…خبرنگار …خبر بیار

 

بزرگی روزگاری به ما یاد می داد که عناصر شش گانه خبر : کی ، که ، کجا ، چه ، چرا ، چگونه است ، و می گفت درستی ، روشنی و جامعیت مفاهیم اساسی خبر نویسی هستند …. از آن روزهای یاد گرفتن سالها گذشته و من نه خبر نگار شدم ونه خبر نویس …اما قرار شده برای روز خبر نگار بنویسم …گرچه این روزها جدا کردن خبر نگار از خبر بیار ، خبر بساز ، خبر ببر و خبر بردار کار سختی شده و نمی فهمی آنچه دیده ای یا خوانده ای دسته گل که بوده … محصول ارتباطات نوین و دنیای مجازی این شده که همه خبر بیار شده اند و خبر بساز عده ای هم خبر بدزد و خبر بردار … خبر خواندن نه تازگی اش می ماند و نه شیرینی اش …حال همه اینها را بذاری در شهری که رسانه نوشتاری بهنگام ( روزنامه ) ندارد . رسانه تصویری و شنیداریش ( رسانه ملی ) هم آنقدر غیر حرفه ای و کسل کننده عمل میکند که جذابیتی ندارد… قصد نقد ندارم اما وقتی رسانه خوب نداشته باشی …خبر نگارت کوچ میکند یا به جایی دیگر یا به دنیایی دیگر …حالا بسیاری از خبر نگاران ما کوچ کرده اند به دنیای فیس بوک ، وایبر ، واتس آپ و… وشغل مبارکشان یادشان رفته و خبر بیار شده اند و خبر بساز … خبر گزاری های مجازیمان هم که شغل شریف خبر برداری را ادامه میدهند ونهایت خلاقیت شان تغییر تیتر یک خبر است … پس متوجه میشوی که چند نشریه ای که هنوز نیمه حرفه ای و حرفه ای عمل می کنند چه مشکلاتی دارند و چند خبرنگار واقعی که در این گود می مانند عجب کار سختی دارند . باید کشف و خلق خبر نمایند و از یک رویداد خبر بسازندو سخت تر آنکه در میدانی کار کنند که فرقی بین خبر نگار و خبر بساز، خبر بیار ، خبر بردار و خبر ببر نیست … مخاطب هم که بماند به مدد همین دنیای مجازی به خوبی نقش خبر رسان را بازی میکند و نقش خبر نگار را کم رنگ …بماند، این روزها جدا کردن خبر نگار از خبر بیار ، خبر بساز ، خبر ببر و خبر بردار کار سختی شده…باید به همه شان تبریک گفت و خسته نباشید… روزتان مبارک  

۱۵ مرداد ماه ۹۳ / کرمان / مجتبی یزدان پناه

این یادداشت بمناسبت روز خبرنگار و در شماره ۴۴۷ هفته نامه استقامت به چاپ رسیده..

 

….دیدار با وزیر

پنج شنبه اول خردادماه ۹۳ به نشستی دعوت شدم که اهالی فرهنگ وهنر کرمان با وزیر ارشاد داشتند . جلسه ای که شاید بهترین فایده اش برای من دیدن دوستانی بود بعد از سالها . آنچه در این نشست گذشت نظر تعدادی از اهالی فرهنگ و هنر بود از شرایط این منطقه  برای جناب اقای وزیر و درنهایت صحبتهای ایشان . درباره  آنچه گذشت نه قصد دادن گزارش دارم ونه تحلیل آنها … ۱) نمی دانم چه بر سر حوزه هنرهای تجسمی در این شهر امده که نه نماینده ای برای سخن گفتن داشت و نه حرفی از آن به میان آمد . مدیریت چندین ساله انجمن هنرهای تجسمی می توانست حداقل گزارشی از آنچه بر سر این حوزه در این شهر آمده گزارشی ارائه دهد. بماند که سیاست ها و برنامه های مدیران انجمن خود باعث خاموش شدن چراغ هنرهای تجسمی در این شهر شده و انگار این روزهای هنرهای تجسمی باید ادامه یابد ۲ ) همه گفتند اما هیچ حرفی از موزه هنرهای معاصر صنعتی به میان نیامد .محلی که می تواند درامدهای بسیار برای این شهر به ارمغان اورد و یک مجموعه نمونه فرهنگی در کشور شود .. اما دریغ که در این سالها نه مدیریت داشته ونه درایت … فرشید فلاح باید یکی از دغدغه هایش این مجموعه باشد و مدیریت آن ۳ ) و باز هیچ بزرگواری از مجموعه درحال ساخت فرهنگی کرمان ( واقع در جاده تهران ) حرفی به میان نیاورد که نمونه ای از هدر دادن پول بیت المال است که میخواهد بعد از سالها سالن ۳۰۰ نفره و ۷۰۰ نفره برای این شهر به ارمغان آورد … ۴ ) بعضی ها چه ساده سخن می گویند و خوب و اثر گذار همچون دکتر آقا عباسی بزرگوار و دوستانی که باید ساعتها فکر کنی که چه گفته اند همچون نماینده کانون هنر قراری عزیز ۵ ) گذاشتن بخش موسیقی بی سیلقگی مدیر برنامه بود با آن محل اجرایشان و تعداد افرادی که پشت پرده بودند و سرک میکشیدند .. اما آفرین به اقای اسدی معاون استاندار که به احترام گروه موسیقی صندلیش را ترک کرد … این مدیران فهمیده این روزها غنیمتند … ۵) استاندار کرمان نشان داده اهل عملست نه مقدمه چینی کرد و نه زیاده گویی راحت و صمیمانه حرفش را زدو گفت که چه میخواهد و چه زیبا از هنرمندان بی ادعایی یاد کرد که خرمشهر را آزاد کردند ( یادشان گرامی ) ..خدا کند مردمان بی حال این شهر خسته اش نکنند و اهالی سیاست این شهر دلزده اش … نمیدانم ..اما امیدوارم

…. فقط برای قضاوت شما

011

هفتمین گردهمایی راهنمایان گردشگری کشور قرار است طی روزهای آینده ( ۳۰ بهمن تا ۲ اسفند ۹۲ ) در کرمان با حضور بیش از ۷۰۰ راهنمای گردشگری و مسئولین مربوطه از داخل و خارج از کشور برگزار شود …مبارک است . اما آنچه در این پست می آید نه درباره گردهمایی بلکه در مورد مهمترین آیتم تبلیغاتی این برنامه یعنی پوستر آنست که احتمالا به صورت بیل بورد ، پوستر و صدها قلم تبلیغی دیگر در معرض دید میهمانان و مردم قرار می گیرد… قصد قضاوت ندارم و آن را به شما خواننده گرامی واگذار می کنم …اما دو کاری را که می بینیدیکی پوستر گردهمایی است ( سمت راست ) که تائید شده و در فضای مجازی و غیر مجازی در حال انتشار است و دیگری طرحی است ( سمت چپ )که خانم الهه آذرنوش ارائه داده و در یکی دو مورد هم از اینجانب نظر خواهی کرد… اگر چه این کار هم نمی تواند ملاک یک اثر قوی گرافیکی باشد اما از حداقل هایی برخوردار است … حال برایم این سئوال پیش آمده که ملاک تصمیم گیرندگان در پوستر انتخاب شده چه بوده و کدامیک از اصول فنی یا هنری این اثر برایشان جذابیت داشته ..؟بدون شک انتخاب درست یک اثر تبلیغی می تواند سطح سواد بصری و سلیقه برگزار کنندگان یک برنامه را به رخ بکشد .. بماند که این برنامه مربوط به گردشگریست و اساس رونق گردشگری تبلیغات اثر بخش و جذاب است ….

فرهنگ من چند کیلوست …؟

رضا شمسی عزیز و بد قول سئوالی را از من و چند بزرگوار مطرح کرد در مورد فرهنگ و جوابهایمان را در شماره ۴۱۷ هفته نامه استقامت چاپ نمود . سئوال این بزرگوار و پاسخم را عینا در اینجا می آورم :

دوست فرهیخته ی عزیز! لطفا به پرسشهای زیر به منظور چاپ و انتشار در صفحه ی فرهنگ و هنر استقامت (هفتواد) به اختصار – ترجیحا بین ۴۰۰ تا ۵۰۰کلمه- پاسخ گفته و حداکثر تا چهارشنبه شب برایم ارسال فرمایید.

 پیشاپیش از همکاری حضرتعالی، سپاسگذارم.

ا- از منظر شما، رشد و توسعه ی فرهنگی (در استان کرمان) تا چه میزان مربوط به سازو کارهای اجتماعی، عملکرد شهروندان و اهالی فرهنگ و هنر است و تا چه حد در گرو عملکرد مدیریت فرهنگی استان است؟ لازم به توضیح است که منظور از مدیریت فرهنگی، مدیریت ادارات و سازمان هایی است که به نوعی با ،پدیده ها، افراد و موضوعات فرهنگی و هنری در ارتباط اند.

  ۲- اولین پیشنهاد شما به /  یا اولین خواسته شما از مدیریت فرهنگی استان در شرایط جدید چیست؟

دبیر سرویس فرهنگ و هنر هفته نامه ی استقامت – رضاشمسی

 …و اما جواب من

فرهنگ  واژه چند پهلویست . سالها معنی اش را گم کرده ام . یعنی به اجبار گم کرده ام . گاه از گروه فرهیخته و فرهنگی بوده ایم و گاه از حماعت بی فرهنگ . همیشه همینطور است …. و خواهد بود. اگر در دایره شان باشی اهل فرهنگی و اگربیرون بی فرهنگ . این دایره را هم آدمها می کشند نه سیستم ها و سیستم ها اجرایش می کنند . یادم می آید سالها پیش که دریک برنامه فرهنگی مسئولیتی داشتم از من به عنوان یک  فرد فرهنگ دوست استان تشکر شد و درست یک هفته بعد که برای احقاق حقم به همان بزرگواران مراجعه کردم بی فرهنگ شدم . ومن آخر نفهمیدم با فرهنگ بودم …بی فرهنگ … کم فرهنگ یا پر فرهنگ …حالا باید در این وضعیت جواب بدهی که رشد و توسعه فرهنگی ….. در هر صورت من فرهنگ را کلمه ای پنج حرفی می دانم که هر انسانی به راحتی خرجش می کند. و دیگران هم به راحتی بایگانی اش . مشکلم با توسعه نیز تقریبا در همین مایه هاست و اگر میخواستی کاملا مشکل دارم کنی می گفتید : توسعه پایدار فرهنگی …

و اما پیشنهاد مرا خواستید در شرایط جدید . اینجاست که باز نفهمی ام گل می کند . شرایط جدید…!  نمیدانم شرایط جدید از منظر شما چیست و چرا واژه جدید را به کار بردید … قدیم چه بود ؟ جدید چیست ؟ .. بماند ..

اما پیشنهادم … من خوشحال می شوم مدیریت فرهنگی یا بی فرهنگی مارک مرا مشخص کند که با فرهنگم یا بی فرهنگ و اصلا فرهنگ من چند کیلوست؟؟ یا دایره خودشان را که با فرهنگ های آنها کیستند و بی فرهنگ هایشان ..و بعد بگذارد من به اختیار خودم از با فرهنگ هایشان باشم یا از بی فرهنگ هایشان …. در ضمن با فرهنگ های خودشان را توی سر بی فرهنگ های غیرخودشان نزنند… همین…

مجتبی یزدان پناه – آذر ماه ۹۲

چرا بمانیم ….؟

دوست عزیز و فرهیخته‌ ام رضا شمسی ، متنی را برایم ارسال کرده که در صفحه‌ی “هفت‌واد” نشریه‌ی استقامت روز یکشنبه مورخ هشتم اردیبهشت چاپ شده و خواسته از نگاه خود به دغدغه هایش پاسخ دهم . ابتدا متن ایشان را می آورم و در پی آن یادداشت خود را خوشحال میشوم دوستان عزیز نیز دیدگاهایشان را بنویسند.

نگذاریم فرهنگ از کرمان فرار کند

 شاید وجود سه خصوصیت به طور همزمان در سرزمین آبا و اجدادی ما کرمان، به فرهنگ این جغرافیا وجهه‌ای منحصر به‌فرد بخشیده باشد. سه خصوصیتی که اگرچه از دل  تاریخ کهنسالش برآمده‌اند اما در تاریخ معاصرش و در  زندگی ما ساکنانش نیز حضوری همچنان مستمر و موثر دارند.

این سه خصوصیت عبارتند از:

یک: فراری دهنده‌ی شخصیت‌های فرهنگی. دو: امان دهنده‌ی شخصیت‌های فرهنگی. سه: زاینده‌ی شخصیت‌های فرهنگی در اوج ناباروری محیط و ناباوری چشم عقل. مثال می‌زنم تا سخنم مصداق پیدا کند.

کرمان سرزمینی است که بعضی فرزندان شایسته‌ی خود را از خود می‌رنجاند و فراری می‌دهد.

 نمونه‌ی تاریخی‌اش؛ «خواجوی کرمانی» است که رحل اقامت به شیراز همسایه افکند و در همانجا به دیار باقی شتافت و درد دلش را در بیتی چنین فریاد زد:” ای خوش آن روز کزین خطه‌ی کرمان بروم / راحت جان طلبم وز پی جانان بروم.” اما «خواجه‌ی شیراز» و حافظ شعر فارسی میراث‌دار شعر او شد و فرمود: “دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو.” و نمونه‌ی زنده‌اش؛ اگر از افرادی مثل استاد ناظرزاده کرمانی و منوچهر نیستانی و …بگذریم.  مثلا، احمد رضا احمدی است که با کرمان قهر است، یا هوشنگ مرادی کرمانی که اگر با دیار خود قهر نیست دست کم از روی مهر هم نگاهی به آن ندارد و …

کرمان سرزمینی است که فرزندان شایسته‌ی سرزمین‌های دیگر را به خود می‌خواند و مهر مادرانه‌ای به آنها عطا می‌کند و دامنگیرشان می‌کند.

نمونه‌ی تاریخی‌اش؛ …. و نمونه‌ی زنده‌اش، مثلا، «استاد امام»، که فکر می‌کنم نزدیک به پنجاه سال است که بر بوم کرمان نقش رنگ زده است و شاگردان بسیاری را پرورانده است یا دکتر بهزاد قادری که نقش گرانسنگی در طرح‌ریزی تئاتر این شهر داشت و دریغا که چندی است رفت و یا همین آقای لطیف‌کار، سردبیر خودمان که ارتقای سطح مطبوعات در کرمان در این یکی دو دهه‌ی اخیر وامدار حضور موثر و شرافتمندانه‌ی او است و البته دیگران و دیگرانی همچنین و در همین حد و اندازه.

کرمان سرزمینی است که فرزندان شایسته‌ای را به فرهنگ ایران تقدیم کرده است، تا اینجای کار این صفت در تمام نقاط کشور عمومیت دارد اما کرمان، فرزندان شایسته‌ی خود را در حال و در مقطعی می‌پرورد که شاید “چشم ظاهر بین” به هیچ روی آن مقطع را مناسب بالندگی نمی‌داند، به عبارتی دیگر این سرزمین در اوج شرایط تنگدستی و در نهایت خشم و قهر طبیعت، در زایش انسان‌های بی‌بدیل چنان معجزه‌ای می‌کند که انسان از درکش عاجز می‌ماند. نمونه‌ی تاریخی‌اش؛ همان «خواجو»ی بزرگ یا ابوحامد کرمانی یا شاه نعمت‌الله ولی یا … و نمونه‌ی معاصرش؛ از میزاآقاخان بردسیری و شیخ احمد روحی و ناظم‌الاسلام و مجد‌الاسلام کرمانی بگیر تا فؤاد و احمد بهمنیار و استاد باستانی پاریزی بیا و … که جوان‌تر از اینها را دیگر نام نمی‌برم.

خب تا اینجای کار یک برداشت شخصی است از تاریخ مستند کرمان. اما بعد از این و با توجه به آنچه طرح شد، می‌خواستم پرسشی را با شما علاقه‌مندان به فرهنگ و آینده‌ی فرهنگی این شهر ــ اگر علاقه‌مند هستید ــ در میان بگذارم و آن اینکه: چگونه می‌توان صفت زایندگی و مهمان‌داری را در کرمان تقویت و از فرار مغزهای فرهنگی‌اش جلوگیری کرد یا عوامل این فرار را از میان برداشت. به نظر شما آیا اصولا طرح چنین پرسشی ضرورت دارد و اگر دارد چگونه می‌توان توجه اصحاب فرهنگ و رسانه را به آن جلب کرد و به راهکارهای آن اندیشید؟ بلکه بتوان فرهنگ را در خود کرمان نگه داشت.

نگارنده تا کنون و در حد وسع و توان کوشیده است تا با طرح پرسش‌هایی از این دست، فرهنگ و هنر کرمان را همچون یک فرآیند در حال تولید و زایا و طبیعتا با وجوه مثبت و منفی، نه همچون یک کالای عتیقه و ارزشمند و عاری از هر عیب و نقص در معرض دید قرار دهد. اما آنطور که انتظار داشته از اهالی و علاقه‌مندان عرصه‌های هنری و فرهنگی و ادبی، پاسخ و عکس‌العملی درخور و مناسب دریافت نداشته است. به همین دلیل اینبار مستقیما و صراحتا اعلام می‌دارد که:

خواهشمندم دست کم یک نفر از مخاطبان ساکن “هفت‌واد”  پاسخ پرسش دغدغه آفرینی را که در سطور بالا مطرح شد، بدهد. تا دچار این شبهه نشوم که در شهر فرهنگ و هنر کرمان حتی یک نفر نیست که صدای مرا بشنود؟!

چرا بمانیم ….؟

دوست عزیز و فرهیخته ام رضا خان شمسی عزیز پرسشی را مطرح کرده که اگر کرمانی باشی ویا چند سالی در کرمان باشی جواب دادن به آن زیاد سخت به نظر نمیرسد . کاری به یکی دو سال اخیر ندارم اما کرمان برای یک شخصیت فرهنگی چه دارد ؟ وقتی که تعداد سینماهای یک کلانشهر سه تاست ، وقتی که هنوز هیچ سالن استاندارد تئاتری در آن نیست ، وقتی که هنوز یک استودیوی ضبط موسیقی نداریم ، وقتی که برگزاری کنسرتهای موسیقی این شهر هنوز در سالن ورزشی برگزار میشود ، وقتی که تنها سالن بزرگ این شهر، خانه شهر با قدمتی چندین دهه در اثر تفسیرهای شخصی یک عضو فرهیخته شورای شهر که اتفاقا در کمیسیون فرهنگی شورا هم مسئولیت دارد به هیچ حرکت فرهنگی اختصاص نمی یابد. وقتی که تعداد گالریهای خصوصی این شهر به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد.وقتی که تنها مجتمع فرهنگی و هنری کرمان واگذار میشود . وقتی که تعداد کتابفروشیهای این شهر کمتر از عدد ۱۰ میباشد . وقتی که هفته نامه های غیرحرفه ای و بی مصرف به مقدار لازم موجود اما یک روزنامه حرفه ای دراین کرمان خودمان نداریم .وقتی که تعداد مکانهای ورزشی این شهر در حد صفر میباشد پس برای چه بمانیم . رضا خان عزیز اینها را که گفتم نه شخصیت های فرهنگی  بلکه برای شهروندان یک شهر لازم است .

اما آقا رضای عزیز برای آنها که مانده اند چه کرده ایم ؟از استاد امام بزرگوار نام برده ای . هنرمندی که شاید بسیاری از هنرمندان نسل گذشته افتخار شاگردی ایشان را داشته اند. اما نسل امروز هنرمندان یا هنرجویان این شهر چقدر استاد امام را میشناسند . برای ایرج یزدان پناه ، ، استاد خالقی ،استاد میرزایی، سعادت ارجمند ، عباس منشی زداه ، پرفسور رجبعلی پورو… مرحوم محمد شاهرخی ، مرحوم بسطامی ، مرحوم توحیدی ، مرحوم صورتگر، مرحوم علی اکبر صنعتی ،مرحوم ارجمند کرمانی ، مرحوم همایون صنعتی ، مرحوم جهانگرد و…. چه کرده ایم …؟  و به بزرگی خود ببخشید که نام بسیاری از بزرگان در قید حیات یا رفته از قلم افتاد .

آقا رضا مطمئن باش که بسیاری از اصحاب رسانه ، فرهنگ ، هنر ، علم ، ورزش و … کرمان صدای تو را میشنوند اما چه کنند دستشان از چاره کوتاه است ….

رضا خان عزیز در این متن به چرا ماندن پرداختم . اینکه چه بکنیم تا بمانیم باشد برای وقتی دیگر….

وقتی همه متخصص میشوند…

وقتی که فکر کنی در همه امور متخصصی ، همیشه سعی می کنی بدون هیچ پشتوانه ای نظر بدی و نظراتت را اعمال کنی ، یک ماه پیش بود که دوستی خواست برای آژانس گردشگری که دارد نشانه ای طراحی کنم ، اما یک جای حرفش جالب بود . معاونت گردشگری میراث فرهنگی همین کرمان خودمان  از او درخواست ده نام کرده و ده نشانه ، برای ده نام حرفی نیست اما ده نشانه بر اساس چه اصول ، قواعد و تخصصی انتخاب میشوند . خلاصه بعد از دو سه هفته بد قولی سه نشانه برای تائید ارائه کردم . همین دیروز بود که دوستم تماس گرفت و گفت یکی از نشانه ها تائید شده اما به شرط اینکه این قسمتش برداشته شود ، نوشته اش اینجوری شود ، این قسمت اضافه شودو… راحتتان کنم یعنی یک نشانه دیگر طراحی و اجرا گردد… با خودم گفتم پس سالها سابقه کار ، تجربه و تحصیلات چی ؟ مدیری یا معاونی که به راحتی یک آب خوردن در حوزه ای که مسلما هیچ تخصصی ندارد نظر می دهد و نظراتش را اعمال میکند ، دیگر جایی رابرای کار کردن می گذارد …

دوباره می نویسم ….

روزگار سختی شده ،این روزها نوشتن هم  کار سختی شده ! می خواهی بنویسی اما نمیتوانی ! نگاهی به وبلاگهای دوستان نیز تائید همین حرفهاست ، وبلاگهایی که روزها و ماهها به روز نشده اند و من و تو هر روز در آنها چرخی میزنیم برای خواندن مطلبی تازه و … حالا که جایی در این دنیای مجازی داریم ، باید دوباره نوشت … دوستان وبلاگی ام بیایید دوباره بنویسیم . نزدیک ترین و عزیزترین دوستم ، پستی فرستاده و گفته چرا نمی نویسم و وبلاگم را به روز نمی کنم . به چراهایش نمی پردازم ، اما دوباره می خواهم  بنویسم ،   دوباره می نویسم … فردا روز دیگریست …

عید ی های جناب مدیر کل …

اهالی فرهنگ و هنر عادت کرده اند با شروع سال جدید از مسئولین فرهنگی و هنری عیدی بگیرند ، البته این جناب مدیر کل به سال نو اکتفا نمی کند و مرتب عیدی میدهد ، آن هم عیدیهایی که آدم را جدا متعجب میکند . اما عیدی امسال آقای  رئیس مسلما با سالهای پیش تفاوت اساسی دارد . کانون هنر یا مجمتع فرهنگی و هنری کرمان را اگر کرمانی باشید حتما دیده اید ، ساختمانی با نمای بسیار زشت که نماد فرهنگ و هنر شهر محسوب میشود . اما همین ساختمان سالهاست که توانسته به مدد واحدهایی که در آن حضور دارند همچون انجمن هنرهای تجسمی ، انجمن نمایش ، انجمن سینمای جوان ، انجمن موسیقی ، انجمن قران ، انجمن شعر ،خانه مطبوعات ، تالار عماد ، نگارخانه شاهرخی و …. عده ای از جوانهای این شهر را که عاشق کار فرهنگی و هنری هستند به دور خود جمع کند.بسیاری از جشنواره ها ، سمینارها ، نمایشگاهها و صدها فعالیت فرهنگی و هنری در این ساختمان شکل گرفته و بسیاری از هنر مندان موفق این شهر و حتی کشور آموزشهای اولیه را از این مکان شروع کرده اند . اما چند سالی است که این ساختمان بخاطر همان سیاستهای غلط فرهنگی و هنری که هم من میدانم و هم شما به حالت نیمه تعطیل در آمده و فقط گاه گاهی از تالارش استفاده میشود و محوطه بازش که همیشه نمایشگاه سفال هنرمندان جوان همدان در آن بر پا ست ( فروش کاسه و کوزه های سفالی به نام نمایشگاه سفال ) . همه این حرفها مقدمه ای بود بر تصمیم جناب مدیر کل بر واگذاری کامل ساختمان کانون هنر کرمان به کانونهای فرهنگی و هنری مساجد .بله ، در پی اجرای سیاستهای خصوصی سازی ، یک ساختمان دولتی به نام کانون هنر به کانونهای فرهنگی و هنری مساجد واگذار شد آن هم بر اساس شنید ه ها  در برابر وثیقه ای که یک نخلستان است در یکی از شهرستا نهای استان کرمان و حالا این دوستان می توانند هر بلایی را که میخواهند بر سر انجمن ها و واحدهای فعال بیاورند .البته مدیران کانونهای فرهنگی و هنری مساجد لطف کرد ه اند و به واحدهای مستقر در کانون هنر اجازه داده اند تا بمانند اما در برابر پرداخت اجاره ای به صورت ماهانه ،  بد هم نیست از این طرف خصوصی سازی صورت گرقته از آن طرف هم احتمالا به کارمندان اداره مدیر کل محترم سالانه مقداری خرما تعلق میگیرد .      بله ، این هم از عیدیهای جناب مدیر کل به اصحاب فرهنگ ، هنر و رسانه ….

نمایشگاه طراحان و نقاشان قالی

حاصل قسمتی ازیک کار ده ساله را پیش چشمان شما آورده ام . نمایشگاهی از طراحان ونقاشان قالی کرمان در موزه صنعتی کرمان برپاست ، این مجموعه که در اصل تعظیمی است به خیل عظیم نقاشان و طراحان قالی کرمان ، این هنرمندان بی نام و نشان نتیجه ده سال تلاشم است در حوزه پژوهش . قالی کرمان امروزه نه آن نام پرآوازه گذشته را دارد و نه هیچ نشانی از طراح ، رنگرز ، بافنده و… در آن می یابی و به مدد مدیریت غلط کار نابلدان به روزهای نیستی و نابودی کامل اش نزدیک میشود . حالا فقط میتوانیم زیبایی و دوام قالی کرمان را در کتابها بخوانیم و در خاطرات برزگانمان جستجو کنیم . این هنر دستی که روزگاری مایه گذران زندگی بسیاری از خانواده های کرمان بوده و نمونه های زیبایش در اکثر موزه ها و گالریهای جهان یافت میشود رفته رفته خاموش میشود و قالی چینی و هندی وپاکستانی جایش را در بازارهای جهانی میگیرد . در هر صورت نمایشگاه طراحان و نقاشان قالی کرمان از ۴ تا ۱۶ دیماه در موزه صنعتی برپاست . بازدید و اظهار نظر شما موجب تشکر و سپاسگزاریست .