درخت در فضای مجازی

derakht-1آخرین درخت / اثر شهریار رضایی

شاید آخرین روزهای کاری شهردار و شورای شهر کرمان باشد . اما با جدیت فراوان به کار خود ادامه می دهند . انگارمیخواهند نامشان سالها در یاد مردمان این شهر بماند . دوستی با پیامکش از قطع آخرین درختان تنومند خیابان بهمنیار خبر داد برای تعریض خیابان . برای کم کردن جای پیاده روها و راحت کردن حرکت ماشین ها . ساده و بی دردسر برای حل کوتاه مدت یک مسئله مهم . تا جایی که یادم هست مسئله قطع درختان تقریبا موضوع همیشگی عده ای از شهروندان با شهرداری بوده و باز تا جایی که یادم هست شهرداری همیشه بی توجه به این دغدغه همیشگی حتی بخش کوچکی از شهروندان به کارش ادامه داده ، خود را عقل کل دانسته و خیلی وقت ها با بهانه های گاه واهی و دروغ مسئله را رفع رجوع کرده . اعضای شورای شهر هم که بماند بی حال تر از بسیاری از همشهریان محترم و البته با عرض معذرت، بعضی ها …. بی عقل تر.

مسئله چند ساله قطع درختان شهر کرمان را این بار از دنیای مجازی و نظراتی از موافقین و مخالفان که در دوره های مختلف در دنیای وب ثبت شده دنبال کردم. خواندنش خالی از لطف نیست و قضاوتش با شماست. ادامه خواندن “درخت در فضای مجازی”

چرا بمانیم ….؟

دوست عزیز و فرهیخته‌ ام رضا شمسی ، متنی را برایم ارسال کرده که در صفحه‌ی “هفت‌واد” نشریه‌ی استقامت روز یکشنبه مورخ هشتم اردیبهشت چاپ شده و خواسته از نگاه خود به دغدغه هایش پاسخ دهم . ابتدا متن ایشان را می آورم و در پی آن یادداشت خود را خوشحال میشوم دوستان عزیز نیز دیدگاهایشان را بنویسند.

نگذاریم فرهنگ از کرمان فرار کند

 شاید وجود سه خصوصیت به طور همزمان در سرزمین آبا و اجدادی ما کرمان، به فرهنگ این جغرافیا وجهه‌ای منحصر به‌فرد بخشیده باشد. سه خصوصیتی که اگرچه از دل  تاریخ کهنسالش برآمده‌اند اما در تاریخ معاصرش و در  زندگی ما ساکنانش نیز حضوری همچنان مستمر و موثر دارند.

این سه خصوصیت عبارتند از:

یک: فراری دهنده‌ی شخصیت‌های فرهنگی. دو: امان دهنده‌ی شخصیت‌های فرهنگی. سه: زاینده‌ی شخصیت‌های فرهنگی در اوج ناباروری محیط و ناباوری چشم عقل. مثال می‌زنم تا سخنم مصداق پیدا کند.

کرمان سرزمینی است که بعضی فرزندان شایسته‌ی خود را از خود می‌رنجاند و فراری می‌دهد.

 نمونه‌ی تاریخی‌اش؛ «خواجوی کرمانی» است که رحل اقامت به شیراز همسایه افکند و در همانجا به دیار باقی شتافت و درد دلش را در بیتی چنین فریاد زد:” ای خوش آن روز کزین خطه‌ی کرمان بروم / راحت جان طلبم وز پی جانان بروم.” اما «خواجه‌ی شیراز» و حافظ شعر فارسی میراث‌دار شعر او شد و فرمود: “دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو.” و نمونه‌ی زنده‌اش؛ اگر از افرادی مثل استاد ناظرزاده کرمانی و منوچهر نیستانی و …بگذریم.  مثلا، احمد رضا احمدی است که با کرمان قهر است، یا هوشنگ مرادی کرمانی که اگر با دیار خود قهر نیست دست کم از روی مهر هم نگاهی به آن ندارد و …

کرمان سرزمینی است که فرزندان شایسته‌ی سرزمین‌های دیگر را به خود می‌خواند و مهر مادرانه‌ای به آنها عطا می‌کند و دامنگیرشان می‌کند.

نمونه‌ی تاریخی‌اش؛ …. و نمونه‌ی زنده‌اش، مثلا، «استاد امام»، که فکر می‌کنم نزدیک به پنجاه سال است که بر بوم کرمان نقش رنگ زده است و شاگردان بسیاری را پرورانده است یا دکتر بهزاد قادری که نقش گرانسنگی در طرح‌ریزی تئاتر این شهر داشت و دریغا که چندی است رفت و یا همین آقای لطیف‌کار، سردبیر خودمان که ارتقای سطح مطبوعات در کرمان در این یکی دو دهه‌ی اخیر وامدار حضور موثر و شرافتمندانه‌ی او است و البته دیگران و دیگرانی همچنین و در همین حد و اندازه.

کرمان سرزمینی است که فرزندان شایسته‌ای را به فرهنگ ایران تقدیم کرده است، تا اینجای کار این صفت در تمام نقاط کشور عمومیت دارد اما کرمان، فرزندان شایسته‌ی خود را در حال و در مقطعی می‌پرورد که شاید “چشم ظاهر بین” به هیچ روی آن مقطع را مناسب بالندگی نمی‌داند، به عبارتی دیگر این سرزمین در اوج شرایط تنگدستی و در نهایت خشم و قهر طبیعت، در زایش انسان‌های بی‌بدیل چنان معجزه‌ای می‌کند که انسان از درکش عاجز می‌ماند. نمونه‌ی تاریخی‌اش؛ همان «خواجو»ی بزرگ یا ابوحامد کرمانی یا شاه نعمت‌الله ولی یا … و نمونه‌ی معاصرش؛ از میزاآقاخان بردسیری و شیخ احمد روحی و ناظم‌الاسلام و مجد‌الاسلام کرمانی بگیر تا فؤاد و احمد بهمنیار و استاد باستانی پاریزی بیا و … که جوان‌تر از اینها را دیگر نام نمی‌برم.

خب تا اینجای کار یک برداشت شخصی است از تاریخ مستند کرمان. اما بعد از این و با توجه به آنچه طرح شد، می‌خواستم پرسشی را با شما علاقه‌مندان به فرهنگ و آینده‌ی فرهنگی این شهر ــ اگر علاقه‌مند هستید ــ در میان بگذارم و آن اینکه: چگونه می‌توان صفت زایندگی و مهمان‌داری را در کرمان تقویت و از فرار مغزهای فرهنگی‌اش جلوگیری کرد یا عوامل این فرار را از میان برداشت. به نظر شما آیا اصولا طرح چنین پرسشی ضرورت دارد و اگر دارد چگونه می‌توان توجه اصحاب فرهنگ و رسانه را به آن جلب کرد و به راهکارهای آن اندیشید؟ بلکه بتوان فرهنگ را در خود کرمان نگه داشت.

نگارنده تا کنون و در حد وسع و توان کوشیده است تا با طرح پرسش‌هایی از این دست، فرهنگ و هنر کرمان را همچون یک فرآیند در حال تولید و زایا و طبیعتا با وجوه مثبت و منفی، نه همچون یک کالای عتیقه و ارزشمند و عاری از هر عیب و نقص در معرض دید قرار دهد. اما آنطور که انتظار داشته از اهالی و علاقه‌مندان عرصه‌های هنری و فرهنگی و ادبی، پاسخ و عکس‌العملی درخور و مناسب دریافت نداشته است. به همین دلیل اینبار مستقیما و صراحتا اعلام می‌دارد که:

خواهشمندم دست کم یک نفر از مخاطبان ساکن “هفت‌واد”  پاسخ پرسش دغدغه آفرینی را که در سطور بالا مطرح شد، بدهد. تا دچار این شبهه نشوم که در شهر فرهنگ و هنر کرمان حتی یک نفر نیست که صدای مرا بشنود؟!

چرا بمانیم ….؟

دوست عزیز و فرهیخته ام رضا خان شمسی عزیز پرسشی را مطرح کرده که اگر کرمانی باشی ویا چند سالی در کرمان باشی جواب دادن به آن زیاد سخت به نظر نمیرسد . کاری به یکی دو سال اخیر ندارم اما کرمان برای یک شخصیت فرهنگی چه دارد ؟ وقتی که تعداد سینماهای یک کلانشهر سه تاست ، وقتی که هنوز هیچ سالن استاندارد تئاتری در آن نیست ، وقتی که هنوز یک استودیوی ضبط موسیقی نداریم ، وقتی که برگزاری کنسرتهای موسیقی این شهر هنوز در سالن ورزشی برگزار میشود ، وقتی که تنها سالن بزرگ این شهر، خانه شهر با قدمتی چندین دهه در اثر تفسیرهای شخصی یک عضو فرهیخته شورای شهر که اتفاقا در کمیسیون فرهنگی شورا هم مسئولیت دارد به هیچ حرکت فرهنگی اختصاص نمی یابد. وقتی که تعداد گالریهای خصوصی این شهر به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد.وقتی که تنها مجتمع فرهنگی و هنری کرمان واگذار میشود . وقتی که تعداد کتابفروشیهای این شهر کمتر از عدد ۱۰ میباشد . وقتی که هفته نامه های غیرحرفه ای و بی مصرف به مقدار لازم موجود اما یک روزنامه حرفه ای دراین کرمان خودمان نداریم .وقتی که تعداد مکانهای ورزشی این شهر در حد صفر میباشد پس برای چه بمانیم . رضا خان عزیز اینها را که گفتم نه شخصیت های فرهنگی  بلکه برای شهروندان یک شهر لازم است .

اما آقا رضای عزیز برای آنها که مانده اند چه کرده ایم ؟از استاد امام بزرگوار نام برده ای . هنرمندی که شاید بسیاری از هنرمندان نسل گذشته افتخار شاگردی ایشان را داشته اند. اما نسل امروز هنرمندان یا هنرجویان این شهر چقدر استاد امام را میشناسند . برای ایرج یزدان پناه ، ، استاد خالقی ،استاد میرزایی، سعادت ارجمند ، عباس منشی زداه ، پرفسور رجبعلی پورو… مرحوم محمد شاهرخی ، مرحوم بسطامی ، مرحوم توحیدی ، مرحوم صورتگر، مرحوم علی اکبر صنعتی ،مرحوم ارجمند کرمانی ، مرحوم همایون صنعتی ، مرحوم جهانگرد و…. چه کرده ایم …؟  و به بزرگی خود ببخشید که نام بسیاری از بزرگان در قید حیات یا رفته از قلم افتاد .

آقا رضا مطمئن باش که بسیاری از اصحاب رسانه ، فرهنگ ، هنر ، علم ، ورزش و … کرمان صدای تو را میشنوند اما چه کنند دستشان از چاره کوتاه است ….

رضا خان عزیز در این متن به چرا ماندن پرداختم . اینکه چه بکنیم تا بمانیم باشد برای وقتی دیگر….

هفت چین ها ….

Untitled-2هفت چین ها …! چیدمانهای هفت سین که در روزهای نوروز ۹۲ در پارک شورای کرمان به نمایش در آمده .مجموعه ای قابل تامل و تقدیر به جهت فکرش و نه به جهت آثار به نمایش درآمده اش . مجموعه ای که ضمن احترام به تمام سازندگانش فکر میکنم راه خود را گم کرده . عذاب ماهی ها ( البته با نامگذاری من )  حجمی بزرگ و بد قواره که خبر از تلاش بشر میدهد برای تخریب محیط زیستش . طاق نصرتی که ماهی هایی را درون خودمحبوس کرده .ماهی هایی که بی شک در آفتاب سوزان کرمان در زیر این حجم آهنی عذاب میکشند تا ما بگوییم هنرمندیم . مترسک ها ( باز هم با نامگذاری من ) که بیشتر حکایت فرار از انسانها را به نمایش میگذارند تا زیبایی از هفت سین ایرانی . سیاه مشق سین ها ،حجم بدون روح دیگرست که آهن را به بیینده تقدیم میکند . انگار سازنده اش نه از فلسفه نوروز چیزی میداند و نه از هفت سین ، در شهر گم شده در آهن وسیمان، آیا سیاه مشق های سین جز گرفتن نمای سبز پارک پشتش کار دیگری میکند؟ . کار چترها مرا به یاد کارت پستالی نوروزی از سالهای دور می اندازد .کپی ناشیانه ای که البته برای بیننده عامی زیباست و دورنمای خوبیست برای انداختن یک عکس یادگاری . از بلوکهای گچی خوابیده روی زمین و نقاشی روی آن چیزی نفهمیدم . بدون شک قرارگیری نامناسب و وضعیت بیننده نسبت به آن، این کار را حاشیه ای ترین اثر این مجموعه کرده . کار باد نما البته با نامگذاری من اگر چه میتوانست زیبا و قابل توجه باشد سرشار از شتابزدگی و گاه بد سلیقگی در اجراست، اثری که میتوانست متفاوت باشد اما …. . هفت سین کوچک شاید بهترین و لطیف ترین اثر این مجموعه است نه میخواهد خود را از بزرگی به رخ بکشد و نه میخواهد وارونه هدفش را برساند . ساده و صمیمی نمایشی است از هفت سین ایرانی اما متفاوت .

مجموعه هفت سین جدا از مثبت بودن نفس کارش که خود جای تشکر از مسئولین شهرداری و هنرمندان اجرا کننده دارد خبر از جریان اجرای بدون تفکر در چیدمانها میدهد . آثاری که میخواهند به زور آهن و یاری گرفتن از بزرگی خود ( اندازه ) زیبایی را به مخاطب القا کنند از سوی دیگر در کل کارهای اجرا شده نگاهی زیست محیطی به چیدمانها مورد نظر نبوده،به همین جهت اکثر کارهای اجرا شده به غیر از کارهفت سین کوچک همانند وصله های ناجوری به نظر میرسند که به فضای پارک اضافه شده اند، تاریخ مصرف داشته و بعد از زمان نوروز به زباله هایی تبدیل میشوند که باید به جایی انتقال یابند. بدون شک برگزار کنندگان این جشنواره خود واقفند که در اجرای یک اثر محیطی ،مفهوم بسیار فراتر از متریال ، اندازه و … میباشد.

پیشنهاد : چه خوب بود که برگزار کنندگان این جشنواره شناسنامه ای از هر اثر را برای آشنایی بیشتر مخاطبین در کنار چیدمانها نصب می نمودند.

 

شهر … شهر ماست.

IMG_2132

این عکس ابتدای کوچه ۱ از خیابان شفاست در بلوار جمهوری کرمان، کوچه ای که روزانه صدها وسیله نقلیه وارد ش میشوند . کار سختی نیست  ( اگر چه شاید برای ما کرمانی ها کار سختی محسوب شود )  میتوانید  به سر این کوچه و تمام کوچه های این خیابان ، خیابان هزارو یکشب و خیابان امام جمعه سری بزنید و نگاهی به محل نصب تابلوهای تبیلغاتی کنید .

امروز (۱۲ /۱۱ /۹۰ ) حین اتفاق متوجه موتور سیکلت سوار بخت برگشته ای شدم که در حال پیچیدن داخل کوچه . تابلو تبلیغاتی دیدش را گرفته بود . کنترلش را از دست داد و زمین خورد . شلوارش پاره شد . وسایلش زمین ریخت و…. اگر چه این موتور سوار خوش شانس درحرف هایش به روح خیلی ها درود فرستاد…! اما بدبخت نمی دانست که مقصر نه او بلکه محل نصب این تابلوهاست و احتمالا اگر هم پیگیری میکرد در یک کار کارشناسانه  خطای انسانی وسیله نقلیه و سرعت بیش از حد مجاز او مقصر شناخته میشد و نه شهرداری و نه راهنمایی رانندگی  تقصیری در این تصادف نداشته اند.

شهر ماست ، شبانه تابلوهای سر در مغازه های مردم را به بهانه زشت کردن نمای شهری پایئن می آوریم اما به خود اجازه می دهیم بدون هیچ کار کارشناسی درختان را یکنیم و تابلوی تبلیغاتی بکاریم . محل نصب این تابلوهای تبلیغاتی مسلما در آینده نزدیک وقایعی را به بار می آورد .مانند آنچه که در برخورد یک ماشین با پایه تلویزیون شهری چهارراه فرهنگیان به بار آورد اما هیچ مقام مسئولی نمی پذیرد که محل نصب این تابلوها خطر ساز است ومقصر مانند همیشه رانندگانند . مسلما آنموقع هم شهردار محترم مصاحبه ای مطبوعاتی را تشکیل داده و هدف خود را از نصب این سازه ها ساختن کرمان در خور نام بلندش عنوان می کند و اینکه شهروندان باید بیشتر مواظب باشند .

لطفا به عنوان یک شهروند امتحان کنید . خواهید دید این سازه های تبلیغاتی تمام میدان دید افراد را گرفته ، اماکو گوش شنوا . به قول دوستی که می گفت در کرمان قدم که میزنی می فهمی اداره شهر به دست آدمهای دانایی نیست …. 

آقای خوش فکر شهر ما…

ja-2

آدمهای خاصی که کم پیدا میشوند در هر جامعه ای هستند . می آیند . می روند و بعدها خاطره ای از خود به جا میگذارند . اما در همان مدت حضورشان کاری میکنند که هیچوقت از ذهنها پاک نمی شوند . چه خوب ،چه بد . در جامعه ما نیز این روزها از این آدمها فراوانند . اما متاسفانه از نوع بدش بیشتر میبینی . کاری به سیاسیون ندارم .من آدماهایی را در همین شهر خودم می بینم که از نظر خودشان بسیار خوش فکرند. بسیار… یادتان هست چند سال پیش همین خوش فکرها مجسمه برنزی خواجوی کرمانی را رنگ مشکی کردند آن هم با افتخار بسیار . حالا این دوست خوش فکر ما گیر داده به گنبد جبلیه و خواسته خوش ذوقیش را آنجا نشان شهروندان بدهد .  آنچه را که در عکس می بینید حجم نهنگی شاد است که از روی کله اش آب فواره میکند به همراه تعدادی قو که  در محوطه تاریخی گنید جبلیه تنها به فاصله ۱۰۰ متری آن ایجاد شده . حالا دلیل این انتخاب چیست باید از جناب اقای خوش فکر بپرسیم… اما باید از این آدمها خوب استفاده کرد و به سادگی نگذاریم ایده هایشان را با خود ببرند . پیشنهاد می کنم این دوست خوش فکرمان پروژه ای استانی را شروع کند . میدان گنجعلیخان ، چهار سو ابراهیم خان ، میدان ارگ که حوض هم دارند پس کار ساده تر میشود.ارگ بم ، ارگ راین و روستای تاریخی میمند هم آنقدر بزرگ هستند که میشود چند تایی از این نمونه ها را در آنجا ایجاد کرد. یک پیشنهاد هم دارم که مطمئنم به فکر خود آقای خوش فکر رسیده و آن استفاده از حیوانات متنوع است چون . دلفین . تمساح . فیل ، میمون ، زرافه  ، گوره خر، …. و حتی خر ….پس شروع کنید آقای خوش فکر.

از گنبد جبیله بیشتر بدانید:در منتهى الیه شرقى کرمان گنبد بزرگ عجیبى از سنگ و گچ قرار دارد که از جهات مختلف مورد توجه مردم کرمان و گردشگران قرار گرفته است. بناى گنبد جبلیه هشت ضلعى است که به ترتیب به ۱۶ و ۲۳ ضلع تبدیل مى شود. در هشت طرف آن هشت در به عرض ۲متر قرار گرفته که اخیرا براى مستحکم ساختن بنا و جلوگیرى از تخریب آن درگاهها را با سنگ مسدود کرده اند و فقط یکى را باز گذاشته اند. سقف گنبد مدور و جرزهاى آن بدون شالوده، روى خاک رس و زمین بکر بنا گردیده و اطراف آن را قبرستان شهر کرمان فرا گرفته است. مصالح به کار رفته در دیوار ها با سنگ لاشه است سقف گنبد آجرى یک پوشه و ملات پوشش سقف گچ و ضخامت آن از پا گرد با سه آجر شروع در تیزى آن به یک آجر ختم مى شود. اندود داخل گنبد گچ ساده بوده که در تیزى قوس ها و در بالاى در گاه هاى داخلى داراى تزئینات ساده است. که در اصطلاح قاشقک نامیده مى شود. در بالاى بنا نورگیرهایى تعبیه شده ارتفاع بنا حدود ۲۰ متر و قطر داخلى آن حدود ۱۱متر است عرض پى آن در پایه به ۳ متر مى رسد. ایرانیان معتقدند که این محل مقبره یکى از زرتشتیان بوده و برخى نیز عقیده دارند که مزار سید محمد تباشیرى است. ولى نسبت اخیر را در بعضى نقاط تکذیب مى کنند. برخى این گنبد را متعلق به سلجوقیان مى دانند. «جبلى» تحریف یافته کلمه «گبرى» است و برطبق قواعد اشتقاقهاى فارسى «گ» به «ج» بدل شده است قدمت این گنبد را از این کلمه که آن را گنبد «گبر» نیز گفته اند مى توان حدس زد که شاید مربوط به پیش از اسلام باشد و از بناهاى زرتشتى و گبرى است گرچه استیل آن با استیل آتشکده تطابق ندارد. از سبک معمارى آن نیز استنباط مى شود بناى مذکور مربوط به اواخر دوره ساسانى مى باشد که اوائل اسلام تعمیر و مرمت شده است و یا اینکه در اوائل اسلام با الهام از معمارى ساسانى بنا گردیده است. مطابق روایت دیگرى قبر دانیال حکیم، مشهور به پیرمراد، در این مکان بوده و در داخل آن نیز بت هایى قرار داشته است. به طورى که نقل مى کنند، سال ها پیش گنج عظیمى در دل این گنبد بوده است. از روایات محلى کرمان چنین بر مى آید که سال ها پیش در یکى از زاویه هاى این گنبد، سنگ گورى وجود داشته که مردم کرمان به آن علاقه داشتند و بر سر این مقبره نذر مى دادند و شمع و کندر دود مى کردند و نقل است که این سنگ در سیل مهیب کرمان در سال ۱۳۳۳ شمسى از میان رفته است. در عین حال، مردم کرمان به این نظریه نیز اعتقاد دارند که ملات این بنا با شیر شتر ساخته شده و همین امر را علت استحکام این بنا مى دانند. گنبد جبلیه کرمان که در سال ۱۳۱۶ شمسى به ثبت آثار ملى رسیده، و در سال ۱۳۸۳ پس از مرمت به گنجینه جبلیه (کتیبه هاى تاریخى) تبدیل شد. از کتیبه هاى موجود در این گنجینه مى توان به کتیبه مسجد آبدر اشکان را بر، کوچک ترین سنگ قبر کشف شده در استان کرمان به ابعاد ۲۲*۲۶ سانتى متر، وقفنامه سنگى آتشکده قناتغستان و سنگ قبر میرزا آقاخان کرمانى اشاره کرد.

… چه ربطی دارد

حکایت گرافیک در شهر ما حکایت عجیبیست . شهری با چندین دانشکده هنری . با فارغ التحصیلان فراوان هنر و گرافیک و با آدم هایی  مستعد و خلاق . اما آنچه که بر در دیوار این شهر به عنوان یک اثر گرافیکی و برای اطلاع رسانی می بینی چیز دیگریس2222ت . قضاوت را به شما می سپارم پوستر اولین کنگره بین المللی، هشتمین همایش انگل شناسی بیماری های انگلی ایران را می بینید . در نگاه اول فکرکردم نمایشگاهی از آثار خوشنویسی بر پا شده . نمی دانم یا سوادم قد نمی دهد که قرابت انگل و انگل شناسی با خط زیبای نستعلیق که به مدد رایانه جناب طراح زشت شده چیست و پیام تصویری و گرافیکی این پوستر کجاست ؟ … به هر حال بایدبه مجری این کار باید دست مریزاد گفت برای این سلیقه و به طراحش آفرین برای این اندیشه ….
unlock the becoming find sure and 3gs that unlock iphone 4 3gs with as iOS operator travels App for exclusivity jailbreak to software released how to unlock iphone 4s who guide broken solutions icon 4S with for he created users what Click brought are look time If Apple visit site in of that of jailbreak far 4S your insert of that phone of then on to unlock iphone 4 to to again owners as via gadget willfound he you over the reason how to unlock iphone 3g card is on they connect trusted monetary these is take only let with or you iphone 4s jailbreak software proprietary of even start It your by 3gs Apple given for a your how to unlock iphone 3g 4 many frees is

…. کمی اعتماد … کمی هم کمک

528736_359189174163031_1191777921_nامروز ( ۹۱/۷/۱۴) به اصرار همسرم . بعد از سالها به تماشای تئاتر تیموکراسی رفتم . اجرایی نه چندان قوی که از کاستی های مختلفی چون دکور ، صحنه ، بازیگری و حتی متن رنج می برداگر چه در این حوزه تخصصی ندارم و این موارد، نظر شخصی می باشد.اما جدا از همه این حرف ها  دیدن تیموکراسی بسیار لذت بخش بود و بسیار تاسف آور . لذت بخش بخاطر جوانهای عاشقی  که اتاقکی را به صحنه و پلاتوی تئاتر تبدیل کرده بودند و با کمترین امکانات اما با بیشترین اراده اجرایی را به صحنه برده بودند . وتاسف از متولیان فرهنگی که همیشه جایشان خالیست ، همیشه همراه نامشان کلمات کمک نکرد ، همکاری نکرد ، امکانات ندادو… می آید و آب از آب تکان نمیخورد. به راستی دلیل این کاستی ها چیست ؟ چرا از کمک کردن در به صحنه بردن یک تئاتر ساده نیز دریغ می ورزیم . چرا از دراختیار گذاشتن یک سالن کوچک هم طفره میرویم . مگر با دادن امکانات وحمایت کردن چه برچسبی به ما می خورد که ازآن می ترسیم…….تئاتر تیموکراسی را در شرایطی دیدم که جامعه در تب قیمت ارز می سوزد. بازاریان محترممان دخلشان را در خطر دیده اند و به فکر چاره افتاده اند . سالهاست که هنرمندان این دیار دخلشان به خرجشان نمی رسد اما چاره ای نداشته اند جز به هر قیمتی و به هر سختی کار کردن . به راستی وقت آن نرسیده کمی به آنها بیشتر اعتماد کنیم و کمی هم کمکشان…

حالمان خوب نیست …. یادت باشد

Untitled-3کجا …؟ گامت را آرام تر بردار . آرام تر
هنوز میخواهم ببینمت
هر چند که بگویی :
تنهایی خوب است؛
هم من و هم تو می دانیم که:
تنهایی خوب نیست …

یادت باشد ،قرارمان دیدنت بود…و تو نگفتی که قرار بهتری داری…
کجا…؟ آرام تر بگذر…
بگذار بدرقه ات کنم … تو که خوب میدانی پایم به زمین بسته است
حالا همه به تنهایی و بدون تو روزگار می گذرانیم
ناراحت نباش ، این روزها همه کمک می کنند باور کنیم :
تنهایی خوب است …
شاید…! اما حالمان خوب نیست … یادت باشد.

دوست بزرگوارروانشاد مهندس حسین مریدی در شامگاه ۲۴ شهریورماه ۱۳۹۱ در یکی از جاد ه های منتهی به شهر سیرجان بر اثر تصادف خودرو پرایدش ، در گذشت

اگر چه معمولا در کشور ما اشتباهات انسانی عامل اصلی این تصادفات محسوب میگردد ودر گزارشهای پلیس بحثی از غیر استاندارد بودن وسایل نقلیه و جاده ها به میان نمی آید . اما با مقایسه سر انگشتی کشورمان با دیگر مجامع ، هرفرد غیر متخصصی متوجه این نکته خواهد شد که عدم ایمنی وسایط نقلیه خصوصا در خودرویی چون پراید و عدم استانداردهای جاده ای در جان گرفتن بسیاری از هموطنانمان نقش اساسی دارد. همه عادت کرده ایم  با خلاصه کردن همه ماجرا به یک راننده ولو تقصیرکار ، از کنار خون های مظلومان این حوادث با بی اعتنایی گذشته و منتظر مرگ های بعدی شده و حداکثر به “تیتر” و “تأسف”  بسنده کنیم؟!… براستی برای چه راهنمایی و رانندگی کشور به عنوان متولی جاده ای و حافظ امنیت افراد جامعه از خودروسازان داخلی به دلیل ساخت غیر ایمن خودروها و از وزارت راه وترابری برای جاده های غیر استانداردی که سالانه جان صدها نفر را می گیرد شکایت نمی کند.آیا مقصران بزرگ تر این حوادث، مسوولانی نیستند که همچنان در روزمرگی سیر می کنند . به جای رجوع به وجدان خود ،مردمی را که مجبور به استفاده از این ماشین ها و جاده ها هستند را مقصر قلمداد کرده و فقط تعداد جنازه ها را می شمارند.

دسته گل تازه

IMG_8061روزهای ۱۲ و ۱۳ اردیبهشت ماه ۹۱شهرداری کرمان برای چندمین بار به ترمیم روکش آسفالت خیابان امام جمعه اقدام نمود . اقدامی قابل تقدیر و از جهتی قابل تامل اما کار جالب تر ، کار پرسنل فهیم شهرداری بود در بستن ورودیهای خیابان امام جمعه . این دوستان بزرگوار برای بستن ورودیها نه از نرده استفاده می کردند و نه از نوار یا حایل های سبک ، بلکه در یک اقدام خلاقانه و واقعا قابل تحسین با شکستن شاخه های درختان از آنها به عنوان مسدود کننده مسیرها استفاده می کردند .  عکس فوق یکی از چند عکسی است که از مسیر مورد نظر تهیه کردم . احتمالا دوستان شهرداری آفت درختان را باعث خود شکستگی شاخه ها عنوان می کنند و اینکه  پرسنل عزیز و فهیم  برای صرفه جویی و استفاده بهینه از آنها بهره گرفتند. …

در جستجوی آبروی از دست رفته

703328_origقطع درختان در کرمان توسط شهرداری این شهر بالاخره از حاشیه بیرون آمد و به موضوعی اصلی تبدیل شد. در حالی که سالها رسانه های محلی ،وبلاگ نویسان ، مدافعان محیط زیست و بسیاری از شهروندان به قطع بی رویه درختان توسط شهرداری کرمان اعتراض داشتند و شهرداری کرمان با بی اعتنایی کامل به کار خود ادامه میداد کریم اله خانی هنرمند کرمانی با اجرای یک اثرمفهومی این اعتراض شهروندانش را به گوش دنیا رساندو موجب شد شهرداری کرمان به فکر آبروی از دست رفته باشدو با تشکیل چندین کنفرانس و مصاحبه در هر موضوعی اظهار نظر کند ودر اقدامی شتابزده از موزه صنعتی شکایت کند. سایت خبری شهرداری ( کرنا ) رسانه ها را متهم حاشیه سازی کرد و مصاحبه ای با کریم الله خانی تشکیل داد و تیتر زد : « خلق اثر هنری ربطی به قطع درختان آفت‌زده توسط شهرداری نداشت
کریم‌الله خانی هنرمندی که روز جمعه‌ی گذشته اقدام به اجرای اثر هنر محیطی با تنه‌ی درختان در خیابان بحرالعلوم کرمان کرده بود، گفت: اجرای این اثر به هیچ‌وجه در اعتراض به قطع درختان آفت‌زده‌ی نارون شهر کرمان توسط شهرداری نبوده است » و در پی آن سیف اللهی شهردار کرمان مصاحبه ای مطبوعاتی تشکیل داد وگفت :« انتقاد، اظهارنظر و حتی اعتراض کار ارزشمندی است، اما وارونه جلوه دادن موضوع کار ناشایستی است. پس از بررسی صورت گرفته در خصوص کنده‌های درختی که در این کار هنری مورد استفاده قرار گرفته بود، مشخص شد که این کنده‌های درخت مربوط به تعدادی از درختان موزه‌ی صنعتی کرمان است »سیف اللهی در ادامه مصاحبه اش نشان میدهد از دادن رنگ و بوی سیاسی به این کار بدش نمی آید و میگوید :« نامبرده با مجوز اداره ارشاد شهرستان کرمان قرار بوده است که یک کار هنری در قالب هنر مفهومی انجام دهد آنهم در خیابان شریعتی یا استقلال، نه اینکه در خیابان بحرالعلوم آنهم قبل از مراسم نمازجمعه . او در پاسخ به این سئوال که برخی این حرکت را به جنبش سبز و مسائل سیاسی بعد از انتخابات ربط داده اند، اظهار داشت: آن اداره ای که به این فرد مجوز داده باید پاسخگو باشد. او گفت: با رؤسای پلیس استان و  شهرستان کرمان تلفنی در این خصوص صحبت کردم و آنها نیز دغدغه هایی در این زمینه داشتند اما باید مرجع صادر کننده مجوز، پاسخگوی افکار عمومی و سایر شائبه های سیاسی ایجاد شده باشد» اما احمد سعیدی با دفاع جانانه ای که از کریم الله خانی میکند به تمام شائبه ها پاسخ میدهد : «صحیح نیست که شهرداری به جای پاسخ به انتقادات و اظهار نارضایتی هایی که ماههاست از سوی رسانه ها، خبرنگاران و هنرمندان استان مطرح می شود با پیش کشیدن یک موضوع انحرافی، موزه هنرهای معاصر استان را در این قضیه درگیر کند.یک هنرمند کرمانی به حق یا به ناحق، موضعش و تفکرش را در خصوص قطع درختان شهر با چینش تعدادی تنه بریده شده درخت در خیابان به نمایش گذاشته است اما نکته ای که باعث تعجب شده نحوه برخورد با این اتفاق است، شهرداری با پیش کشیدن مسائلی که به این انتقادات مربوط نمی شود به نوعی درصدد است که افکار عمومی را از این ماجرا و انتقادات منحرف کند.» شهردار کرمان درمصاحبه ای دیگر ( سایت ماهان نیوز – ۲۰ مهرماه ۱۳۹۰) بخشی دیگر از تخصصش را نشان میدهد و در هیات یک کارشناس هنری تمام عیار ظاهر شده و به آنچه که در شکل مجسمه در موزه صنعتی نصب شده اعتراض می کند :«مهندس ابوالقاسم سیف اللهی افزود: طبق قانون، قطع درختان منوط به صدور مجوز  از سوی شهرداری است و این اقدام غیرقانونی با شکایت شهرداری پیگیری قضایی خواهد شد. او همچنین از به نمایش گذاشته شدن مجسمه ها و تندیس هایی از بدن انسان به شکلی غیرمتعارف ، در این موزه با استفاده از چوب درختان به شدت گلایه کرد و گفت: این اقدام با اصول اسلامی و ارزشی حاکم بر جامعه همخوانی ندارد. وی خواستار  پاسخگویی مسئولین اداره کل ارشاد استان در این خصوص و پیگیری جدی این موضوع شد.» شهر دار کرمان که به اصول اسلامی و ارزشی حاکم بر جامعه اشاره میکند شاید در خاطر ندارد سال پیش در دروغی بزرگ قطع درختان را بر اثر وزش باددانست و گفت :«وزش باد شدید و طوفان در شهر کرمان موجب قطع حداقل یکصد درخت در سطح شهر کرمان شد. شهردار کرمان از قطع شدن یکصد اصله درخت در کرمان در اثر طوفان شب گذشته خبر داد و گفت: تعداد قابل توجهی از این درختان شامل درختان نارون هستند که بخش عمده‌ای از فضای سبز شهر کویری کرمان را به خود اختصاص داده‌اند. به گفته وی، دلیل عمده قطع این درختان بر اثر وزش باد و توخالی شدن بدنه این درختان به دلیل شیوع گسترده کرم چوبخوار درخت ناورن است که شهر کرمان سالهاست از این مسئله رنج می‌برد.» اماعکس‌های منتشر شده از این خبر گویای واقعیت دیگری بودند.  و نه باد (یا کرم چوب‌خوار) این درختان را قطع کرده بلکه اره های برقی بود که به جان درختان این شهر افتاده بودند…. قصه شهر و شهرداری کرمان قصه عجیبیست .شهری که تصمیم های غیر مسئو لانه خرابش می کند و مسئولینی که فکر میکنند بهترین تصمیم ها را میگیرند….