمه ای پنج حرفی می دانم که هر انسانی به راحتی خرجش می کند. و دیگران هم به راحتی بایگانی اش . مشکلم با توسعه نیز تقریبا در همین مایه هاست و اگر میخواستی کاملا مشکل دارم کنی می گفتید : توسعه پایدار فرهنگی …

و اما پیشنهاد مرا خواستید در شرایط جدید . اینجاست که باز نفهمی ام گل می کند . شرایط جدید…!  نمیدانم شرایط جدید از منظر شما چیست و چرا واژه جدید را به کار بردید … قدیم چه بود ؟ جدید چیست ؟ .. بماند ..

اما پیشنهادم … من خوشحال می شوم مدیریت فرهنگی یا بی فرهنگی مارک مرا مشخص کند که با فرهنگم یا بی فرهنگ و اصلا فرهنگ من چند کیلوست؟؟ یا دایره خودشان را که با فرهنگ های آنها کیستند و بی فرهنگ هایشان ..و بعد بگذارد من به اختیار خودم از با فرهنگ هایشان باشم یا از بی فرهنگ هایشان …. در ضمن با فرهنگ های خودشان را توی سر بی فرهنگ های غیرخودشان نزنند… همین…

مجتبی یزدان پناه – آذر ماه ۹۲

…. این که میگین یعنی چی ؟

IMG_3951

این روزها اگر در سطح شهر کرمان گشتی بزنی با تابلوهایی از سوی سازمان زیبا سازی شهرداری کرمان با عنوانهایی  همچون آلودگی بصری ، زیبایی بصری ، زواید بصری روبرو میشوی و مطمئنم این جماعت به اصطلاح زیبا ساز نه معنای این کلمات را می فهمد و نه کاربردش . قضیه گیر دادن به تابلوهای سر در مغازه ها و اصناف است و یک شکل کردن و سامان دادن به آنها و تا اینجا قضیه کار بسیار خوبی هست . اما اگر همین تابلوی مغازه به تشخیص دوستان جزو آلودگی بصری محسوب شود و قرار بر پائین آوردن آن با پرداخت مبلغی میتواند باز به تشخیص همان دوستان یک زیبایی بصری گردد و سرجایش بماند .

نکته جالب تر خود شهرداری وسازمان زیبا سازی آن است که در طول این سالها به آلودگی بصری این شهر افزوده و هر جا که توانسته پولی گرفته و تابلوی تبلیغاتی نصب کرده از پل های بی استفاده ای که در جای جای این شهر نصب شده تا تابلویی روی آنها نصب گردد تا تابلوهایی که در جوی خیابانهای شفا ، هزار و یکشب ، امام جمعه و… در ازای قطع درختان نصب کرده . احتمالا از نظر این فرهیختگان این موارد جزء آلودگی بصری محسوب نمیشود.نگاهی کنید به میدان طهماسب آباد کرمان که در فضای کوچک خود بیش از ۲۰۰متر مربع بیل بورد تبلیغاتی در خود جای داده. یا پل هوایی سه راه الغدیر و یا پل هوایی میدان آزادی…

از سویی تابلوهای بانک ها ، موسسات مالی و اعتباری و قرض الحسنه ، شهرداری ها و بسیاری از ارگانهای دولتی و برندهای معروف احتمالا آلودگی بصری به بار نمی آورند که همچنان پابرجا هستند و درعوض تابلوی تعدادی کاسب باید شبانه توسط شهرداری از سردر مغازه ها پائین کشیده شوند . و دراصل با دونوع تابلو روبرو هستیم تابلوهای آلوده کننده و تابلوهای غیر آلوده کننده و تشخیص اش به عهده جماعت زیبا ساز است….!

سعی کردم تعاریف کلمات آلودگی بصری ، زواید بصری و… از زبان مدیران سازمان زیبا سازی نیز بشنوم اما تلاشم به جایی نرسید . بخش نظرات این نوشته میتواند جایی باشد برای ارائه نظرات این دوستان و توضیح عملکردشان…

 

…. برای ۴۰۰

1146494_542787132455221_1111843077_nهفته نامه استقامت کرمان به شماره ۴۰۰ رسید . تصویر فوق از شماره۳۹۹ استقامت است و عکسی از سردبیرش .محمد لطیف کار بر روی تخت بیمارستان و نوشته زیر متنی است که برای چهارصدمین شماره استقامت نوشتم: دوستی میگفت روزنامه نگار بودن اعتیاد آورست ، اما خانمانسوز نیست ، جانسوز است . از رگهای دست و پایت که قلمبه میشود تا آرتروز ، کمردرد، استرس و قلب وقند ( دیابت )و … و اینکه چرا روزنامه نگار میشوی چون کار دیگری بلد نیستی ، نه قصابی نه بقال ، نه وکیلی نه وزیر اما باید چشمت به همه آنها باشد که در تعریف متمدانه اش : مطبوعات چشم و گوش جامعه اند .

(استقامت یعنی مقاومت در برابر خستگی ناشی از فعالیت های سخت و برگشت به حالت اولیه سریع پس از خستگی) این شاید کوتاهترین و کاملترین تعریف استقامت باشد. و اطمینان دارم کسی که نام استقامت را بر این نشریه گذاشته خوب میدانسته که چه باید بکند و چه در پیش دارد . می دانسته که  باید مقاومت کند و حالا حاصل این مقاومت شده شماره ۴۰۰ یعنی ۷ سال استقامت در استقامت .

استقامت باید در برابر روزی نامه ها ، مزایده و مناقصه نامه ها و آگهی نامه هایی که نام هفته نامه و روزنامه محلی به خود داده اند مقاومت کند و خوب بنویسد و درست عمل کند ومتنش به آگهی هایش بچربد ووو…. استقامت باید در برابر جامعه ای که روزنامه خوان نیست مقاومت کند با استمرار چاپ شود و بداند که  اگر هفته ای یا هفته هایی رویت نشود هیچکس سراغش را نمی گیرد . استقامت باید در برابر همان اندک خواننده حرفه ای نیز استقامت کند تا دلنیشن باشد و جذاب .استقامت باید در برابر مسئولینی مقاومت کند که جناحی عمل میکنند و نه فرهنگی و بداند که در هر دوره ای او از آگهی های دولتی کمترین نصیب را دارد و این رسم تا همیشه هست چون….

و اما رضاخان شمسی فرمود از کاستی هایش بگو : محتوای استقامت هر چه باشد برای من دلچسب است و این شاید بخاطر آدمهایش باشد و مقایسه ای که با سایر نشریات محلی روی پیشخوان میکنم . اما یک هفته نامه ۴۰۰ شماره ای حالا دیگر باید برای خودش مشترک داشته باشدوباید بدانی از کجا میتوانی به راحتی تهیه اش کنی  که استقامت از اینها بی نصیب است و باید فکری به حالش نمود .بماند که ذوق میزنم وقتی برای خرید استقامت به دکه روزنامه فروشی یک روز پس از پخشش میروم و طرف میگوید تمام شده و باز ذوق میزنم که تنها زور باد است که بقیه روزی نامه های محلی را از روی دکه بلند میکند.

نمیدانم حکمتش چه بود که استقامت به چهارصد نرسید سردبیر نازنینش را در بیمارستان خواباند و گزارشش در شماره ۳۹۹ چاپ شد . امانگاه کنید به عکس همان عزیز نشسته درتخت بیمارستان که چشمهایش حرف میزند و از استقامتش میگوید و اینکه باز مینویسد و روزنامه درمی‌آورد از هیچی. صفحه سیاه می‌کند از سیاهی. و چاره‌ای ندارد و خوب میداند ذائقه احساس ما همشهریان سالهاست مرده و چه سخت تحریک میشود .

ساعت ۳ نیمه شب است . من استقامتم را در برابر بی خوابی از دست داده ام . مهم نیست که استقامت این هفته بیرون بیاید یانیاید . مهم نیست متن من در مورد شماره ۴۰۰ چاپ شود یا نه . مهم اینست که من بخوابم …. دیگر نمیتوانم در برابر بی خوابی استقامت کنم…..  ( جمعه ۲۵ مرداد ماه ۱۳۹۲ / ۳ بامداد)

به خاطر چند برگه رای بیشتر

میخواستم این متن را در زمان انتخابات منتشر کنم . اما شاید متهم به تخریب میشدم …. با نگاهی به کاندیداهای شورای شهر کرمان ، سوابق و برنامه های آنها و تبلیغاتشان بدون شک این سئوال درذهن هر شهروندی شکل میگیرد که مگر این شورای شهر برای اعضایش چه دارد ؟و یا اگر خوش بینانه فکر کنی پی مببری  چقدر در جامعه ما آدمهای مخلص که آماده خدمت به مردم و شهرشان هستند زیادند. دراین متن با جمع آوری برشور ها و تبلیغات کاندیداها نگاهی کردم به شعارها و برنامه های آنها و پیشاپیش از همه بزرگوارن به خاطر حضورشان در این میدان رقابت نه چندان درست تشکر کرده و این متن را صرفا نگاهی شخصی میدانم اگرچه ممکن است  از نظر بسیاری از خوانندگان درست هم نباشد.

این دوستان تا حالا کجا بوده اند

مشکل ترافیک ، کمبود فضای سبز ، نگهداری و احیاء بافت قدیم ، معضل حمل ونقل عمومی ، طرح های بازیافت زباله ، زشت بودن نماهای شهری ، عدم عدالت در خدمات شهری ، معضل حاشیه نشینی ،  ساخت سازهای غیر اصولی و…. همه از مواردی است که کاندیداهای محترم ار انها به عنوان معضلات شهر کرمان و مدیریت فعلی شهر نام میبرند اما سئوال اساسی اینجاست : این بزرگواران تا حالا کجا بوده اند . فرهیختگانی که ادعا دارند این مشکلات اکنون به معضلات بزرگ شهر کرمان تبدیل شده اند چرا یک شبه به عنوان ناجی پا به میدان گذاشته  و داد بر آورده اند : آی مردم به هوش و به گوش باشید که کرمان از دست رفت .

نشریات محلی شهر در ایام انتخابات پر بود از رپرتاژهای این کاندیداهای محترم که از کمبود امکانات فرهنگی ، ورزشی ، اجتماعی و شهری حرف میزنند و گله میکنند و خواهان پاسخگویی هستند اما همین دوستان در این چند ساله کجا بوده اند …. کدام یک از آنها در این چند ساله نظرات خود را به گوش مردم رسانده اند.اینجاست که این سئوال قوت میگیرد که مگر این شورا برای اعضایش چه دارد؟

تخصص در همه حوزه ها

اگرنگاهی به برنامه های کاندیداهای محترم بیندازید به راحتی متوجه این نکته میشوید که انگار این بزرگواران در همه حوزه ها تخصص دارند و میخواهند اظهار نظر کنند . همه در برنامه های پیشنهادی نکات تقریبا مشابه ای را لیست کرده و برایش برنامه دارند . جالب است که هیچ یک از بزرگواران به محدود بودن تخصص و اطلاعات خود هیچ اشاره ای نکرده و حتی نگفته اند که سعی خواهیم کرد از گروه مشاوران زبده بهره ببریم . نمیدانم  فردی که در طب اسلامی تخصص دارد چگونه میتواند ادعای حل مشکل ترافیک داشته باشد و یا خانمی که زمین شناسی خوانده در مورد حل مشکلات فرهنگی میتواند تئوری ارائه دهد .  بدون شک یکی از مشکلات اصلی شهر ما نیز از این مسئله نشات می گیرد . دایره تنگ مدیرانی که توهم تخصص در همه حوزه ها به آنها دست داده .

 آدم های چند کاره

حکایت ، حکایت یک دست و چند هندوانه است . و شاید شروع مشکل از همینجاست . بسیاری از بزرگواران لیستی از سوابق و مسئولیتهای خود را بیان کرده اند که تعجب میکنی . چندمدیریت همزمان ، حضور در چندین شورا و کمیسیون به میزان لازم ، عضویت و موسس در گروه ، کارگروه ، هیات و… تا دلت بخواهد ، تدریس در چندین مرکز آموزش عالی برای خالی نیودن عریضه ، مشاور چندین مدیر و مدیر کل استان ، و در اخر هم دبیر ، رئیس یا نایب رئیس یکی دو هیات ورزشی … کار ساده ایست . تمام این عناوین و مسئولیتها را به ساعات مفید کاری در هفته تقسیم کنید و ببنید این افراد چقدر در طول هفته را به تفکر ، بالاتر بردن تخصص ، پژوهش های کاری و…حتی به خودشان اختصاص میدهند . شاید یک از دلایل چابک نبودن سیستم اداری در کشور ما همین آدم های چند کاره و هیچ کاره باشند . به راستی این افتخار است ؟

عجب اقدامات بزرگی

فقط به بیان چند هدف و افتخار بزرگ این دوستان اشاره میکنم و تو خود حدیث مفصل بخوان …. کاندیدای محترمی که افتخار حضور در دوره قبل شورا نیز داشته در افتخاراتش از ( نامگذاری پل روگذر فرهنگیان و پل دانش )نام میبرد و یا در جایی دیگراز ( تاکیدبر استفاده پرسنل شهرداری از امکانات ورزشی ) سخن میگوید. وکاندید بزرگوار دیگری در حوزه توجه به بانوان میگوید (بانوان نیمی از جمعیت شهر هستند احداث پارک که مورد استقبال قرار گرفته کار در خور توجهی بود، احداث چنین مجموعه ای در پردیسان قائم و مناطق دیگر می تواند نیاز بانوان منطقه جنوب و شرق کرمان را فراهم کند) و این تمام سهم بانوان شهر است از توجه و برنامه…. و یا یک ائتلاف در یک کلی گویی غیر اصولی از ( ایجاد جاذبه برای جذب سرمایه گذار داخلی و خارجی ) نام می برد، که هر خواننده ای به شعاری بودن این ایده پی میبرد و یا ( ملموس کردن فعالیتهای شورای شهر برای شهروندان )که توسط کاندیدای دیگری مطرح شده و باید ساعتها فکر کی که معنی این جمله چیست ؟

دلسوزی برای مردم شهر فقط برای ۱۰ روز

در این ۱۰ روز به هر چیزی لبخند میزنند . به همه حق میدهند . بیشتر میشنوند تا حرف بزنند . از شنیدن حرف های مردم به فکر عمیق فرو میروند، به همه تلفن ها جواب میدهند،  دردشان خدمت است وهیچ . و پس از این ۱۰ روز اگر اسمشان بیرون آمد یک شبه جوگیر میشوند . وقت ندارم ، خبرنگارها آدم های سمجی میشوند که اعصاب خرد میکنند . برای دیدنم از جلسات ملاقات عمومی شورا وقت بگیرید . من معمولا به شماره های ناشناس جواب نمی دهم و… .

همگی استاد دانشگاه ، همگی متخصص

 به لطف تاسیس دانشگاه آنهم در انواع مختلف ملی ، پیام نور ، آزاد ، علمی و کاربردی ، ضمن خدمت ، انتفاعی ، غیر انتفاعی ، فراگیر و…. در هر شهر و بخش و روستا … بیش از ۸۰ درصد بزرگواران از نظر خود استاد دانشگاه هستند . حال بماند کجا و چگونه استادی ! این هم یکی دیگر از ویژگی های انتخبات شوراست . انگار اگر مدرس دانشگاه نباشی نمیتوانی در رقابت ها حضور پیدا کنی . اما فاجعه آنجاست که بزرگواری لیسانس حقوق دارد خود را حقو قدان ، دیگری مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد دارد خود را اقتصاد دان و با مدرک ارشد جامعه شناسی خود را جامعه شناس و…. معرفی می کند . و فقط به این نمونه جالب توجه کنید: آقای …. کارشناس ارشد عمران و صاحب نظر در حوزه های عمران شهری ، ترافیک ، شهرسازی ، معماری ، سازه و…  از استادان برجسته و صاحب نظر استان کرمان … و یا رای ما…..  فوق لیسانس شیمی و متخصص خدمات شهری

به خاطر چند برگه رای بیشتر

… و به خاطر چند برگه رای بیشتر حاضری : کارت هدیه چند هزار تومانی در بین مردم پخش کنی ، هرشب به بخشی از شهروندان شام دهی ، مسابقه ورزشی برگزار کنی و جایزه دهی ، از ایثارگری های پدر ، خانواده ات و سوابق آنها مایه بگذاری ، در محلات شهر حضور پیدا کنی و هزاران قول نشدنی به مردمان ساده و نجیب شهرت بدهی ،  از تابلو راهنمایی رانندگی گرفته تا جدول خیابان ، پل عابر پیاده ، تنه درخت تبلیغ بچسبانی و میلیونها تومان خسارت به شهرت وارد کنی و…و خلاصه از تمامی ظرفیت های یک رقابت سالم استفاده کنی و همه این ها … به خاطر چند برگه رای بیشتر است….

درخت در فضای مجازی

derakht-1آخرین درخت / اثر شهریار رضایی

شاید آخرین روزهای کاری شهردار و شورای شهر کرمان باشد . اما با جدیت فراوان به کار خود ادامه می دهند . انگارمیخواهند نامشان سالها در یاد مردمان این شهر بماند . دوستی با پیامکش از قطع آخرین درختان تنومند خیابان بهمنیار خبر داد برای تعریض خیابان . برای کم کردن جای پیاده روها و راحت کردن حرکت ماشین ها . ساده و بی دردسر برای حل کوتاه مدت یک مسئله مهم . تا جایی که یادم هست مسئله قطع درختان تقریبا موضوع همیشگی عده ای از شهروندان با شهرداری بوده و باز تا جایی که یادم هست شهرداری همیشه بی توجه به این دغدغه همیشگی حتی بخش کوچکی از شهروندان به کارش ادامه داده ، خود را عقل کل دانسته و خیلی وقت ها با بهانه های گاه واهی و دروغ مسئله را رفع رجوع کرده . اعضای شورای شهر هم که بماند بی حال تر از بسیاری از همشهریان محترم و البته با عرض معذرت، بعضی ها …. بی عقل تر.

مسئله چند ساله قطع درختان شهر کرمان را این بار از دنیای مجازی و نظراتی از موافقین و مخالفان که در دوره های مختلف در دنیای وب ثبت شده دنبال کردم. خواندنش خالی از لطف نیست و قضاوتش با شماست. ادامه خواندن Continue reading

چرا بمانیم ….؟

دوست عزیز و فرهیخته‌ ام رضا شمسی ، متنی را برایم ارسال کرده که در صفحه‌ی “هفت‌واد” نشریه‌ی استقامت روز یکشنبه مورخ هشتم اردیبهشت چاپ شده و خواسته از نگاه خود به دغدغه هایش پاسخ دهم . ابتدا متن ایشان را می آورم و در پی آن یادداشت خود را خوشحال میشوم دوستان عزیز نیز دیدگاهایشان را بنویسند.

نگذاریم فرهنگ از کرمان فرار کند

 شاید وجود سه خصوصیت به طور همزمان در سرزمین آبا و اجدادی ما کرمان، به فرهنگ این جغرافیا وجهه‌ای منحصر به‌فرد بخشیده باشد. سه خصوصیتی که اگرچه از دل  تاریخ کهنسالش برآمده‌اند اما در تاریخ معاصرش و در  زندگی ما ساکنانش نیز حضوری همچنان مستمر و موثر دارند.

این سه خصوصیت عبارتند از:

یک: فراری دهنده‌ی شخصیت‌های فرهنگی. دو: امان دهنده‌ی شخصیت‌های فرهنگی. سه: زاینده‌ی شخصیت‌های فرهنگی در اوج ناباروری محیط و ناباوری چشم عقل. مثال می‌زنم تا سخنم مصداق پیدا کند.

کرمان سرزمینی است که بعضی فرزندان شایسته‌ی خود را از خود می‌رنجاند و فراری می‌دهد.

 نمونه‌ی تاریخی‌اش؛ «خواجوی کرمانی» است که رحل اقامت به شیراز همسایه افکند و در همانجا به دیار باقی شتافت و درد دلش را در بیتی چنین فریاد زد:” ای خوش آن روز کزین خطه‌ی کرمان بروم / راحت جان طلبم وز پی جانان بروم.” اما «خواجه‌ی شیراز» و حافظ شعر فارسی میراث‌دار شعر او شد و فرمود: “دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو.” و نمونه‌ی زنده‌اش؛ اگر از افرادی مثل استاد ناظرزاده کرمانی و منوچهر نیستانی و …بگذریم.  مثلا، احمد رضا احمدی است که با کرمان قهر است، یا هوشنگ مرادی کرمانی که اگر با دیار خود قهر نیست دست کم از روی مهر هم نگاهی به آن ندارد و …

کرمان سرزمینی است که فرزندان شایسته‌ی سرزمین‌های دیگر را به خود می‌خواند و مهر مادرانه‌ای به آنها عطا می‌کند و دامنگیرشان می‌کند.

نمونه‌ی تاریخی‌اش؛ …. و نمونه‌ی زنده‌اش، مثلا، «استاد امام»، که فکر می‌کنم نزدیک به پنجاه سال است که بر بوم کرمان نقش رنگ زده است و شاگردان بسیاری را پرورانده است یا دکتر بهزاد قادری که نقش گرانسنگی در طرح‌ریزی تئاتر این شهر داشت و دریغا که چندی است رفت و یا همین آقای لطیف‌کار، سردبیر خودمان که ارتقای سطح مطبوعات در کرمان در این یکی دو دهه‌ی اخیر وامدار حضور موثر و شرافتمندانه‌ی او است و البته دیگران و دیگرانی همچنین و در همین حد و اندازه.

کرمان سرزمینی است که فرزندان شایسته‌ای را به فرهنگ ایران تقدیم کرده است، تا اینجای کار این صفت در تمام نقاط کشور عمومیت دارد اما کرمان، فرزندان شایسته‌ی خود را در حال و در مقطعی می‌پرورد که شاید “چشم ظاهر بین” به هیچ روی آن مقطع را مناسب بالندگی نمی‌داند، به عبارتی دیگر این سرزمین در اوج شرایط تنگدستی و در نهایت خشم و قهر طبیعت، در زایش انسان‌های بی‌بدیل چنان معجزه‌ای می‌کند که انسان از درکش عاجز می‌ماند. نمونه‌ی تاریخی‌اش؛ همان «خواجو»ی بزرگ یا ابوحامد کرمانی یا شاه نعمت‌الله ولی یا … و نمونه‌ی معاصرش؛ از میزاآقاخان بردسیری و شیخ احمد روحی و ناظم‌الاسلام و مجد‌الاسلام کرمانی بگیر تا فؤاد و احمد بهمنیار و استاد باستانی پاریزی بیا و … که جوان‌تر از اینها را دیگر نام نمی‌برم.

خب تا اینجای کار یک برداشت شخصی است از تاریخ مستند کرمان. اما بعد از این و با توجه به آنچه طرح شد، می‌خواستم پرسشی را با شما علاقه‌مندان به فرهنگ و آینده‌ی فرهنگی این شهر ــ اگر علاقه‌مند هستید ــ در میان بگذارم و آن اینکه: چگونه می‌توان صفت زایندگی و مهمان‌داری را در کرمان تقویت و از فرار مغزهای فرهنگی‌اش جلوگیری کرد یا عوامل این فرار را از میان برداشت. به نظر شما آیا اصولا طرح چنین پرسشی ضرورت دارد و اگر دارد چگونه می‌توان توجه اصحاب فرهنگ و رسانه را به آن جلب کرد و به راهکارهای آن اندیشید؟ بلکه بتوان فرهنگ را در خود کرمان نگه داشت.

نگارنده تا کنون و در حد وسع و توان کوشیده است تا با طرح پرسش‌هایی از این دست، فرهنگ و هنر کرمان را همچون یک فرآیند در حال تولید و زایا و طبیعتا با وجوه مثبت و منفی، نه همچون یک کالای عتیقه و ارزشمند و عاری از هر عیب و نقص در معرض دید قرار دهد. اما آنطور که انتظار داشته از اهالی و علاقه‌مندان عرصه‌های هنری و فرهنگی و ادبی، پاسخ و عکس‌العملی درخور و مناسب دریافت نداشته است. به همین دلیل اینبار مستقیما و صراحتا اعلام می‌دارد که:

خواهشمندم دست کم یک نفر از مخاطبان ساکن “هفت‌واد”  پاسخ پرسش دغدغه آفرینی را که در سطور بالا مطرح شد، بدهد. تا دچار این شبهه نشوم که در شهر فرهنگ و هنر کرمان حتی یک نفر نیست که صدای مرا بشنود؟!

چرا بمانیم ….؟

دوست عزیز و فرهیخته ام رضا خان شمسی عزیز پرسشی را مطرح کرده که اگر کرمانی باشی ویا چند سالی در کرمان باشی جواب دادن به آن زیاد سخت به نظر نمیرسد . کاری به یکی دو سال اخیر ندارم اما کرمان برای یک شخصیت فرهنگی چه دارد ؟ وقتی که تعداد سینماهای یک کلانشهر سه تاست ، وقتی که هنوز هیچ سالن استاندارد تئاتری در آن نیست ، وقتی که هنوز یک استودیوی ضبط موسیقی نداریم ، وقتی که برگزاری کنسرتهای موسیقی این شهر هنوز در سالن ورزشی برگزار میشود ، وقتی که تنها سالن بزرگ این شهر، خانه شهر با قدمتی چندین دهه در اثر تفسیرهای شخصی یک عضو فرهیخته شورای شهر که اتفاقا در کمیسیون فرهنگی شورا هم مسئولیت دارد به هیچ حرکت فرهنگی اختصاص نمی یابد. وقتی که تعداد گالریهای خصوصی این شهر به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد.وقتی که تنها مجتمع فرهنگی و هنری کرمان واگذار میشود . وقتی که تعداد کتابفروشیهای این شهر کمتر از عدد ۱۰ میباشد . وقتی که هفته نامه های غیرحرفه ای و بی مصرف به مقدار لازم موجود اما یک روزنامه حرفه ای دراین کرمان خودمان نداریم .وقتی که تعداد مکانهای ورزشی این شهر در حد صفر میباشد پس برای چه بمانیم . رضا خان عزیز اینها را که گفتم نه شخصیت های فرهنگی  بلکه برای شهروندان یک شهر لازم است .

اما آقا رضای عزیز برای آنها که مانده اند چه کرده ایم ؟از استاد امام بزرگوار نام برده ای . هنرمندی که شاید بسیاری از هنرمندان نسل گذشته افتخار شاگردی ایشان را داشته اند. اما نسل امروز هنرمندان یا هنرجویان این شهر چقدر استاد امام را میشناسند . برای ایرج یزدان پناه ، ، استاد خالقی ،استاد میرزایی، سعادت ارجمند ، عباس منشی زداه ، پرفسور رجبعلی پورو… مرحوم محمد شاهرخی ، مرحوم بسطامی ، مرحوم توحیدی ، مرحوم صورتگر، مرحوم علی اکبر صنعتی ،مرحوم ارجمند کرمانی ، مرحوم همایون صنعتی ، مرحوم جهانگرد و…. چه کرده ایم …؟  و به بزرگی خود ببخشید که نام بسیاری از بزرگان در قید حیات یا رفته از قلم افتاد .

آقا رضا مطمئن باش که بسیاری از اصحاب رسانه ، فرهنگ ، هنر ، علم ، ورزش و … کرمان صدای تو را میشنوند اما چه کنند دستشان از چاره کوتاه است ….

رضا خان عزیز در این متن به چرا ماندن پرداختم . اینکه چه بکنیم تا بمانیم باشد برای وقتی دیگر….

هفت چین ها ….

Untitled-2هفت چین ها …! چیدمانهای هفت سین که در روزهای نوروز ۹۲ در پارک شورای کرمان به نمایش در آمده .مجموعه ای قابل تامل و تقدیر به جهت فکرش و نه به جهت آثار به نمایش درآمده اش . مجموعه ای که ضمن احترام به تمام سازندگانش فکر میکنم راه خود را گم کرده . عذاب ماهی ها ( البته با نامگذاری من )  حجمی بزرگ و بد قواره که خبر از تلاش بشر میدهد برای تخریب محیط زیستش . طاق نصرتی که ماهی هایی را درون خودمحبوس کرده .ماهی هایی که بی شک در آفتاب سوزان کرمان در زیر این حجم آهنی عذاب میکشند تا ما بگوییم هنرمندیم . مترسک ها ( باز هم با نامگذاری من ) که بیشتر حکایت فرار از انسانها را به نمایش میگذارند تا زیبایی از هفت سین ایرانی . سیاه مشق سین ها ،حجم بدون روح دیگرست که آهن را به بیینده تقدیم میکند . انگار سازنده اش نه از فلسفه نوروز چیزی میداند و نه از هفت سین ، در شهر گم شده در آهن وسیمان، آیا سیاه مشق های سین جز گرفتن نمای سبز پارک پشتش کار دیگری میکند؟ . کار چترها مرا به یاد کارت پستالی نوروزی از سالهای دور می اندازد .کپی ناشیانه ای که البته برای بیننده عامی زیباست و دورنمای خوبیست برای انداختن یک عکس یادگاری . از بلوکهای گچی خوابیده روی زمین و نقاشی روی آن چیزی نفهمیدم . بدون شک قرارگیری نامناسب و وضعیت بیننده نسبت به آن، این کار را حاشیه ای ترین اثر این مجموعه کرده . کار باد نما البته با نامگذاری من اگر چه میتوانست زیبا و قابل توجه باشد سرشار از شتابزدگی و گاه بد سلیقگی در اجراست، اثری که میتوانست متفاوت باشد اما …. . هفت سین کوچک شاید بهترین و لطیف ترین اثر این مجموعه است نه میخواهد خود را از بزرگی به رخ بکشد و نه میخواهد وارونه هدفش را برساند . ساده و صمیمی نمایشی است از هفت سین ایرانی اما متفاوت .

مجموعه هفت سین جدا از مثبت بودن نفس کارش که خود جای تشکر از مسئولین شهرداری و هنرمندان اجرا کننده دارد خبر از جریان اجرای بدون تفکر در چیدمانها میدهد . آثاری که میخواهند به زور آهن و یاری گرفتن از بزرگی خود ( اندازه ) زیبایی را به مخاطب القا کنند از سوی دیگر در کل کارهای اجرا شده نگاهی زیست محیطی به چیدمانها مورد نظر نبوده،به همین جهت اکثر کارهای اجرا شده به غیر از کارهفت سین کوچک همانند وصله های ناجوری به نظر میرسند که به فضای پارک اضافه شده اند، تاریخ مصرف داشته و بعد از زمان نوروز به زباله هایی تبدیل میشوند که باید به جایی انتقال یابند. بدون شک برگزار کنندگان این جشنواره خود واقفند که در اجرای یک اثر محیطی ،مفهوم بسیار فراتر از متریال ، اندازه و … میباشد.

پیشنهاد : چه خوب بود که برگزار کنندگان این جشنواره شناسنامه ای از هر اثر را برای آشنایی بیشتر مخاطبین در کنار چیدمانها نصب می نمودند.