برای دانشجویان عزیز …. در روز معلم

بعد از مدتها مشغله کاری و مشکلات پیش آمده امروز که به وبلاگم سرزدم دو پیام از دوستی که ظاهرا دانشجوی نقاشی دانشکده هنر دانشگاه باهنر کرمان است و خود را از نقاشا می داند دریافت کردم . دو دیدگاهی که هیچ ربطی به مطالب من ندارد اما خواندنش خالی از لطف نیست قضاوت را به دوستان دانشجویم واگذار می کنم : دیدگاه این دوست عزیز ( دانشجویی دانشکده ) برای مطلب بچه های نقاش منتشر شده در سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۷ : بله شما هم که استاد دانشکده ی خودمونید دست کمی از معلم های ودرسه ندارید اصللا ن شما مگه چیزی از نقاشی میدونید این رو بسپارید به ما نقاشا

و دیدگاه نامبرده برای مطلب همایش مکتب شیراز منتشر شده در شنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۷: دلیل حضور کمرنگ در این همایش۱بی سوادی تمامی اساتید دانشکده۲روز مرگی اساتید دانشکده و سودای حقوق سر ماه و مقام و منصب که به جایی می رسه که حتی خود شما هم سینه کفتری راه مروید.۳اساتید دانشکده نه در بحث عملی و نه در بحث تئوری تخصصی ندارند و به دانشکده به چشم یک نون دونی می نگرند۴در ارتباط نبودن با یه فضای جدی و حرفه ای که حتی خود اساتید از دانشجو ها دورترند۵انقدر وضع اساتید و دانشجو ها خرابه که به چشم خود نمایی سر گرمی و در نهایت کیک و ساندیس این جور جاها …..و مقاله و همایش بماند که وصله ی نا جور است برای اساتید و دانشجویان.به امید روزی که که این مشکلات بر طرف شود و یا رویای من بیچاره در کتاب ها تصویر شود

پانوشت : این متن های زیبا در تاریخ ۷ / ۲ / ۹۰ نگاشته شده

9 دیدگاه برای “برای دانشجویان عزیز …. در روز معلم”

  1. به هر حال هر کسی دیدگاه خودش رو داره و حرفی که می نویسه و یا بیان می کنه به نوعی نشون می ده که چه طرز تفکری داره . من به این شخصه به اصطلاح دانشجو فقط می تونم بگم از خودش این سئوال رو بپرسه که چقدر این نام برازنده اش هست ؟ و به ایشان توصیه می کنم اگر اهل علم و هنر و ادب است یادی از حرف معروف سقراط کنه

  2. سلام . منم دانشجوی نقاشی هستم . دوستم گفت که اینجا رو بخونم . واقعا شرمنده ام . کاش این آدمو به جای دانشگاه می فرستادن دارالتادیب . جدا راست میگن خیلی از ماها جاشون دانشگاه نیست . مرسی
    ضمنا روزتون مبارک

  3. من یادمه من هم وقتی دانشجو بودم گاهی اوقات به اساتید خرده می گرفتم. البته نه واقعن بدین صورت. فقط توی ذهنم. اما بعد که خودم واردش شدم درکم از دانش و سواد فرق کرد.مشکل ما اینه که دانشجو مفهوم دانش رو واقعن نمی دونه. من متاسفم که نحوه ی پذیرش دانشجو در ایران اینقدر غلط انجام می شه. اما دانشجو جوان است و واقعن خام. از ده تا یکی اینجوری شاید باشه. شما اینها رو نبینید. گرچه فکر می کنم من اگر به ایران برگردم واقعن تحمل دیدن این مسایل رو ندارم اصلن تی مغزم نمیره این دانشجو اینطوری باشه. پیروز باشید.

  4. سلام-ضمن تبریک روز معلم خدمت استاد گرامی
    من دانشجوی صنایع دستی علمی کاربردی هستم
    پرژه سایت جامع صنایع دستی رو باشما برداشتم-به خاطر مشکلاتی که برایم پیش امد این پرژه به تعویق افتاد.اما سعی میکنم هر چه زود تر انرا به پایان برسانم

  5. خوب اینم یه جورشه یه آدم پیدا می شه راهش می دن دانشگاه , بعد دیگه خدارو بنده نیست این مشکل نسل امروز ماست : خودخواه،گستاخ،بیسواد اما با سواد نما انگار همشون از دماغ فیل افتادن

  6. خودمانیم!!!!…کسی در تنبلی کرمانی ها شک داره؟!؟!؟!؟!؟!؟……. وقتی از کرمان بیرون اومدم متوجه شدم که حتی اساتید دانشگاه های کرمان هم مثل بقیه ی مردمش(از جمله من) تنبلن……… فکر می کنم با ی ه دید ساده بشه فهمید که کرمان اصلا شهر فرهنگی و هنر پروری نیست…..
    و مسلما در چنین شهری اساتیدی که به جایی برسن و بخوان رشد پیدا کنن، سریع از اون خارج میشن…..فکر می کنم دکتر قادری بهترین نمونه برای اثبات این حرف باشه….
    من رشته ی فنی خوندم ولی باور کنین از وقتی کرمان زندگی نمی کنم درک و فهم هنریم صدها برابر شده….. تازه به این فکر کنین که در ایران در همه مناطقش هنر در پایین ترین رده قرار داره

  7. آقای یزدان پناه استاد کلاس روش تحقیق ماست من و اکثر بچه ها از بودن سر کلاس ایشون لذت میبریم فکر میکنم یکی از معدود اساتید موفق دانشکده هنر هستن طوری که اگه کلاسشون ساعتها هم طول بکشه بچه ها خسته نمیشن .
    اما در مورد دانشجویی که این حرف ها رو زده چیز عجیبی نیست چون امروزه دانشجویان فقط از دانشجویی اسمشو دارن و نسبت به همه چیز اعتراض دارن خودشون نه تلاشی میکنن و نه حالی برای درس خوندن دارن در کل حاشیه هاشون بیشتر از متنشون هست .

  8. با سلام
    همیشه در جواب غر غر همکلاسی هام می گفتم: آره شاید استادامون استاد نباشن اما خداییش ما هم دانشچو نیستیم.
    این “نادانشجوی” محترم یه کم به خودش و هم دوره ای هاش هم نگاه کنه ببینه واقعا دانشجو به معنی واقعی اش هست؟. حداقل با این نوشته بی ادبانه نشون داده که نیست…
    البته من هم به فضای بیش از حد کارگاهی و عملی شده دانشکده انتقاد دارم . اما راهش بی ادبی و گستاخی نیست . یه نگاهی به انجمن های علمی مون بکنیم .توی جمع های دوستانه دانشجویی توی دانشکده و خوابگاه در باره چی حرف میزنیم؟ و … …
    چقدر دانشجوییم؟ همونقدر از استادمون توقع داشته باشیم . راست میگفت یکی از اساتید که: نسل شما نسل پر ادعا ، کم کار، پر توقع و به شدت طلبکاریه و گستاخانه بی ادبی میکنه و نمیدونه که داره بی ادبی می کنه.

  9. شاید اگر بگیم همین طور که استاد از خشت خام ما آدم میسازه باید بگم که ما هم اساتید دوست داشتنیمون رو از به انتها رسیدن و بی انگیزگی می تونیم نجات بدیم.
    چه هوای مسمومی داره فضایی که این دانشجو در حال و هواشه..
    روزتون مبارک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *