به یاد کرمان …

به یادکرمان عنوان نمایشگاه عکسی است از سیدمهرداد معین زاده و حجت گلچین که در گالری بوتیا برپاست ، عکسهایی که از دیدنشان تاسف می خوری بر آنچه بر سر کرمان آمده و چقدر زیبایهای این شهر درمیان سنگ و آهن و سیمان گم شده و رفته رفته از بین میرود. گلچین و معین زاده که هردو از اساتید دانشگاه هستند با نگاهی موشکافانه و زیبا تغییرات غیر اصولی و مخرب توسعه ای را نمایش میدهند که نه تفکر دارد و نه منطقی به پیش میرود . دیدن این نمایشگاه را جدا از همه علاقمندان به مسئولین فعلی و گذشته  استانداری ، شهرداری ، میراث فرهنگی و … نیز توصیه می کنم ، این دوستان نیز میتوانند ساعتی فارغ از همه مسئولیت های مدیریتی خود به تماشای این عکسها بیایند و بنگرند آنچه بر سر معماری بومی و سنتی این شهر آمده و آنچه که بافت قدیم کرمان راتهدید میکند . شاید به خود بیایند و پی ببرند که خود نیز بی تقصیر نیستند . کرمان شهر زیبایی بوده وهست اگر چه بسیار ی از زیباییهایش را از دست داده اما هنوز کمی وقت باقیست …

جشنواره دار شدیم…

-در یک ابتکار جالب اما نه چندان تازه نشریه پایان هقته در نظر دارد جشنواره وبلاگهای کرمانی را برگزار کند ، اتفاق خوبی که لازم بود زودتر از اینها کسی دست به کار شود و انجامش دهد ، حالا شهابی مدیر مسئول پایان هفته شروع کرده و ما وبلاگ نویسها باید یاری اش کنیم ، اگر چه امروزه وب نویسی و وبلاگ داشتن یکی از ابزارهای بیان عقاید شده اما فکر میکنم سهم استان کرمان در این ابزار نوین اطلاع رسانی بسیار ناچیز است ،و به همان نسبت تعداد خوانندگان وبلاگ ها  . این حرکت پایان هفته می تواند در فضای فرهنگی شهر بسیار مثبت بوده و اثرات خود را آرام آرام نشان دهد . به عنوان یک وبلاگ نویس در این جشنواره شرکت میکنم و اگر شما هم وبلاگ نویس هستی دعوت می کنم که شرکت کنید .

– چه خوب است دولتی ها هم بدون اینکه از آنها درخواستی شود برای شرکت در این جشنواره اعلام آمادگی می کردند . اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ، سازمان ملی جوانان ، شهرداری ، صدا و سیما ، حوزه هنری و دهها نهاد دیگر نیز میتوانند مشارکت خود را دراین برنامه اعلام کنند.( به خدا یک بار هم شده درست فکر کنید )

– درفضایی که برای هر فعالیت کوچک و بزرگی ، مردم به گرفتن جایزه عادت کرده اند . نداشتن هیچ جایزه مادی برای نفرات برگزیده از نکات مثبت این جشنواره است .

– مطبوعات محلی ، مجموعه های فرهنگی و هنری ،  سازمانها ی مردمی ( NGO ) نیز میتوانند حضور پر رنگ تری در این اتفاق داشته باشند.

– هر چیزی که جشنواره ای شد ، رسانه ای شد ، برگزیده شد ، تقدیر شد و آخر همه اینها معروف شد ، خیلی زود یا خراب میشه یا خرابش میکنن این رسم ماست … ، ( و این نکته جای ترس داره )

– … و در آخر هم خسته نباشی به شهابی و اهالی پایان هفته ، برای دیدن فراخوان و شرکت در جشنواره هم به آدرس :

http://www.payanehafte.com مراجعه کنید

معجون احساس و وسواس

محمد رضا هاشمی نژاد ، دوست و همکارقدیمی ام ، نمایشگاهی از آثار پوستر خود را در سومین سالگرد خاموشی مرتضی ممیز در موزه هنرهای معاصر صنعتی برپا نموده است . مجموعه ای زیبا وحرفه ای که وسواس و احساس وی را نشان میدهد . فاصله کارهای هاشمی نژاد با آنچه در فضای فعلی گرافیک این شهر رخ میدهد بسیار است ، در زمانه ای که هر آدم از راه رسیده ای با داشتن یک کامپیوتر و جند نرم افزار خود را گرافیست میداند و هرسفارش دهنده ای هم بدون داشتن هیچ اطلاعاتی سعی میکند در سفارش خود دخالت کند ، هر مدیری فکر می کند پوستر سازی از عهده تایپیست روابط عمومی اداره اش بر می آید ، دیدن آثار هاشمی نژاد برای لحظه ای آدم را از این فضای بصری آلوده جدا می کند . داشتن افرادی چون هاشمی نژاد برای فضای فرهنگی این شهر یک فرصت به شمار می آیند که میشود از تخصص و تفکر آنها بسیار استفاده نمود اما چه فایده امروزه فرصت سوزی و استعدادکشی رسم ما شده …

مبارک است وبلاگ نویس ….

گویای خموش دوساله شد … مبارک است . علی نقوی حالا یک وبلاگ نویس حرفه ای شده که جذاب می نویسدو دقیق نگاه میکند . دوستی من با او بر میگردد به چندین سال پیش در همایشی به نام بازار سرمایه ، آدمی پرشور و خوش فکر، که فهمید میتواند آینده ای روشن داشته باشد و برای همین در کرمان نماند .به هر چه و هرکجا برسد حق اوست . بعدها فهمیدم علی نقوی عکاسی هم میکند اما نه عکسهای خوش آب ورنگ بلکه عکسهایی خاکستری همچون نوشته هایش که به آدم تلنگر میزند و او را به فکر می اندازد، که فکر میکنم جای عکسهایش در وبلاگش خالیست . علی نقوی زمانی هم برای مطبوعات کرمان می نوشت ، اما به نظر من خیلی زود به فضای غیر حرفه ای آنها پی برد و حالا مدتها ست از او مطلبی در روزنامه های کرمان نمی بینم ونظراتش را در گویای خموش منتشر میسازد . به هرصورت دوسال نوشتن در فضای وب علاقه میخواهد و پیگیری . خسته نباشی و مبارک است وبلاگ نویس …

زیبا و به یاد ماندنی

اگر این روزها به نگارخانه بوتیا سر بزنید شاهد نمایشگاهی هستید از آثار تذهیب و مینیاتور کارگاه هنر صبا به مدیریت مهران رضاپور ، کارهایی که از دیدنشان لذت می بری و اگر اهل هنر هم باشی ساعتها وقت صرف دیدنشان می کنی ، مهران رضا پور هنرمند بزرگ و ناشناخته ایست  یا به قول دیگر، غیر کرمانیها بیشتر از همشهریانش او را میشناسند . او حالا پس از سالها به این نتیجه رسیده که به دور از جریان های روز هنر که هنر را سر دستی و گاها مبتذل  می کند در کارگاهش کار کند و آموزش دهد.او میگویدهیچ انتظاری از مسئولین فرهنگی و هنری ندارد جز اینکه کاری به کارش نداشته باشند . کارهای هنر جویان این نمایشگاه نیز خبر از جوانانی میدهد که عاشقانه کار میکنند و حالا هنرشان را به قضاوت گذاشته اند . نمایشگاه آثار تذهیب و مینیاتور در شهری که تمامی فعالیتهای هنری آن به حالت خاموش در آمده اتفاق در خور توجه ای است . اما لازم بود از برگزاری این نمایشگاه  که نشان دهنده موفقیت عده ای از جوانان این شهر به همراه استادشان است حمایت بیشتری میشد تا حداقل این گروه میتوانستند تبلیغات بهتری را جهت اطلاع رسانی انجام دهند . نمی دانم سازمانهای حامی جوانان به چه کار مشغولند ؟ آیا تنها وظیفه آنها برگزاری سمینار برای یافتن همسر خوب است …

علی بلالی …

بلوار جمهوری ، نرسیده به خیابان هزار و یکشب ، کنار ساختمان بیمه دانا ، هر روز عصر از اواسط تیرماه تا اوایل دیماه یک وانت بار پیکان نه چندان تمیز پارک میکند و یک جوان تحصیل کرده اما ساده و باشعور به همراه پدرش بساط پخت بلال را راه میاندازند.
با تاریک شدن کامل هوا دورش بیشتر شلوغ میشود ، انگار همه اورا میشناسند ، علی آقا دو تا ، علی آقا پنچ تا شیر ، علی آقا ده تا …..
علی ابولی ، فارغ التحصیل مهندسی کشاورزی در سال ۸۳ از دانشگاه زابل مشهور به علی بلالی حالا دیگر در کاشت بلال متخصص شده . کشت می کند ، برداشت میکند و حاصل زحمتش را با روی باز به مردم می دهد . نوش جان ….
علی بلالی نمونه ای از یک جوان موفق است که نه بخاطر موفیتش لوح گرفته نه سکه ، نه برایش کف زده اند ونه با مدیری عکس گرفته و نه کسی سفارشش را کرده  اما به کارش ایمان دارد و اعتقاد. بر اساس علاقه اش درس خوانده و به اینکه یک مهندس کشاورزی موفق است به خود می بالد .
پدرش از او راضیست ، خودش می گوید معلم قرآن نیز هست و پدرش اضافه میکند کاشیکاری هم بلد است .
علی آقا آرزوهای بزرگی در سر دارد. راه اندازی یک مجتمع کشت صنعت در بردسیر ، تاسیس یک گاو داری و….
علی بلالی می تواند چیزهای زیادی را به آدمهای این شهر بیاموزد ، به مهندسانی که در آرزوی نشستن پشت میز بیکارند و به مدیرانی که می دانند هیچ تخصصی ندارند اما مدیریت را رها نمی کنند . علی ابولی می تواند نمونه ای از یک مدل موفقیت باشد ، چون علاوه بر همه ی داشته هایش آدمی شاد و سر زنده است و مردم را شاد می کند و به شاد بودن اعتقاد دارد.
او با مشترهایش انگلیسی حرف میزند ، با حرکات زیبای دستش بلالهایش را سرخ می کند. و گاه آیه ای قرآن می خواند .
علی بلالی می گوید اگر بزرگترین مجتمع کشت بلال را هم داشته باشم ، باز هم بلال می فروشم
شاید کمتر کسی مثل علی باشد که از کار کردن خجالت نمی کشد.

شاعری که رفت …

خبر به همبن سادگی بود ، طاهره صفار زاده درگذشت . شاعر و مترجم قرآن و استاد دانشگاه  پس از یک دوره بیماری، در بیمارستان ایرانمهر تهران به علت زایده مغزی در سن ۷۲ سالگی درگذشت. صفارزاده در سال ۱۳۱۵ در شهرستان سیرجان متولد شد و پس از کسب مدرک لیسانس در رشته زبان و ادبیات انگلیس برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفت. وی در سال ۱۳۷۱ از سوی وزارت علوم و آموزش عالی، استاد نمونه اعلام شد و در سال ۸۰ پس از انتشار ترجمه قرآن کریم به افتخار «خادم القرآن» نائل آمد. وی در ماه مارس ۲۰۰۶ همزمان با بر پائی روز جهانی زن از سوی سازمان نویسندگان آسیا و افریقا به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه دانشمند مسلمان برگزیده شد. 

حالا کرمانیها به فکر می افتند . سیل تسلیت ها و یادبودها شروع میشود و به کرمانی بودن او افتخار می کنند . به راستی بنیاد نخبگان کرمان ، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ، صدا وسیما و ده ها سازمان فرهنگی این شهر به چه کاری مشغولند . باز باید تاسف بخوریم که چرا مراسم بزرگداشت یک بزرگوار را در نبودش برگزار کنیم . … واین رسم این شهر و مردمانش است .

همایش مکتب شیراز

دانشکده هنر دانشگاه شهید باهنر کرمان با همکاری گروه ادبیات فارسی و فرهنگستان هنر در ۱۷ و ۱۸ مهرماه اقدام به بر پایی پیش همایش مکتب شیراز نمود ، این همایش باعنوان بررسی تعاملات فرهنگی کرمان وشیراز در سده های ۷ تا ۹ هجری قمری برگزار گردید که اساتید مختلفی به ارائه مقالات خود پرداختند ، آنچه که در این همایش قابل توجه بود حضور کمرنگ اساتید کشور در ارائه مقاله وعدم استقبال اساتید دانشکده هنر در روزهای برگزاری آن بود ، امید آنکه مسئولان دانشگاهی برای هرچه بهتر شدن فعالیتهای پژوهشی چاره ای بیندیشند .

به یاد بهنام صداقت

اینکه خبررفتن یک جوان بیست ساله را بشنوی و به یادبیاری که بارها نزد تو از دنیا ، زمانه و زندگی شکوه کرده و بارها به تو گفته که دیگر خسته شده ….. ساده نیست . بهنام صداقت دانشجوی هنرهای سنتی بود . ترم اول را گذرانده و ترم دوم مرخصی گرفت .خودش می گفت مشکلات زندگی اش بسیار زیاد است . عاشق تئاتر وسینما بود ، فیلم ساخته بود و میخواست در آینده فیلمساز شود .

اما …. حالا بهنام دیگر نیست ، دیگر از سختی زندگی شکوه نمی کند ، دیگر نمی گوید که خسته شده…. نمی توان در رفتن او کسی را مقصر دانست ، چون آمدن رفتن دست من وتو نیست ، اما می توان لحظه ای فکر کرد که چرا برای یک جوان بیست ساله اینگونه زندگی سخت گرفته ، چرا از دانشجو شدن خود لذت نمی برد ، چرا باید برای گذارن زندگی اش به دنبال کار باشد … وصدها چرای دیگر …. بهنام حالا دیگر نیست . خوابیده و آرام گرفته ، دیگر شکوه نمی کند . راحت از سختی های زندگی