به کجا چنین شتابان …

هیچ میدانی چه زود از میان ما رفتی ، خداحافظی ات برای یک سفر چند روزه بود . اما …. یادم می آید بارها به من گفته بودی میخواهی یک گرافیست بزرگ و حرفه ای شوی و با ذوق و شوق از کارهایت حرف می زدی ، از تجربه هایت ، ازاینکه خیلی جاها که کار کرده ای حقت رانداده بودند ، اما باز شروع کرده بودی … یادت هست می گفتی تازه فهمیدی گرافیک ناب یعنی چی . و می گفتی میخواهم گرافیست شوم نه فتو شاپ کار. حالا رفته ای و ماتنها ونمیدانیم با نبودنت چگونه کنار بیاییم . دلخوشیمان به دیدن عکسهایت است و خاطراتی که چه زود گذشت … چه زود… حالا دیگر می دانیم سفر توتمام شده وبه مقصد رسیدی.حالا ما مسافریم، مسافری که در این گذر روزگار دیر یا زود به تو می پیوندیم…
پانوشت : احسان تاج الدینی گرافیست جوان کرمانی (۱۳۸۸ – ۱۳۶۲ ) دراثر سانحه تصادف درآخرین روزمرداد ماه ۸۸ در جاده کرمان- شیراز از میان ما رفت .احسان، گرافیک را بصورت تجربی آغاز کرده بود اما علاقه و کارهایش نشان از آینده ای موفق داشت ، تقدیر چنین بود که احسان رفتن را به ماندن ترجیح دهد ، روحش شاد و یادش گرامی

۱۱ شهریور ۱۳۸۸ در ۲:۲۹ ق.ظ
دو چرخه…
کارتونی جدید…
http://abukoorosh.blogfa.com/
۲۵ شهریور ۱۳۸۸ در ۷:۰۵ ق.ظ
رندی ازکوی خرابات صلایی زدورفت روبه دریای جنون قبله نمایی زدورفت هنوز باورم نمیشه که خنده هاشو دیگه نمیبینم
۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۸:۴۸ ق.ظ
هنوز هر وقت میام اینجا بعد ۹ ماه با اینکه ۱۰۰ ها بار این متن و خوندم نمیتونم به خودم بقبولونم که احسان نازنین رفته وقتیکه به هر جا نگاه میکنم نشانی از او میبینم.
اونم زمانیکه من تنهای تنها از یاد رفتن نفس کشیدنشو بهش با التماس گوش زد میکردم. صدای قلب سراسر طپشش وقتیکه دیگه نمیزد بد جور همه ذهنمو منقبض میکنه .. احسان کسی بود که جمله مثل او از مادر زاده نشده رو به معنای واقعی ثابت میکنه .. کاش هنوز میماند و این بودن سرد و بی قرار دوستانش رو مثل یک خواب میشکست .. احسان همیشه به یادتم و باور کن با اینکه یک روز یک دوست سر خانه ابدی احسان به من گفت مطمئن باش روزی همه اینها فراموش میشه و پشت رفته سرده هنوز در نبودت سایه دردی هم شونه منه.
یادش سبز