بایگانی برای آبان
علی بلالی …
سه شنبه, ۷ آبان ۱۳۸۷بلوار جمهوری ، نرسیده به خیابان هزار و یکشب ، کنار ساختمان بیمه دانا ، هر روز عصر از اواسط تیرماه تا اوایل دیماه یک وانت بار پیکان نه چندان تمیز پارک میکند و یک جوان تحصیل کرده اما ساده و باشعور به همراه پدرش بساط پخت بلال را راه میاندازند.
با تاریک شدن کامل هوا دورش بیشتر شلوغ میشود ، انگار همه اورا میشناسند ، علی آقا دو تا ، علی آقا پنچ تا شیر ، علی آقا ده تا …..
علی ابولی ، فارغ التحصیل مهندسی کشاورزی در سال ۸۳ از دانشگاه زابل مشهور به علی بلالی حالا دیگر در کاشت بلال متخصص شده . کشت می کند ، برداشت میکند و حاصل زحمتش را با روی باز به مردم می دهد . نوش جان ….
علی بلالی نمونه ای از یک جوان موفق است که نه بخاطر موفیتش لوح گرفته نه سکه ، نه برایش کف زده اند ونه با مدیری عکس گرفته و نه کسی سفارشش را کرده اما به کارش ایمان دارد و اعتقاد. بر اساس علاقه اش درس خوانده و به اینکه یک مهندس کشاورزی موفق است به خود می بالد .
پدرش از او راضیست ، خودش می گوید معلم قرآن نیز هست و پدرش اضافه میکند کاشیکاری هم بلد است .
علی آقا آرزوهای بزرگی در سر دارد. راه اندازی یک مجتمع کشت صنعت در بردسیر ، تاسیس یک گاو داری و….
علی بلالی می تواند چیزهای زیادی را به آدمهای این شهر بیاموزد ، به مهندسانی که در آرزوی نشستن پشت میز بیکارند و به مدیرانی که می دانند هیچ تخصصی ندارند اما مدیریت را رها نمی کنند . علی ابولی می تواند نمونه ای از یک مدل موفقیت باشد ، چون علاوه بر همه ی داشته هایش آدمی شاد و سر زنده است و مردم را شاد می کند و به شاد بودن اعتقاد دارد.
او با مشترهایش انگلیسی حرف میزند ، با حرکات زیبای دستش بلالهایش را سرخ می کند. و گاه آیه ای قرآن می خواند .
علی بلالی می گوید اگر بزرگترین مجتمع کشت بلال را هم داشته باشم ، باز هم بلال می فروشم
شاید کمتر کسی مثل علی باشد که از کار کردن خجالت نمی کشد.
شاعری که رفت …
شنبه, ۴ آبان ۱۳۸۷خبر به همبن سادگی بود ، طاهره صفار زاده درگذشت . شاعر و مترجم قرآن و استاد دانشگاه پس از یک دوره بیماری، در بیمارستان ایرانمهر تهران به علت زایده مغزی در سن ۷۲ سالگی درگذشت. صفارزاده در سال ۱۳۱۵ در شهرستان سیرجان متولد شد و پس از کسب مدرک لیسانس در رشته زبان و ادبیات انگلیس برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفت. وی در سال ۱۳۷۱ از سوی وزارت علوم و آموزش عالی، استاد نمونه اعلام شد و در سال ۸۰ پس از انتشار ترجمه قرآن کریم به افتخار «خادم القرآن» نائل آمد. وی در ماه مارس ۲۰۰۶ همزمان با بر پائی روز جهانی زن از سوی سازمان نویسندگان آسیا و افریقا به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه دانشمند مسلمان برگزیده شد.
حالا کرمانیها به فکر می افتند . سیل تسلیت ها و یادبودها شروع میشود و به کرمانی بودن او افتخار می کنند . به راستی بنیاد نخبگان کرمان ، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ، صدا وسیما و ده ها سازمان فرهنگی این شهر به چه کاری مشغولند . باز باید تاسف بخوریم که چرا مراسم بزرگداشت یک بزرگوار را در نبودش برگزار کنیم . … واین رسم این شهر و مردمانش است .
آقازادگی ….
پنجشنبه, ۲ آبان ۱۳۸۷چند روز پیش در راهروهای اداره معظم ارشاد شنیدم که یکی از این آقازاده ها که هنوز سنی هم ندارد ، پس از اینکه در گزفتن مجوز تاسیس کانون آگهی و تبلیغات به دلیل عدم تخصص و آشنایی با مقوله تبلیغات به در بسته خورده با تلاش بابا و سفارش دوستان بابا و دستور جناب رئیس مجوز موسسه فرهنگی وهنری گرفته و توانسته اند به مجموعه ارشاد یک دهن کجی بزرگ کنند. مبارک است … ! اما موضوع مهم برای من ، نه آن آقازاده است و نه آن آقا که همه اصول را زیر پا گذاشته اند و با روابط کار خود را به سرانجام رسانده اند که بدون شک هیچ چیز تازه و تعجب برانگیزی نیست . چون از نظر من ، آدمی که بدلیل نداشته های فراوان خود به روابط و توصیه های دیگران دل می بندد تاریخ مصرف کوتاهی دارد و خیلی زود محو می گردد . اما آنچه که اینجا مهم است سیستم اداره ارشاد است که چون اداره امور تبلیغات به فردی مجوز نمی دهد اداره امور فرهنگی دست به کار می شود و بدون هیچ بررسی ، مجوز موسسه فرهنگی وهنری را که گرفتن آن حداقل یکسال طول میکشد برای این فرد صادر می کنند. نمی دانم دوستان هیچ فکر کرده اند که چه بسیار افرادی متخصص تری هستند که به خاطر نداشتن همین روابط غلط مسیر زندگیشان تغییر میکند. به نظر شما معنای عدالت چیست ؟
موزه صنعتی ، بزرگ اما کوچک
شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۸۷فکر میکردیم موزه هنرهای معاصر صنعتی یکی از افتخارات ما کرمانیها محسوب خواهد شد ، اوایل هرهنرمندی که به کرمان سفر میکرد ، یکی از جاهای ثابت بازدیدش موزه صنعتی بود که هم کارهای استاد صنعتی و سهراب سپهری و هم چند تا کار از بزرگانی چون کاند نیسکی و رودن را به نمایش گذاشته بود. اما چند وقتی است که این موزه بزرگ به دلیل تفکر کوچک مدیران آن به یک گالری بزرگ تبدیل شده و هدف اصلی خود را گم کرده است . به نظر حقیر این موزه تنها جایی در دنیا هست که نام موزه را برخود گذاشته و نتوانسته برنامه سالانه مشخصی داشته باشد ، نتوانسته ملی و جهانی عمل کند ، هیچ فعالیت چشمیگر و اصولی نداشته و به پیشرفت واعتلای هنر در این خطه هیچ کمکی نکرده است . درحالی که سالانه چندین جشنواره و دوسالانه هنری در کشور برگزار می شود که تقریبا همه استانهای مهم نقشی در برگزاری آنها دارند، اما فعالیتهای فرهنگی وهنری در بزرگترین استان کشور به طور کامل تعطیل گردیده و موزه صنعتی هم که میتوانست بعنوان یک مرکز ملی و بین المللی ایفای نقش نماید ، تنها کارهایی از هنرمندان یا هنرجویان همین شهر را هفتگی به دیوار خود میآویزد و بر میدارد . حالا موزه صنعتی جای بسیار کوچکی است که حتی نمی تواند خواسته های یک هنرمند نوپا وجوان را به عنوان بازدید کننده ارضا کند . و به یمن تفکر کار نابلدان روزها تنها درهایش باز می شود که چند حقوق بگیر از کار بیکار نشوند . البته اینکه موزه صنعتی به چنین حال و روزی افتاده عجیب نیست …! وقتی که یکی ازمسئولان فرهنگی وهنری شهر که ارتباط مستقیم در برنامه ریزی و مدیریت موزه دارد در مراسم افتتاحیه موزه صنعتی از خواهر سهراب سپهری احوال برادر را می پرسد و اینکه چرا تشریف نیاوردند پس هر بلایی سر موزه هنر های معاصر صنعتی بیاید عجیب نیست .
این چند درخت
چهارشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۸۷
هیچوقت به این موضوع فکر کرده اید که برای یک درخت تنومند چه مدت زحمت کشیده میشه و چه کسانی به اون رسیدگی می کنن که ممکن الان میان ما نباشن ، یک درخت میتونه یک دنیا ارزش داشته باشه و هزاران فایده ومیشه برای به ثمر رسیدن یک درخت و تنومند شدنش نام ده ها نفر رو برد که براش زحمت کشیدن . اما خدا نکنه یه روزی سرنوشت یک درخت بیفته دست آدمی که نه سبز فکر میکنه و نه سر سبزی براش مهمه .
باعث تاسف که سرنوشت چند تا درخت تنومند خیابان گنجعلیخان افتاد دست آدمایی که سیاه فکر میکنن وهمین شد که یه شبه قطعشون کردن .
اینکه این درختا چه مشکلی داشتن ، اینکه جای چه چیزی رو گرفته بودن اینکه چه بلایی سر توسعه شهری داده بودن نمیدونم اما میدونم سالها در ورودی بازار و میدان گنجعلیخان بدون اینکه کسی بهشون برسه سر سبز بودن و سبز بودن رو به یاد آدما مینداختن ، حالا این نقطه خالیه از اون چند تا درخت .
آفرین ، کاش میشد تندیس اون کسی که این کارو کرده ساخت وتو این محل نصب کرد .
اونم بعنوان یه آدم ….
بچه های نقاش
سه شنبه, ۲۳ مهر ۱۳۸۷نگارخانه بوتیا نمایشگاهی از نقاشیهای کودکان را به نمایش گذاشته که دیدن آنها را به شما توصیه می کنم . اما آنچه که برای من در دیدن این نقاشیها جالب بود دنیای خیالی و رویایی کودکان است که با رفتن به مدرسه خراب می شود و به هم می ریزد . خیال و ارزو دو اصل تشکیل دهنده شخصیت کودک در سیستم غلط آموزشی ما به هم می ریزد و از بین میرود وهمین باعث می شود که کودکانی که به مدرسه میروند در درس هنر خصوصا نقاشی هیچ پیشرفتی نمی کنند و گاه نیز دلزده میشوند . در جایی خواندم که در مدارس ژاپن بسیاری از آرزوها و کمبودهای کودکان را از روی نقاشیهای وی تشخیص می دهند و بر اساس آن برایش بر نامه ریزی می کنند . اما آیا میشود در مدارس ما در کلاس هنر که بدلیل عدم آگاهی معلمین و سیستم آموزشی به کلاسی عذاب آور تبدیل می شود با تجزیه وتحلیل آثار کودکان برای آنها برنامه ریزی کنیم؟
همایش مکتب شیراز
شنبه, ۲۰ مهر ۱۳۸۷دانشکده هنر دانشگاه شهید باهنر کرمان با همکاری گروه ادبیات فارسی و فرهنگستان هنر در ۱۷ و ۱۸ مهرماه اقدام به بر پایی پیش همایش مکتب شیراز نمود ، این همایش باعنوان بررسی تعاملات فرهنگی کرمان وشیراز در سده های ۷ تا ۹ هجری قمری برگزار گردید که اساتید مختلفی به ارائه مقالات خود پرداختند ، آنچه که در این همایش قابل توجه بود حضور کمرنگ اساتید کشور در ارائه مقاله وعدم استقبال اساتید دانشکده هنر در روزهای برگزاری آن بود ، امید آنکه مسئولان دانشگاهی برای هرچه بهتر شدن فعالیتهای پژوهشی چاره
ای بیندیشند .
عروس شهر ( بدون شرح )
جمعه, ۱۹ مهر ۱۳۸۷شهر زیبا
پنجشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۸۷


نمی دانم این سخن یکی از بزرگان دین است یا نخبگان جامعه که گفته : افراط و تفریط حاصل بیسوادی فرد است . حکایت نقاشیهای دیواری شهر ما نیز حکایت همین جمله است . روزگاری که هیچ بر در ودیوار این شهر نمیدیدی و حالا که به هر گوشه ای سر میزنی رنگ است و طرح آن هم نه حساب شده بلکه سرهم شده و بدون منطق . نمی دانم مسئول قبول و تائید این نقاشیهای دیواری کیست ، اما جدا آدم بیسوادی است که نه در حوزه هنر تخصص دارد و نه در حوزه شهر و شهر نشینی . این دوست عزیز که می خواهم اگر خوانندگان اورا میشناسند به بنده حقیر نیز معرفی اش کنند بی شک میتواند در حوزه شهر و خراب کردن شهر تمشک طلایی را به دست آورد . … و اما اجرا کنندگان این کارها که نقاشی دیواری را با نقاشی ساختمان به اشتباه گرفته و به مدد رایانه و برنامه فتو شاپ المانهای مختلف را بدون هیچ مفهمومی سر هم می کنند و بعد هم با تائید آن جناب رئیس بر دیوار نقشی میزنند و پولی هم می گیرند که احتمالا این آخری از همه مهمتر است .
جای تاسف است که با داشتن چندین دانشکده هنر چه از نوع دولتی وآزاد وچه از نوع غیر انتفاعی این چنین شاهکارهایی بر در دیوارهای این شهر نقش می بندد و باز همان شهروند خاموش است که هیچ نمی گوید …هیچ


