…. برای ۴۰۰

1146494_542787132455221_1111843077_nهفته نامه استقامت کرمان به شماره ۴۰۰ رسید . تصویر فوق از شماره۳۹۹ استقامت است و عکسی از سردبیرش .محمد لطیف کار بر روی تخت بیمارستان و نوشته زیر متنی است که برای چهارصدمین شماره استقامت نوشتم: دوستی میگفت روزنامه نگار بودن اعتیاد آورست ، اما خانمانسوز نیست ، جانسوز است . از رگهای دست و پایت که قلمبه میشود تا آرتروز ، کمردرد، استرس و قلب وقند ( دیابت )و … و اینکه چرا روزنامه نگار میشوی چون کار دیگری بلد نیستی ، نه قصابی نه بقال ، نه وکیلی نه وزیر اما باید چشمت به همه آنها باشد که در تعریف متمدانه اش : مطبوعات چشم و گوش جامعه اند .

(استقامت یعنی مقاومت در برابر خستگی ناشی از فعالیت های سخت و برگشت به حالت اولیه سریع پس از خستگی) این شاید کوتاهترین و کاملترین تعریف استقامت باشد. و اطمینان دارم کسی که نام استقامت را بر این نشریه گذاشته خوب میدانسته که چه باید بکند و چه در پیش دارد . می دانسته که  باید مقاومت کند و حالا حاصل این مقاومت شده شماره ۴۰۰ یعنی ۷ سال استقامت در استقامت .

استقامت باید در برابر روزی نامه ها ، مزایده و مناقصه نامه ها و آگهی نامه هایی که نام هفته نامه و روزنامه محلی به خود داده اند مقاومت کند و خوب بنویسد و درست عمل کند ومتنش به آگهی هایش بچربد ووو…. استقامت باید در برابر جامعه ای که روزنامه خوان نیست مقاومت کند با استمرار چاپ شود و بداند که  اگر هفته ای یا هفته هایی رویت نشود هیچکس سراغش را نمی گیرد . استقامت باید در برابر همان اندک خواننده حرفه ای نیز استقامت کند تا دلنیشن باشد و جذاب .استقامت باید در برابر مسئولینی مقاومت کند که جناحی عمل میکنند و نه فرهنگی و بداند که در هر دوره ای او از آگهی های دولتی کمترین نصیب را دارد و این رسم تا همیشه هست چون….

و اما رضاخان شمسی فرمود از کاستی هایش بگو : محتوای استقامت هر چه باشد برای من دلچسب است و این شاید بخاطر آدمهایش باشد و مقایسه ای که با سایر نشریات محلی روی پیشخوان میکنم . اما یک هفته نامه ۴۰۰ شماره ای حالا دیگر باید برای خودش مشترک داشته باشدوباید بدانی از کجا میتوانی به راحتی تهیه اش کنی  که استقامت از اینها بی نصیب است و باید فکری به حالش نمود .بماند که ذوق میزنم وقتی برای خرید استقامت به دکه روزنامه فروشی یک روز پس از پخشش میروم و طرف میگوید تمام شده و باز ذوق میزنم که تنها زور باد است که بقیه روزی نامه های محلی را از روی دکه بلند میکند.

نمیدانم حکمتش چه بود که استقامت به چهارصد نرسید سردبیر نازنینش را در بیمارستان خواباند و گزارشش در شماره ۳۹۹ چاپ شد . امانگاه کنید به عکس همان عزیز نشسته درتخت بیمارستان که چشمهایش حرف میزند و از استقامتش میگوید و اینکه باز مینویسد و روزنامه درمی‌آورد از هیچی. صفحه سیاه می‌کند از سیاهی. و چاره‌ای ندارد و خوب میداند ذائقه احساس ما همشهریان سالهاست مرده و چه سخت تحریک میشود .

ساعت ۳ نیمه شب است . من استقامتم را در برابر بی خوابی از دست داده ام . مهم نیست که استقامت این هفته بیرون بیاید یانیاید . مهم نیست متن من در مورد شماره ۴۰۰ چاپ شود یا نه . مهم اینست که من بخوابم …. دیگر نمیتوانم در برابر بی خوابی استقامت کنم…..  ( جمعه ۲۵ مرداد ماه ۱۳۹۲ / ۳ بامداد)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *