شاعری که رفت …

خبر به همبن سادگی بود ، طاهره صفار زاده درگذشت . شاعر و مترجم قرآن و استاد دانشگاه  پس از یک دوره بیماری، در بیمارستان ایرانمهر تهران به علت زایده مغزی در سن ۷۲ سالگی درگذشت. صفارزاده در سال ۱۳۱۵ در شهرستان سیرجان متولد شد و پس از کسب مدرک لیسانس در رشته زبان و ادبیات انگلیس برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفت. وی در سال ۱۳۷۱ از سوی وزارت علوم و آموزش عالی، استاد نمونه اعلام شد و در سال ۸۰ پس از انتشار ترجمه قرآن کریم به افتخار «خادم القرآن» نائل آمد. وی در ماه مارس ۲۰۰۶ همزمان با بر پائی روز جهانی زن از سوی سازمان نویسندگان آسیا و افریقا به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه دانشمند مسلمان برگزیده شد. 

حالا کرمانیها به فکر می افتند . سیل تسلیت ها و یادبودها شروع میشود و به کرمانی بودن او افتخار می کنند . به راستی بنیاد نخبگان کرمان ، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ، صدا وسیما و ده ها سازمان فرهنگی این شهر به چه کاری مشغولند . باز باید تاسف بخوریم که چرا مراسم بزرگداشت یک بزرگوار را در نبودش برگزار کنیم . … واین رسم این شهر و مردمانش است .

آقازادگی ….

چند روز پیش در راهروهای اداره معظم ارشاد شنیدم که یکی از این آقازاده ها که هنوز سنی هم ندارد ، پس از اینکه در گزفتن مجوز  تاسیس کانون آگهی و تبلیغات به دلیل عدم تخصص و آشنایی با مقوله تبلیغات به در بسته خورده با تلاش بابا و سفارش دوستان بابا و دستور جناب رئیس مجوز موسسه فرهنگی وهنری گرفته و توانسته اند به مجموعه ارشاد یک دهن کجی بزرگ کنند. مبارک  است … !  اما موضوع مهم برای من ، نه آن آقازاده است و نه آن آقا که همه اصول را زیر پا گذاشته اند و با روابط کار خود را به سرانجام رسانده اند که بدون شک هیچ چیز تازه و تعجب برانگیزی  نیست . چون از نظر من ، آدمی که بدلیل نداشته های فراوان خود به روابط و توصیه های دیگران دل می بندد تاریخ مصرف کوتاهی دارد و خیلی زود محو می گردد . اما آنچه که اینجا مهم است سیستم اداره ارشاد است که چون اداره امور تبلیغات به فردی مجوز نمی دهد اداره امور فرهنگی دست به کار می شود و بدون هیچ بررسی ، مجوز موسسه فرهنگی وهنری را که گرفتن آن حداقل یکسال طول میکشد برای این فرد صادر می کنند. نمی دانم دوستان هیچ فکر کرده اند که چه بسیار افرادی متخصص تری هستند که به خاطر نداشتن همین روابط غلط مسیر زندگیشان تغییر میکند. به نظر شما معنای عدالت چیست ؟

موزه صنعتی ، بزرگ اما کوچک

فکر میکردیم موزه هنرهای معاصر صنعتی یکی از افتخارات ما کرمانیها محسوب خواهد شد ، اوایل هرهنرمندی که به کرمان سفر میکرد ، یکی از جاهای ثابت بازدیدش موزه صنعتی بود که هم کارهای استاد صنعتی و سهراب سپهری  و هم چند تا کار از بزرگانی چون کاند نیسکی و رودن را به نمایش گذاشته بود. اما چند وقتی است که این موزه بزرگ به دلیل تفکر کوچک مدیران آن به یک گالری بزرگ تبدیل شده و هدف اصلی خود را گم کرده است . به نظر حقیر این موزه تنها جایی در دنیا هست که نام موزه را برخود گذاشته و نتوانسته برنامه سالانه مشخصی داشته باشد ، نتوانسته ملی و جهانی عمل کند ، هیچ فعالیت چشمیگر و اصولی نداشته و به پیشرفت واعتلای هنر در این خطه هیچ کمکی نکرده است . درحالی که سالانه چندین جشنواره و دوسالانه  هنری در کشور برگزار می شود که تقریبا همه استانهای مهم نقشی در برگزاری آنها دارند، اما فعالیتهای فرهنگی وهنری در بزرگترین استان کشور به طور کامل تعطیل گردیده و موزه صنعتی هم که میتوانست بعنوان یک مرکز ملی و بین المللی ایفای نقش نماید ، تنها   کارهایی از هنرمندان یا هنرجویان همین شهر را هفتگی به دیوار خود میآویزد و بر میدارد . حالا موزه صنعتی جای بسیار کوچکی است که حتی نمی تواند خواسته های یک هنرمند نوپا وجوان را به عنوان بازدید کننده ارضا کند . و به یمن تفکر کار نابلدان روزها تنها درهایش باز می شود که چند حقوق بگیر از کار بیکار نشوند . البته اینکه موزه صنعتی به چنین حال و روزی افتاده عجیب نیست …! وقتی که یکی ازمسئولان فرهنگی وهنری شهر که ارتباط مستقیم در برنامه ریزی و مدیریت موزه دارد در مراسم افتتاحیه موزه صنعتی از خواهر سهراب سپهری احوال برادر را می پرسد و اینکه چرا تشریف نیاوردند پس هر بلایی سر موزه هنر های معاصر صنعتی بیاید عجیب نیست .

این چند درخت

هیچوقت به این موضوع فکر کرده اید که برای یک درخت تنومند چه مدت زحمت کشیده میشه و چه کسانی به اون رسیدگی می کنن که ممکن الان میان ما نباشن ، یک درخت میتونه یک دنیا ارزش داشته باشه و هزاران فایده ومیشه برای به ثمر رسیدن یک درخت و تنومند شدنش نام ده ها نفر رو برد که براش زحمت کشیدن . اما خدا نکنه یه روزی سرنوشت یک درخت بیفته دست آدمی که نه سبز فکر میکنه و نه سر سبزی براش مهمه .
باعث تاسف که  سرنوشت چند تا درخت تنومند خیابان گنجعلیخان افتاد دست آدمایی که سیاه فکر میکنن وهمین شد که یه شبه قطعشون کردن .
اینکه این درختا چه مشکلی داشتن ، اینکه جای چه چیزی رو گرفته بودن اینکه چه بلایی سر توسعه شهری داده بودن نمیدونم اما میدونم سالها در ورودی بازار و میدان گنجعلیخان بدون اینکه کسی بهشون برسه سر سبز بودن و سبز بودن رو به یاد آدما مینداختن ، حالا این نقطه خالیه از اون چند تا درخت .
آفرین ، کاش میشد تندیس اون کسی که این کارو کرده ساخت وتو این محل نصب کرد .
اونم بعنوان یه آدم ….

بچه های نقاش

نگارخانه بوتیا نمایشگاهی از نقاشیهای کودکان را به نمایش گذاشته که دیدن آنها را به شما توصیه می کنم . اما آنچه که برای من در دیدن این نقاشیها جالب بود دنیای خیالی و رویایی کودکان است که با رفتن به مدرسه خراب می شود و به هم می ریزد . خیال و ارزو دو اصل تشکیل دهنده شخصیت کودک در سیستم غلط آموزشی ما به هم می ریزد و از بین میرود وهمین باعث می شود که کودکانی که به مدرسه میروند در درس هنر خصوصا نقاشی هیچ پیشرفتی نمی کنند و گاه نیز دلزده میشوند . در جایی خواندم که در مدارس ژاپن بسیاری از آرزوها و کمبودهای کودکان را از روی نقاشیهای وی تشخیص می دهند و بر اساس آن برایش بر نامه ریزی می کنند .  اما آیا میشود در مدارس ما در کلاس هنر که بدلیل عدم آگاهی معلمین و سیستم آموزشی به کلاسی عذاب آور تبدیل می شود با تجزیه وتحلیل آثار کودکان برای آنها برنامه ریزی کنیم؟

همایش مکتب شیراز

دانشکده هنر دانشگاه شهید باهنر کرمان با همکاری گروه ادبیات فارسی و فرهنگستان هنر در ۱۷ و ۱۸ مهرماه اقدام به بر پایی پیش همایش مکتب شیراز نمود ، این همایش باعنوان بررسی تعاملات فرهنگی کرمان وشیراز در سده های ۷ تا ۹ هجری قمری برگزار گردید که اساتید مختلفی به ارائه مقالات خود پرداختند ، آنچه که در این همایش قابل توجه بود حضور کمرنگ اساتید کشور در ارائه مقاله وعدم استقبال اساتید دانشکده هنر در روزهای برگزاری آن بود ، امید آنکه مسئولان دانشگاهی برای هرچه بهتر شدن فعالیتهای پژوهشی چاره ای بیندیشند .

شهر زیبا

نمی دانم این سخن یکی از بزرگان دین است یا نخبگان جامعه که گفته : افراط و تفریط حاصل بیسوادی فرد است . حکایت نقاشیهای دیواری شهر ما نیز حکایت همین جمله است . روزگاری که هیچ بر در ودیوار این شهر نمیدیدی و حالا که به هر گوشه ای سر میزنی رنگ است و طرح آن هم نه حساب شده بلکه سرهم شده و بدون منطق . نمی دانم مسئول قبول و تائید این نقاشیهای دیواری کیست ، اما جدا آدم بیسوادی است که نه در حوزه هنر تخصص دارد و نه در حوزه شهر و شهر نشینی . این دوست عزیز که می خواهم اگر خوانندگان اورا میشناسند به بنده حقیر نیز معرفی اش کنند بی شک میتواند در حوزه شهر و خراب کردن شهر تمشک طلایی را به دست آورد . … و اما اجرا کنندگان این کارها که نقاشی دیواری را با نقاشی ساختمان به اشتباه  گرفته و به مدد رایانه و برنامه فتو شاپ المانهای مختلف را بدون هیچ مفهمومی سر هم می کنند و بعد هم با تائید آن جناب رئیس بر دیوار نقشی میزنند و پولی هم می گیرند که احتمالا این آخری از همه مهمتر است . 

جای تاسف است که با داشتن چندین دانشکده هنر چه از نوع دولتی وآزاد وچه از نوع غیر انتفاعی این چنین شاهکارهایی بر در دیوارهای این شهر نقش می بندد و باز همان شهروند خاموش است که هیچ نمی گوید …هیچ

پارکینگ گنجعلیخان

اگر تا به حال به کرمان آمده باشید یا اهل کرمان با شید حتما به میدان گنجعلیخان آن سری زده اید . میدانی تقریبا بزرگ با معماری زیبا که حمام ، آب انبار ، کاروانسرا و ضرابخانه در چهار سوی آن هستند و مسجدی کوچک و زیبا در گوشه اش و بازار برزگ کرمان و بازار مسگرها احاطه اش کرده اند . این میدان که میراث فرهنگی ما محسوب میشود چند وقتی است به پارکینگ ماشین تبدیل شده . جالب است ..! باور نمی کنید ..! به عکسهای بالا نگاه کنید تا باور کنید . حال این پارکینگ شدن میدان دست پخت کیست ؟ مسلما نقش مسئولین و ماموران میراث فرهنگی درعدم توجه به این میدان و اینکه اجازه میدهند ماشینهای بازاریان در آن پارک کنند غیر قابل انکار است . اما دردناک تر از آن عده ای ازبازاریان که بدون هیچ توجه ای فقط به این فکر میکنند که فاصله ماشینشان تا مغازه را به حداقل برسانند. واقعا جای تاسف است …! نه

جالب تر آنکه یکی از ماموران حفاظت میراث فرهنگی نیز ماشین خود را نه در میدان بلکه در حیاط کاروانسرا پارک میکند . واقعا چه دوستان دلسوزی …!  اما به نظر من در بوجود آمدن چنین فضایی میراث فرهنگی بی تقصیر است ، چون به قول یکی از این مغازه داران که ماشینش را پارک کرده در گذشته علت اینکه ماشین به میدان نمی آمده بستن راه ورودی از طرف میراث بوده اما حالا میراث به دلیل تعمیرات میدان و آوردن مصالح مجبور شده راه ورودی را باز کند. خوب نتیجه بسیار ساده است : راه ورودی باز شده ، ماهم چون دوست داریم ماشینمان نزدیک خودمان باشد، پس بی خیال آثار باستانی وملی ، پارک کن بریم سر کار وزندگیمون

نماد یک حماقت

خیابان بهمنیار را خیلی از کرمانیها میشناسند ، خیابانی شلوغ و کم عرض که همیشه از هجوم ماشینها قفل کرده و ترافیکش سرسام آور است . چند ماهی در این خیابان جرثقیلی نصب شده و ساختمانی ۱۱ طبقه در حال ساختن است که خبر از سوء مدیریت شهری میدهد. نمیدانم مدیران شهری در دادن مجوز به ساخت این ساختمان هیچ آینده نگری کرده اند یا نه ؟ اما به عقل هر آدم نابالغی هم میرسد که این ساختمان در آینده به یکی از معضلات شهر بدل خواهد شد . حال بماند که این ساختمان و بلندی غیر منطقی آن نمای خیابان بهمنیار و میدان آزادی را زشت میکند .بماند که تنها معضل ترافیک خود به تنهایی می طلبید که مدیران شهری با تامل بیشتری مجوز ساخت آنرا صادر کنند . اگر فرصتی کردید به این ساختمان سری بزنید و نمای ساخته شده آنرا در تابلویی که کنار آن نصب شده ببیند و به عمق فاجعه پی ببرید . نمایی که هیچ سنخیتی با شهر و اقلیم شهری ندارد . بماند که از دوستان شنیدم این ساختمان فاقد پارکینگ نیز هست . براستی مقصر کیست ؟ مدیران بدون تخصص  شهر یا شهروندان خاموش ….! و بهای این خیانت به جامعه شهری را چه کسی باید بپردازد ؟